روز سوم

خیلی تصادفی این فیلم رو دیدم که جوهراصلی داستانش نو بود اما می تونست خیلی بهتر از اینا نوشته بشه .

دیالوگهای لحظه شهادت مثل همیشه رو اعصاب بود . خصوصا دیالوگهای داخل کانال که کاش کارگردان می دونست که اخراجی ها اگر شد اخراجی ها نه بخاطر تکنیک و دکوپاژی بود که نداشت بلکه بخاطر ملموس بودن شخصیت ها بود . من شانس آشنایی با عوامل تهیه اخراجی ها رو داشتم و شاید یه روزی مجاب شدم از آشنایی و دیدارم با اونا اینجا چیزی بنویسم . همین قدر می تونم بگم که وقتی از شهدا صحبت می کنند تو می بینی که آدمای عادی بودن و هنر این بود که همین آدمای معمولی چنین حماسه هایی بیافرینند . شخصیت های روز سوم تا پیش از کانال خیلی ملموس تر و قابل درک تر بودند .

هزار بار به این کارگردانا گفتم بازیگری رو که توانایی تغییر لهجه نداره برای نقشهای خاص ، با لهجه های خاص انتخاب نکنید !! سراسر فیلم صدای باران کوثری که همه جمله رو با لهجه تهرانی ادا می کرد و فقط بجای " نمی تونم " می گفت " نمی توونوم " روی اعصابم بود . بازم پورسرخ موفق تر بود توو این زمینه . هر چند که تا وقتی " حمید فرخ نژاد " زنده س آخه چرا پورسرخ ؟ ( ندا آمد گیشه را چه کنم ؟ ) پورسرخ خیلی سعی کرد قاسم ارتفاع پست باشه اما عزیزم فرخ نژاد یه خوشتیپ مکوئین گیشه پسند نیست . ذاتا بازیگره ، توی کل جنوبی های فیلم فقط همون دوتایی که اتفاقا همراه فرخ نژاد در ارتفاع پست حضور داشتند تونستن از پس لهجه بر بیان

بد ش رو گفتی خوب ش رو هم بگو

جنگ خرمشهر بنظر من خالی از سیاست بازی های سالهای بعدی جنگ قسمت خالص و معصومانه جنگ ایران و عراق بود . نمی دونم جهان آرا اگر امروز زنده بود می شد اون دلاوری که بدون نام و نشون داره یه گوشه ای کار می کنه و نون در میآره یا می شد اون غول بی شاخ دمی که میلیاردر شده و توپ تکونش نمی ده ؟ اما در لحظه و در شهریور و مهر 59 جهان آرا یه بچه خرمشهری بود که سینه اش رو سپر کرد برای محله و بچه محل و خاطره هاش . اونروزا نه سهمیه ای درکار بود بود و نه توو ذهن اون آدمی که با یک برنو قراضه به جنگ تانک دشمن میرفت این می گذشت که فردای جنگ بیاد و از مردم طلبکار بشه که چون من جنگیدم شما تا ابد باید به هر سازی که من میزنم برقصید . جنگ خونه به خونه و عقب نشینی خونه به خونه در خرمشهر که تقریبا هیچوقت درست بهش پرداخته نشده یکی از معصومانه ترین بخشهای جنگ ما بوده . شوخی نیست . تقریبا سی روز طول کشید تا شهر کاملا تسلیم بشه . 30 روز چند تا بچه خرمشهری - البته بقیه هم بودن - جلوی چند لشکر که ماهها آماده چنین نبردی شده بودند . من سعی می کنم بفهمم چجوری میشه که آدم با یه برنو و چندتا ککتل مولوتف جلوی توپ و زرهی دشمن با ایسته و کوچه به کوچه از شهرش دفاع کنه . داستان روز سوم که ظاهرا براساس واقعیت نوشته شده تمثیل زیباییست از دفاع از مام میهن یا ناموس و یا هرچه که مقدس است . اونی که رضا و دوستاش برای حفظ کردنش جون دادند" سمیره " نبود . ایران بود . اونی که روی برانکارد خونه به خونه عقب می نشست و برای محافظتش سینه ها سپر می شد سمیره نبود . ایران بود

توی سینما هرچند طبق معمول خنده های نا بهنگام آدمهای مسطح می رفت روی اعصاب اما من چشمهای قرمز همون آدمها رو هم دیدم و من که هرقدر ناخن به بازو فشار دادم تا بلکه جلوی این رود مهربون رو بگیرم نشد و البته وقتی در لحظاتی که از کنترل احساسم نا امید شدم یواشکی به صورت علی نگاه کردم ، دیدم اون خیلی وقته خودش رو راحت کرده . من کلا در صحنه های درام زود اشکم سرازیر میشه و از این بابت همشه معذبم ولی کاریش نمی تونم بکنم . اگر رفتید برای تماشای فیلم کمی هم دستمال کاغذی همراه خودتو ببرید . هرچند بعضی ها فیلم رو دیدند و فقط خندیدند

یک رفت ، یکی موند

یکی پنهون شد آسون

یکی بست کوله بارش

یکی فدا شد آسون ...

صف کشیدن روبرویه

تیر و ترکشهای دشمن

نذاشتن که بمیره

یک وجب از خاک میهن ...

توو رگبار گلوله

سپرشد سینه هاشون

چه مادرها نشستن

به داغ بچه هاشون ...

لعنت به جنگ و طالبان جنگ ( آمین )

/ 38 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواب کوتاه

دوست اونه که سوتی دوستش رو به روش نياره خودمم متوجه شدم اشتباه کردم اما روی دوستی شما حساب کرده بودم امان از پارادوکس اما يه آهنگی هست که يه آقا سيبيلوه خونده با شعر شاهکار که اسمش رو نمی دونم . بدشانسی اين بود که توو حسه این آهنگه بودم که تو بازم شعر بودار نوشتی .......... گوشی رو بردار تا بگم خاطره هام کهنه شدن نباید اینجوری می شد قصه ی عشق تو و من گوشی رو بردار تا بگم تا ته خط خرابتم هنوز کنار این سکوت منتظر جوابتم صدای زنگ تلفن میگه منو یادت میاد من همونم که عمرم رو چشمای تو داده به باد صدای زنگ تلفن می پرسه سهم من کجاست گناه این در به دری به گردن کدوم ماست گوشی رو بردار نمی خوام باز با خودم حرف بزنم تو که می دونی اینور زنگای نصفه شب منم گوشی رو بردار تا بگم دلم بازم تنگه برات بذار هوای خونمون تازه شه از زنگ صدات یک تلفن گریه دارم یه عالمه حرف

سر سوزن ذوق

خوبيش اين شد که من يک شعر جديد ياد گرفتم. راستی مثل اينکه اين شاهکار بينش پژوه هم خيلی فعاله حسن. چند وقت پيش گريوش نوشت که يکی از ما داره باز به اونيکی دروغ ميگه هم کار بينش پژوه. لينکی از کاراش سراغ دارد کسی آيا. در ضمن من باز هم به خاطر بهداد معذرت ميخوام.

خواب کوتاه

شاهکار که بد فعاله حسن . خودش شعر می گه و می خونه اما یه زمانی شعر های عصار رو شاهکار می سرود ... همه جوره هم داره ... از شعرای آنچنانی تا شعر تیم ملی فوتبالی که آرش اجرا کرده ... ......... لینک زیر رو هم ببینی بد نیست http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=shortdream.persianblog.ir&postid=2745711 ....... فکر کن طرف افتخاری باشه اگه انيميشن کلیپش رو ديده بودی بيشتر بابت اينکه طرف افتخاری باشه خنده ات می گرفت ... خوب گفتی

ابوالوبلاگ

آپ کرديم همونکارای سابق رو بکنيد

بهداد

سلام ، ببينم آقا رضا جدی به اين حرفت پايبندی ؟؟؟؟! که دوست نبايد سوتی را رو کنه ؟؟؟ پس کی بود که نظرش را هم توی وبلاگ من و هم توی وبلاگ خودش . رضا خيلی اينی من که نبخشيدمت.

بهداد

منم شخصا از اينکه من ، گریوش و سر سوزن اينجا چيز می نويسیم ،معذرت می خوام. راستی رضا بيا مثل ما به سمت Google Talk برو كه حال مي ده.

خواب کوتاه

بابا من اگر هردو جا نوشتم بابت اين بود که تو هر دو جا در مورد عکسه نوشته بودی . شرمنده بر من ببخش بهداد جان . باور کن تقصیر منم نیست بدشانسی يکم ... من بابت اينکه خودمم اينجا می نويسم عذر می خوام از همگي

مرواريد

سلام بعد از مدتها که فقط خواننده بودم... روز سوم رو من هم ديدم... البته همون اوايل که اومده بود... منم باهاتون راجع به کلی از قسمتها موافقم... لهجه ی بد باران کوثری... بازی تکراری پوريا پور سرخ... و خيلی های ديگه... شايد اينکه چرا فرمانده ی جنگ عراقی، يا همش دراز کشيده بود روی تخت و يا توی خونه ی سميره نشسته بود... مگه کاری جزين نداشت؟... حتی موافقم با او.ن لحظه هايی که اشک آدم در می اومد و من خودم هرکاری کردم نتونستم جلوی اونها رو بگيرم... البته من هم در لحظات درام بسيار زود تحت تاثير قرار می گيرم اما يه چيزی خيلی به نظرم توی ذوق می زد توی اين فيلم و اون اينکه تمام صحنه هايی که باعث شدن من به گريه بيفتم، صحنه هايی بودن تکراری از فيلم های مختلف که به نظرم اين بدترين قسمت فيلم بود... اينکه من احساس کردم می شد جريان دفاع از خونين شهر رو خيلی متفاوت تر نشون داد... نمی دونم! اين نظر شخصيم بود... اما در کل نقدتون رو پسنديدم... با بيشتر قسمت هاش هم موافقم...

انار

نقد خوبي بود [لبخند]