401

آسمان همیشه ابری نمی ماند ...

کوچکتر که بودم وقتی قصه الیور تویست را می خواندم تمام غمهای عالم روی دلم تلمبار می شد . شبها پیرمرد بدجنس داستان چارلز دیکنز بی اجازه به خوابم می آمد و خلوت و خیالم را به هم می ریخت .
الیور آن زمانها شده بود قهرمان کوچک و غمگین بچگی من . بزرگتر که شدم خواب و خیالم کم رنگ تر شدند و قهرمانان غمگین و تنهای زندگی ام بیشتر .
من بزرگ شدم و غمهای زندگی بزرگتر . بزرگ مثل تمام رویاهای بچگی ام . گاهی این غم ها چنان به هم گره می خورند و آسمان زندگی را تیره می کنند که آدم فکر می کند به خط پایان رسیده است .

یک آن به خود می آیی و می بینی انگار تمام درهای زندگی ، یکی یکی به رویت قفل شده اند . آنوقت می شوی تنها . میان آن همه درهای بسته . آن زمان است که عدد صفر می شود ، بزرگترین رقم زندگی ات . بعد فکر می کنی راستی راستی خدا تو را فراموش کرده است . یادش رفته بنده ای هم به نام " من " وجود دارد .

آن نقطه ، خط پایان است . تعارف هم نداریم . اما در همان آسمان تیره و تاریک یکباره یک رعد و برق ، سرنوشت را تغییر می دهد .
آسمان می بارد و می بارد و ناگهان در یک لحظه خورشید سرک می کشد . درهایی که فکر می کردی هرگز کلیدش پیدا نمی شود ، خود به خود باز خواهند شد . گاهی آدم همان اندازه که در بوجود آمدن آن وضعیت دخالت نداشته ، در از بین بردنش هم دخیل نیست .

آن وقت است که به یادمان می آید ، خدا هرگز ما را فراموش نکرده و شاید ما او را از یاد برده ایم . مهمترین قسمت جریان آن است که همیشه خاطرمان باشد که دلهایمان آسمانی است و اگر روزی ابری شد ، بدانیم که دوباره دیر یا زود حتما آفتابی خواهد شد .

بگو بازم هوامو داری و ...

پ.ن : نمی دونم اینها را برای چی نوشتم . یعنی می دونم برای چی نوشتم فقط نمی دونم برای شما چرا نوشتم . شما می آیید اینجا که یک چیزی بخونید و بخندید . حوصله حرفهای جدی و دلتنگی و ناله نفرین هم ندارید . اصلا بیا ...


عمه ی داور ، دقت کن !

/ 118 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرين

با اجازتون رفتم ادرس وبلاگي كه مطلب شمارو به عينه كپي كرده بود و گفته بود هر كي اطلاع داره از منبع اين مطلب لطفا اطلاع بده منم اطلاع رساني كردم چه جور هم [پلک]

xatoun

من كامنت نسرين رو تو اون وبلاگ نديدم. هموني كه راجع به بانجي جامپينگ نوشته. يا هنوز پابليش نكرده يا حذف شده. به هر حال من هم لينك اصلي مطلب رو براش فرستادم كه تو پي نوشت به متن اصلي لينك بده مي‌بينم كه مهندس خان زير لفظي مي‌خوان تا دوباره بنويسن. آره؟ اگر سركار خانوم مهندس N هم چند وقت پيش نيومده بودن افشاگري كه ما فكر كرده بوديم مهندس قهر كرده و رفته بلاد كفر يا چه مي‌دونم همون چين و ماچين ;)

نسزين

حالا بيا و خوبي كن اصلا به ما نيومده از حق دفاع كردن [پلک]

سندان

سلام بالاخره در حفاری کامنت های اواخر سده ی مهر آثاری از حیات مجازی شما پیدا شد مهندس[منتظر]

سندان

سلام بالاخره در حفاری کامنت های اواخر سده ی مهر 89 ،آثاری از حیات مجازی شما پیدا شد مهندس[منتظر]

نازی

وای چه خوب که زنده ای دیگه بخدا از این غیبت طولانیت داشتم نگران میشدم...[اوه]

لیا

اصلاَ حالا که اینجوری شدی از ارث محرومت می کنم.[قهر]

ساناز

باباااااااااا چرا اینقدر با دادن هندونه خیلی بزرررررررررگ زیر بغل این مهندس نحیییییییییف بیچاااااااره خودتونو خسته میکنین؟ اصلا از کجا معلوم که آق مهندس هم از یه جا کپی نکرده باشن؟!!!نه آخه یکم جانبداری رو بذارین کنار ...دوباره فکر کنین بلکه به یه جاهایی رسیدینااااااااا[مغرور] پ.ن:دیگه با خوندن این کامنت مطمئنم که مهندس به حرف میاد[عینک] زود باش به حرف بیا[شیطان]

مهسا

[خنده] واقعا که نامردی... با همین دروغات دخترای مردم و خام کردی دیگه... با همین دروغات لگد زدی به بخت دخترای مردم دیگه... [زبان] مهندس پاشو با زبون خوش بیا ... وگرنه از این بیشتر لو می دما.... [ابرو] پاش بیا تا کار به کلانتری نکشیده...