عشق یکطرفه ، الیم ترین عذاب الهیست

...................................

اگر بخندي ، دنيا به تو مي‌خندد 

و اگرگريه كني تنها خواهي گريست

آواز بخوان ، تپه‌ها به تو پاسخ خواهند داد 

آه بكش ، در هوا محو خواهد شد 

انعكاس‌ها به صداي شادماني محدود مي‌شوند 

اما از صداي غوغاها پا پس مي‌كشند 

شادي كن ، مردم به سوي تو جذب مي‌شوند 

اندوهگين باش، برمي‌گردند و مي‌روند 

آنان شادي كامل و تمام عيار تو را مي‌طلبند 

اما به غم و اندوه تو نيازي ندارند 

خوشحال باش ، دوستان زيادي گردمي‌آوري 

غمگين باش ، همه را از دست خواهي داد 

كسي نيست كه جام شراب تو را رد كند 

اما صفراي زندگي را تنها بايد بنوشي...

الاويلر ويلكاكس

حالا " الاویلر جون " یکم شلوغش کرده - این از بچگی همینطوری بود - اما واقعیت اینه که هرگاه برای نوشیدن صفرای زندگی شریکی داشتی ؛ قطعا خوشبخت هستی . خوشحالم که همواره در انتخاب دوست درست عمل کردم جوریکه توو روزای بد ، تنها نبودم حتی یک دقیقه ...

- 24 خرداد ماه تولد کسیست که تقریبا تمام سال اول دانشگاه ما هر روزش با او و بیاد او طی شد . امروز البته سالی یکبار توسط دوستان مشترک از احوالش باخبر می شوم . تولدت مبارک، ای که خاطره شدی

درضمن

سنگ ، کاغذ ، قیچی .... افتضاح ، فاجعه ، هیچی

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوزه شکسته

آره.دل دادم ....دل داده....

سر سوزن ذوق

توی شهر قصه خره ميگه << ميگمش عشق بايد مثل دسته چپق دو تا سر داشته باشه . عشق يه سره مايه ی دردسره.>>

خواب کوتاه

دن آرام رو نگرفتم هنوز ... اما می گيرم حتما شهرقصه هم که اگر کسی به باطن و لايه های زيرين نمايشنانه و ديالوگ ها توجه کنه يکی از شاهکارهای هنر و ادبياته هنری و سياسيست مرسی از اينکه يادش کردی

ننه قدقد

سلام. وب لاگ قشنگی داريد. با مزه هست.

بزرگ فيلسوف کوچک

سلام...اينجاهم که باز داری قربون يکی ديگه ميريای بابااااااا..... امادوست خوب رو قبول دارم...وقتي همه دنياتاوناباشن....يهدنيايخيليخوب که خدا خدا کنی رستاخيزي نداشته باشه....!!!

بزرگ فيلسوف کوچک

اول به خاطر خرابی کليد اسپيس شرمنده!!!بعدش اينکه...اينسرسوزن ذوق کلا اينطوريه!!!!!! البتهداداش منم همينطوريه هـــــــــــــــــــــا دوتايی تلفن ندارن!!! به هم زنگ هم نمی زنن....

مرجان

از طرف دوست مشترکمون ازت تشکر ميکنم که تولدش يادته، عجب خوره هايی هستين شما پسرا! آخه تو تولد اونو از کجا ميدونی؟

ابوالوبلاگ

بابا فقط يکی نبودن که ... من ۳ تا همه خونه ای داشتم که دوتاشون شب و روزشون ،دوست مشترک شما بود . خودمم که مشغول ظلم و جور بودم به هر دو طرف ... روزگاری بود .... بهرحال من خيلی چيزا يادمه از اون روزا