379

پنج شنبه : انقدر هوس حلوا کرده بودیم که بدمان نمی آمد یک آشنایی ، فامیل دوری ، کسی خلاصه زحمت بکشد ، یکم ارتحال کند بلکه ما حاجت روا بشویم اما چشممان به موبایلمان خشکید و کسی زنگ نزد که خبر بد بدهد . دوستان واقعا کم لطف شده اند . حالا وقتی ما تووی رژیم هستیم ، فرت و فرت عمرشان را می دهند به شما و تووی مراسمشان هم حلوا و رانی هلو و پیتزا و سالاد اندونزی و ... ( مگه تولده ؟ )

جمعه : مار زبانمان را بزند ! کارت به شکممان بخورد ( کارد نه ها ، همون کارت ) زدیم خواهر زندایی پدرجان را ناکار کردیم با این هوسمان .
می گویند میت اگر خوش عمل باشد مجلسش با خنده و شادی توام است . توی ماشین نوار گذاشته بودیم و گاهی هم خنده و اینا ولی وقتی رسیدیم و پیاده شدیم یکدفعه مامی جان چنان حالت بغضی به خودشان گرفتند که هیات داوران ضمن تقدیر از بازی جین فوندا در فیلم " کلوت " مامی ما را شایسته دریافت دیپلم افتخار بازی زیرپوستی دانستند . دختر مرحومه به استقبالمان آمد و خطاب به مامی جان گفتند

_ وای ، شما خیلی زحمت کشیدید توی این گرما با این حالتون ...
+ ای بابا چه حالی ؟ مگه حالی به آدم می مونه ؟
_ نه والله

پخ ( این صدای خنده ی ما بود )
هر دو طرف هم خنده شان گرفت . دختر مرحومه برای کنترل خنده اش ضمن خوش آمدگویی به بقیه ، لطف کردند دست ما را بغل کرده و ناخنهایشان را با تمام قدرت فشار دادند داخل پوستمان . خدا را شکر تشریفات خوش آمد گویی ٢٠-٣٠ ثانیه بیشتر طول نکشید ( فکر بد هم نکنید . دختر مرحومه هم سن و سال مامی بنده هستند . آدمهای ضایع )


پ.ن : من آخرشم هم از این رسم و رسومات شما ایرانی ها سر در نیوردم ( ما خارجی ها اصلا این مدلی نیستیم ) آخه وقتی واقعا عزادار نیستی چرا پا می شی میری مراسم ؟ حالا عذر من که موجه بود . من رفته بودم حلوا بخورم اما شما دیگه چرا پاشدید اومدید ؟ 

خدا رحمتش کند . بقول کاپیتان : رضا بگم نون بیارن ؟ اینجوری سیر نمی شی !!

/ 45 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابای حسین آقا

با سلام به داش رضا ، بعد از مدتهای مدیده در این مکان تنگ حضور بهم رسانده تا شاید تعداد بازدید کنندگانتان رو به فزونی باشد. سری نیز به کلبه محقرمان بزن [تعجب]

سیما

یادم رفت بگم. آهنگ وبلاگتون خیلی زیباست... از کامنت قبلی تا حالا داشتم فقط دنبال اسم خواننده ش میگشتم. کاش اسم آهنگ یا خواننده رو پایینش بنویسید. با این حال در آخر موفق شدم دانلود کنمش[پلک]

سیما

مهندس... داغ دلمو تازه کردی، دوستایی ندارم که در این مورد نظر بدن منم مجبورم اینجوری ننویسم[ناراحت]

corona

خوب راحت و آسوده يک سر ميزدي به مسجدي جايي که مراسم ترحيم و حلوا خورون ِ يه بنده خداي هفت پشت غريبه بود، حلواشو نوش جان ميکردي و خلاص :) ديگه چرا اون مرحوم فاميل فاميل فاميل ات و زدي مرحوموندي؟ خدا بيامرزدش

سوما

نه والا يزدي نيستم حالا اگه ميگفتين اصفهان يه چيزي تا خدا بخواد مهمون نواز هستيم ولي در راه رضاي خدا حلواي مفتي و مجاني به مردم نميديم ما كه اين ور دنيا هستيم ازين مراسما نداريم، خوب اگه بگم، بسختي مي تونيد تو نقشه پيداش كنيد نه اينكه دهات باشه، نه ولي چون گوشه نقشه است زياد معلوم نيس [نیشخند]

سودابه

من تا میام با آهنگت برم تو حس و تیریپ عاشقی بردارم چشمم میافته به مطلبت و تموم اون حس دی فی کیت میشه . (من البته خارجی نیستم ولی خارجی ها رو دوست دارم!) بابا خیلی عالی می نویسی . لطفا خیلی پز دیپلم افتخار مامانت رو نده.مامان خودم با همون بازی زیر پوستی در یک مراسم عزادازی ,ماه پیش رو فرش قرمز بود.

انار

مواد لازم برای تهیه حلوا: آرد گندم سبوس دار 250 گرم (یا 2 لیوان) روغن مخصوص سرخ کردن 170 گرم (یا 1 لیوان سر خالی) شکر 200 گرم (یا 1 لیوان) آب 1 پیمانه یا لیوان گلاب ¼ پیمانه یا لیوان زعفران آسیاب شده ½ قاشق چایخوری هل آسیاب شده ½ قاشق چایخوری 1. آرد را با حرارت ملایم در روغن سرخ می کنیم تا طلایی شود و می گذاریم سرد شود. 2. آب و شکر را روی حرارت می گذاریم تا شکر حل شود، زعفران ، هل و گلاب را می افزاییم و از روی حرارت برمیداریم. 3. شربت را کم کم به آرد سرخ شده می افزاییم و هم میزنیم تا به خورد هم بروند. 4. حلوا را روی حرارت می گذاریم تا سفت شده و از ظرف جدا شود. [چشمک]

انار

خداییش بگو منم بیام بخورم حلواتو ( از این نظر نه از اون نظر [چشمک])، خوردن داره آخه![نیشخند]

RZB

و سلام ... میبینم که بالاخره دوباره شر,ع کردی به کتابت ! همین اتفاقاست که آدم حس میکنه زنده است ، بابا تو با این بهشت کوچیکت که داری حسابی حال می کنی ها! راستی اتفاقای جالبی افتاده که وقتی دیدمت میگم ، فکر کنم دایی جان با شما هم تماس گرفتن ؟! سلام برسون و ببینیمت .

انار

حلوا چطور شد؟ خوب دراومد؟ [چشمک]