335

این نوشتار متعلق به کسیست که معتقد است ، پرویز شجاعی یعنی عشق و عشق یعنی پرویز شجاعی .

همیشه دلم می خواسته مسائل را بنیادی تحلیل کنم ، اصلش را بخواهید ، مسبب اصلی وقایع اخیر کسی نیست جز بهداد بصری که سلام خدا بر او باد . بهداد بود که اول بار ، ما را با ایشان آشنا کرد والا ما مشغول زندگی شرافتمدانه خودمان بودیم . در ادامه از همین تیریبون هرچه خیرنبینی و جزجگر دارم نثار بهداد می کنم و پانزدهم آبانماه هرسال را روز برائت از شجاعی ، اعلام می نمایم .

اولش که به آدم نمی گویند قرار است برویم اورست . بجان بچه ام قرار بود از مینی بوس که پیاده می شویم ، فوقش 20 دقیقه پیادروی کنیم تا به غار برسیم . بعدا متوجه شدم که 20 دقیقه ی آقای شجاعی یعنی خیلی ! یعنی حدودا 180 دقیقه ی ما و این منهای آن 60 دقیقه ایست که مسیر را اشتباهی می پیمودیم. شوربختانه یادشان هم نبود که رباط صلیبی زانوی بنده دیگر وجود خارجی ندارد و به همین دلیل مارا 1000 متری در یک شیب کاملا ملایم ( حدود 45 درجه ) بالا بردند و 150 متری هم داخل زمین فرویمان کردند  . این چنین است که اینجانب به ضرص قاطع ، معتقدم ، پرویز یعنی عشق و عشق یعنی ...

مقصد مان غار " بورنیک " بود . نقشه اش را می گذارم تا خدایی نکرده اشتباهی از آنورها رد نشوید .

بعد از 2 ساعت پیاده روی ، خبر می رسد که راه را اشتباه رفته ایم . گلاب به رویتان ، یکی از محلی ها ، خری را در دامنه کوه مقابل نشان می دهد و می گوید مسیر شما باید آنطرفها باشد . ما که می دانیم آن دهقان فداکار قصد داشت در لفافه پیغام مخصوصی به ما برساند! اما از ترس لیدر بداخلاقمان چیزی نمی گوییم و سریعا به سمت خر مبارک راه می افتیم . خر به این بامرامی ندیده بودیم . بنده خدا از جاش تکان نخورد تا ما برسیم . تازه از GPS هم دقیقتر بود . بعد از حدود یکساعت " خرنوردی " به پای کوه رسیدیم . با دیدن کوه متوجه می شویم که ، بی دلیل نیست پرویزخان ، همسر و خواهرزاده اش را همراهش آورده !
حضور خانواده باعث می شود دهان ما بسته بماند ! ولی توی دلمان که ذکر خیر آقای شجاعی هست .

پروردگارا ! من جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی که اونم خود شما به ما دادی ! ما را چه به کوهپیمایی و غار نوردی آخه ...
توکل می کنیم به ایزدمنان و بالا می رویم . لیدر گروه ، خانم " و " هستند . شما فقط عکس ایشان را ببنید ، خودتان متوجه می شوید که ما با چه پدیده ی شگفت آوری روبرو شده بودیم . خانم " و " هر نیم ساعت اعلام می کنند که تنها 5 دقیقه به مدخل غار مانده است و ما متوجه می شویم ، یکی از ویژگیهای غار " بورنیک " این است که از 3 ساعت پیش تا حالا با ما فقط 5 دقیقه فاصله داشته و نه حتی یکدقیقه کمتر یا بیشتر !

پس از 3-4 ساعت ، سرانجام خانم " و " دست از سرتقصیرات ما بر می دارد و رضایت می دهد که 5 دقیقه شان تمام شود و ما برسیم این بالا و هنوز هم پرویز شجاعی را دوست داریم و دست خودمان هم نیست و ...

لیدر ، به ما توضیح می دهد که غاری که در آن زایش رخ نمی ده ، غار مرده است  و از این جهت بورنیک نیز یک غار مرده محسوب می شود . بعد هم کلی فلسفه می بافد که خارجی ها به این دلیل و آن دلیل غار نوردی می کنند اما آخرش نفهمدیم ما چرا غار نوردی می کنیم ؟ و به چه دلیل باید جمعه 5 صبح از خوابمان بزنیم و برویم فیروزکوه تا 150 متری داخل زمین فرو برویم ؟!

فرو می رویم داخل زمین . از اینجا به بعد ما را میت محسوب کنید . بدرود زندگی . ضمنا ! کور شود هرآنکس که فکر کند این پله های عکس فوق ، 1 متر پایین تر تمام می شود و مابقی مسیر را در ظلمات مطلق روی تخته سنگهای تیز و لغزنده می پیماییم . نه از این خبرها نبود . تازه یک یکجاهاییش پله برقی هم داشت که ما خودمان استفاده نکردیم . بجان بچه ام اگر فکر کنید مسیر دشوار بود ناراحت می شوم . دوشواری ؟ دوشواری نداریم ما اینجا ، خیلی هم خوبه . شهرداری شومایی ؟! شوما اون شهرداری را به من نیشان بده الان !

بعد از حدود 1 ساعت فرو رفتن در عمق زمین به یک سوراخ 20 در 20 ( حالا شاید یکم بیشتر ) می رسیم . بنظر می رسد خانم " و " نذرکرده کار عزرائیل را کمی جلو بیاندازد ، به همین دلیل یک به یک اعضای گروه را با توپ و تشر مجبور به عبور از این سوراخ می کند . اینجا اصلا بحث علاقه نیست ، بچه ها از ترس لیدر دست به عملیات استشهادی می زنند و از سوراخه عبور می کنند اما ما زیر بار نمی رویم . خودمان به جهنم ، کلی دخترمختر توی شهر چشم به راهمان است . خانم " و " چند باری هم سعی می کند بی هوا ما را داخل سوراخ هل بدهد اما موفق نمی شود . بنابراین رضایت می دهد که ما به همراه 5-6 نفر دیگر برگردیم . از اینجا به بعد لیدر ما ، " هادی " می شود و از آنجایی که ما اهل کوفه نیستیم ، هادی تنها بماند ، ایشان را فالو می کنیم و بر می گردیم . هادی از نظر من یک ابرمرد می باشد . یادش گرامی و راهش پررهرو باد .

بیرون می آییم . سجده شکر می گذاریم و تصمیم می گیریم که از این به بعد فقط کارهای خوب بکنیم . خداوندگارا ! خیلی ممنون . جبران می کنم .
زانویمان به آقا پرویز سلام می رساند . راستی خانم " و " اشتباه می کرد . اتفاقا بورنیک یک غار کاملا زنده است . مصداق زایش در غار هم ، خود ما هستیم که رویمان به دیوار ، طی مسیر ، چندباری زایمان کردیم . باور بفرمایید اگر نبود ادعیه خیر دخترمخترا که همیشه بدرقه راهمان است ، محال بود از این مهلکه جان سالم بدر ببریم .

نتیجه اخلاقی : اولین اشتباه در غارنوردی ، همانا ورود به غار است ( قال مهندس )

نتیجه غیراخلاقی : شمایی که سر بچه ی مردم گول می مالی ، لااقل زن و بچه همراه خودت نیار . بچه ی مردم ، حناق گرفت ازبس انتقادات شنیعش رو توی خودش ریخت !

با مربوط : متن کوهنوردیمان در سال 86 ( کلیک کنید ) . پرویزخان این متن رو از توی گور بیرون کشیده . آنوقتها بهتر می نوشتیم . آنوقتها یکی بود بهش غر بزنیم . آنوقتها ... ( اسمایلی بغض معصومانه ی یک مرد خوشتیپ ) . این هم لینک کوهنوردی امسالمان ( کلیک کنید ) وقتی می نوشتمش اصلا حالم خوب نبود . شاید بخاطر همین دوستش دارم .

بی مربوط : آهنگ " رفته بورنیکو / شده آنتیکو / اینگیلیش اسپیکو و ... " رو می تونید از اینجا دانلود کنید ( کلیک راست روی لینک و انتخاب save target as ) 

جدی : من جدا باید از پرویز خان شجاعی ، اصلان ، فاطمه ، هادی ، برادران ط ، علی ، میثم و همسرش که اسمش متاسفانه یادم نمونده ، خانم شجاعی ، بخصوص رضا و ستاره ( اگر اسم همسر رضا درست یادم مونده باشه ) و تمام کسانی که اسمشان خاطرم نیست ، تشکر کنم . هم بابت دعوتشون و هم بابت اینکه طی مسیر به طرق مختلف  ، ضمن آموزش نکات ضروری ، کمکم هم کردند . الان می تونم بگم روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت و با انسانهای خونگرم و دوستداشتنی آشنا شدم . البته الان احساساتی شدم که اینها رو می گم ، شما باور نکنید ...

بعدا نوشت : از بالا دستور رسید که اسامی را بصورت اسم کوچک را بنویسیم . به همین دلیل تغییراتی در متن ایجاد شد .

/ 25 نظر / 103 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حسین آسایش

سلام مهندس چه عجب یادی از مانمودی .زودترازاینها منتظر قدوم متبرک شما بودیم تا مارا از غار ومار مستفیض فرمایی . مهندس اینقدر تک پرون نباش گاهی مواقع هم با ماب÷ر تا بدانی باید ÷رواز را بخاطر سپردوگرنه پرنده مردنیاست خلاصه اینکه ما ما به ازاین باش که با بیوه زنانی .[نیشخند][ماچ][گل]

محمد حسین آسایش

بابا ما این کامنت را تصحیح شده فرستادیم چرا باز غلط از اب دراومد .مهندس ویروس می پرانی توی کامنت ما بهرحال مخلص کلوم اینکه گاهی مواقع باما بپر تابدانی باید پرواز را بخاطر س÷رد چون عجالتا پرنده مردنی است [ماچ] راستی با این ماچ هایی که ما نثار روی مبارک می سازیم فردا برای ما حرف درنباری . راستی چشمها را سیاه نکن .ما گرچه سیاه بازیم ولی سیاهکار نیستیم[نیشخند]

محمد حسین آسایش

ضمنا مهندس جان شباهت کامنت ما بادیگر کامنت های دوستان شما کاملا سهوی بوده ونه عمدی . چون اول کامنت گذاشتم بعد بقیه کامنت ها را خواندم [نیشخند]

صومعه

سلام مهندس اين آيكون گريه با اون دهن گنده خيلي خيلي بانمك چه سري هم تكون ميده الهي! آدم دلش كباب ميشه. راستي حال ربات صليبي پاتون چطوره؟[نیشخند]

پرویز

آق مهندس از آنجایی که شما بسیار به برنامه های طبیعت گردی همراه و همگام هستید . لذا برنامه ای دیگر به افتخار شما در حال شکل گیری است و تا مقصد تنها 5 دقیقه راه است . و پس از آن مراسم جوجه خوران داریم . لطفا" نظرتان را مرقوم فرمایید با تشکر سرپرست برنامه[گل]

سرپرست مفلوک برنامه برونیک

خدا نکشتت مدتها بود اینقدر نخندیده بودم . [قهقهه]در تک تک جمله هات داشتم خودمو تصورمیکردم . شاید در نقش نامادری هانسل و گرتل یا شاید هم در نقش مادر ناتنی سیندرلا [نیشخند] یا شاید هم اون جادوگره با اون دماغ درازش تو کارتون مانفی [شیطان] فکرکنم دعای خیرت حسابی گریبانم گرفت چون اولین بار که اینجوری بخاطر مریضی خونه نشین شدم[گریه]

ابر مرد(هادی)

سلام مهندس.کلی حال دادی به من.به من که در کنار شما خوش گذشت.به امید روزی که در کنار هم غار پرو را پیمایش کنیم.

پرويز شجاعی

دیروز دوشنبه یک کپی از گزارش زیبایتان به جلسه باشگاه دماوند بردم . گزارش دست به دست می گشت و بعد از مدتی لبخند به لبهای همه ظاهر می شد .[لبخند] ولی من نفهمیدم این لبخندها جهت زایش شما بود یا دعای دختر مخترا . [نیشخند]بهرحال در آخر جلسه قرار بر این شد که شما مسئول کارگروه گزارش نویسی بشوید و بخاطر رباط صلیبی تان هم قرار شد هر جا که رفتیم تا مقصد کولتان کنیم . [زبان]

اصلاني

سلام آقا خيلي باحال بود.كلي حال كردم. رضا يادت رفت بقيه غارنوردي رو وقتي شما برگشتيد بنويسي وقتي ما ادامه داديم چه سوراخهايي كه رد نكرديم.آخه من موندم اون سوراخ آخري چه ضرورتي داشت كه بريم راستي رضا يه برنامه اكسپديشن بزار.[چشمک][خنده] فكر كنم خوراك تو همون اكسپديشن پرو باشه

مسعود قلعه

سلام از وبلاگ جناب آقای شجاعی راهم کج شد اینوری! هرچه که آقای شجاعی خلاصه نویسی ما کنند شما عوضشو در میاری و هرچه که ایشان با تصاویر مطلبش رو می رسونه برعکش عکسهای شما با عرض معذرت و عذر جسارت خیلی بی ربط هست. ژیشنهاد میکنم همیشه همراه ایشون باشید و یک وبلاگ اشتراکی راه بندازید. عکسها از ایشون . مطالب خواندنی و قشنگ و دلنشین از جنابعالی... شراکت یعنی همین ! راستی یه مطلبی در خصوص وسوسه شدن برای عضویت تو باشگاه توی وبلاگ آقای شجاعی نوشته بودم که ایکاش قبلش مطلب شما رو خونده بودم . عمراَ اگه می نوشتم... بهر حال از آشنایی با شما خوشحالم. موفق باشید.