lord%20and%20me.jpg

اونوقتا من و خداجانه ان شاالله رحمان ماجراهایی داشتیم . فعلا البته باهاش قهرم . منت کشی هم کرده که من اما قبول نمی کنم . ولی اونوقتا که باهم دوست بودیم یبار باهم رفتیم شمال -ماسوله- همونجایی که احتمالا قطعه ای از بهشته . جبرئیل اینا رفتن قلیون بکشن ، من و خدا هم که هردو بچه مثبتیم رفتیم کنار رودخونه نشستیم و پاهامون رو گذاشتیم توی آب ... اونجا به خدا گفتم : خداجان یه جاهایی احساس می کنم نیستی ، هوامو نداری ... خدا اما گفت : فسقلی من هر آینه همراه تم . باور نداری ؟ برگرد مسیر زندگیت رو مرور کن ... برگشتم و دیدم راست میگه ، در تمام طول مسیر زندگیم دو تا رد پا وجود داشت که یکیش مربوط به من و دیگر مال خدا بود . هویجوری که داشتم مسیر رو مرور می کرد دیدم که توی لحظات سخت زندگیم فقط یک رد پا وجود داره ... به حالت مچگیرانه ای گفتم : اما توو لحظات سخت تنهام گذاشتی !! مگه نه ؟ و خدا جان فرمود : فسقلی ، اگر در روزهای بد فقط یک رد پا می بینی به این دلیل است که

 در آن لحظات تو را به دوش کشیدم

و من شرمنده شدم و همین وقتا بود که جبرئیل اینا اومدند گفتند دیر شده باید برگردیم - مامانه جبرئیل خیلی بهش بند می کنه که دیر نره خونه - موقع برگشتن توی ماشین کلی باهم عهد و پیمان بستیم که این دوستی تا ابد ادامه پیدا کنه و از همون وقتا من دیگه خدا رو ندیدم . اما ... کی می دونه ... شاید ... 02.gif

گر در کويش برسی برسان
اين پيام مرا
بی چراغ رويت من ندارم ديگر
تاب اين شبهای سرد و خاموش
هرگز هرگز باور نکنم
عهد و پيمان ما شد فراموش

+ با نگاهی آزاد به " آن لحظه تو را بدوش کشیدم " با تشکر از جناب خدایی فر و فیلسوف که هر دو این عکسها رو ایمیل کرده بودند ( و من شرمنده ام که هرچه به حافظه ام فشار آوردم جناب خدایی فر رو بجا نیوردم )

+ دانلود PDF نسخه انگلیسی کتاب مرغان شاخسار طرب ( خودم دانلود نکردم )

+ دانلود Demo ی آهنگ دروغ با صدای چاوشی ( دموی آهنگ عصا هم هست اما زیاد خوب نیست )

+ دانلود یک " لالایی " بشدت نوستالوژیک

+ یادمان نمی رود که برای سلامتی پدر امیر دعا کنیم

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواب کوتاه

خبر یک خط بود جناب آزادمنش - پدر امیرخان سرسوزن ذوق - فوت کردند ... خدا رحمتشون کنه برای شادی و آرامش روحشان دعا می کنیم

N

خبر بيش از حد ناگهانی بود. خيلی اميدوار بودم که حالشون به زودی خوب ميشه. مثل هميشه که درمورد پدر خودم اميدوارم. تحمل غم ازدست دادن پدر کار ساده ای نيست. اميدوارم خداوند به خانواده و فرزندان جناب آزادمنش قدرت بده که بتونن تحمل کنن. در غمشون شریک هستیم و برای شادی روح پدرشون دعا میکنیم.

بزرگ فيلسوف کوچک

same here در ضمن دوست جون آقای خدايی فر از دوستان من هستند که انگار به اشتباه send to all زدندووبه هر حالوووشرمنده که بی اجازه به شما ميل زدن.... مرگ چگونه می آيد...آرام ارام می ايد تا صدای پايش ازارم ندهد....

علی

خدا رحتمشان کند و به خانوادشان صبر بده خداوند ان شاالله رحمان ترکيب بامزه ای بود که زير سايه اين خبر ناگوار محو شد کاش رسم دنيا جور ديگری بود

خواب کوتاه

فيلسوف جان من از ميلشون خوشحال شدم برای چی شرمنده ؟ فقط نشناختمشون /// دلم از مرگ بيزارست ...

sanaz

linka khili khoob bood khabar khili bad bood moteasefam jaye khali pedaro hamishe ehsas kardam kash baghiye hichvaght ehsas nakonan

بزرگ فيلسوف کوچک

خب مرگ چيز اونقدرها بدی نيست... حداقل ميشه مثبت نگاه کرد...اينکه امير تا اين سن اين فرصت رو داشته که از بودن با پدرش لذت ببره....خيلی بهتر از اينه که اصلا ندونی داشتن پدر يعنی چی!!!!!

الهام

من الان از علی شنیدم که چه اتفاق تلخی رخ داده . نمی دونم چی بگم . دلم گرفت . نگران خودم شدم و روزهای تلخی که کاش میشد ازشون فرار کرد . امیدوارم که خداوند به آقای امیر صبر بده و بهشون تسلیت می گم امیدورام غم آخرشون باشه برادر جان متن خوب و خوشگلی که نوشتی زیر بار این خبر بسیار تلخ له شد

خواب کوتاه

از يک بابت خوشحالم . اونم اينکه ما دوستای روزهای بد همدیگه هم هستیم فیلسوف جان من می دونم که ساناز درمورد کامنت آخرت کلی حرف داره اما ميذارم که اگر خودش خواست و صلاح دونست بنويسه ... نبودن پدر به هرنحوی و در هرزمانی تلخ . پدر - مادر و هر عزیز مثل این دو فقط می تونم بگم بقول خود امير همیشه برای یتیم شدن زود است

خودم

آپ شد