375

چهارشنبه 2/4 : عروس رفت ( با فونت شاه رفت )

سه شنبه 1/4 : خدایا توبه 
مهمونی مختصری داشتیم جهت خداحافظی عروسمون . من روی سر عروس و داماد پول می ریختم و بچه ها هم با چه شور و هیجانی پولا رو جمع می کرد . آخی بمیرم الهی ، صورتای معصوم و خوشحالشون هنوز جلوی چشممه . خدایا توبه . دیگه روی سر هیچ عروس و دامادی پول نمی ریزم

دوشنبه 31/3 : من ... توی اون کلاهی که تو می خوای بذاری سر من !
مامی جان رفته بودند از atm پول بگیرن ، یک آقایی بهشون گفته بود می خواید تراولی که از عابربانک گرفتید رو براتون خرد کنم ؟ مامی منم ساده . بچه شهرستان . قبول کرده بود و تراول رو داده بود و بجاش پول تقلبی گرفته بود .
شب ماتم گرفته بودیم با این پوله چه بکنیم . من گفتم فردا می ریزیم روی سر عروس و دوماد !

یکشنبه 30/3 : مرگ بر فن آوا
بیشتر از یکماهه تقاضای جمع آوری خطم رو دادم . می خوام سرویسم رو عوض کنم اما مگه جمع می کنن ؟! دفترشونم طبقه پنجم ساختمونیه که آسانسور نداره !!

سهلام . من هن برای هن بار اهن چهارمه هن هین هووووم هن ( اینجا داشتم خفه می شدم ) که میام آخه ... که ... هن اگ ... هوم ... ها ... بشه ... ( نفسم رفته کلماتم نا مفهومه ) نگید نگفتی ها !!

بعدش میام بیرون و در رو محکم می کوبم بهم . توی راه پله کلی به وضعیت خودم می خندم . بنده های خدا حق دارن که به درخواستم هیچ وقعی نمی نهن . خودمم نفهمیدم چی بهشون گفتم ... 
( ولی مثکه خیلی موثر بود . چون بلاخره فرداش خط رو جمع آوری کردن )

شنبه 29/3 : به روح اعتقاد داری ؟
پشت سر شریعتی انقدر خدابیامرزی هست که یک " ایشالا گور به گور بشی " از جانب ما محلی از اعراب نداشته باشد . حیف که اینجا زن و بچه رد می شه والا ...

جمعه 28/3 : باغ وحش در من
مث خر خسته بودم . مث خرس خوابیدم . مث بز نرفتم مهمانی عمه جان اینا . مث اسب آبی ...

پنج شنبه 27/3 : خوش بحال شادوماد
از زمانی که دندون در اورده بودم نذر کرده بودم موقع عروسی برادرم آهنگ " شادوماد " ویگن رو بخونم ولی امشب به دلیل - سانسور شد - حس و حالش نبود .بلاخره عروس خودش رفت گیتار رو آورد و ...
ما که آخرش نفهمیدیم چی خوندیم . قدرت خدا هیچکدوم از دوربین های ما هم این صحنه رو بصورت فیلم ثبت نکرده که بار دیگر ببینیمش . احتمالا همه محو صوت داوودی ما شده بودند !


روی هم رفته جای همگی خالی مراسم بدی نبود . مهمانها لطف کردند تشریف آوردند و این لطفشون را انقدر ادامه دادند تا بلاخره ما شرم و حیا رو کنار نهادیم و با اعلام " خب شب خیلی خوبی بود ! " همه رو بدرقه کردیم .

برادر ما که از دست رفت / ایشالا عروسی شما ...

/ 42 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سائده

[خنده] [خنده] [خنده] ميگما! پول تقلبي اگر چيزي مونده باقيش رو بده ما هم يه عروسي باهاش بگيريم [چشمک]

سالی

یادت باشه قول دادی نان استاپ من روی قولت حساب باز کردم!!! حالا کی قول داده بودی؟؟؟؟ ولی خوب قولی دادی

shamal

مبارک باشه[گل] یاد اون وقتا افتادم که تو بانک بودم. هر وقت پول تقلبی توی باندامون بود و نمی فهمیدیم باید خودمون جاش میزاشتیم[ناراحت]

مترسان ز آتشم

اون که لحظه هاش براش یه ساله دل کندن از تو براش محاله منم منم منم... اگه یه عاشق توی دنیا باشه منم منم منم اون که نمی خواد عشقو ببازه منم منم منم ... [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

shamal

نگفتم که بخندی!گفتم از کاری که کردی شرمنده بشی... هی روزگار... دیگه امیدی بهت نی!

سالی

گول بخوره نه پسر جان گولم بزنه[پلک] تو برو کتاباتو کامل بخون که کار ندی دستمون [مغرور]

a_persianblog_user

میگم کار خدارو می بینی مهندس انگار همه چی دست به دست داده تا تیم قدر ما بازی بعدیشو با تیم محلات شما بازی کنه و حالتونو بگیره به مربی تون بگو یه کم آجر و سیمان بخره تا جلو دروازه تون یه دیوار بکشین تا شاید کمتر گل خوردین[نیشخند] راستی تا اونروز به تیم کوچولوتون بگو حسابی تمرین کنه هااااااااا دوست ندارم بازی گل شیرازی بشه[چشمک]

سالی

دیگه کتاب خوندنو که نمیشه شنید توی دلت میخونی[مغرور]

a_persianblog_user

آره معلوم بود و هست که کی با کمک داور ساخت و پاخت داشت دست به چماقتونم که بد نیست[زبان]

ماهک

همه شون رو همدیگه مبارک باشه... راستی سلام...