338

حالمان خوب نیست ، شاید این را از روی نوشته ها فهمیده باشید . شما که نمی دانید در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه ، چه زجری می کشد آنکس که انسان است از احساس سرشار است .
در هفته گذشته ایامی داشتیم که هرروزش یک اتفاق بد برایمان افتاد .

اول از همه ! دوست عزیزمان علی ، دلاور خیابان وزراء ، دارد برای همیشه از پیشمان می رود . این را الکی گذاشتیم قاطی اخبار بد که مثلا عمق رفاقتمان را ثابت کرده باشیم والا مهندس نیستیم اگر دو ثانیه بعد از برگشتن از فرودگاه ، به یاد بیاوریمش .
داشتم می گفتم ، علی ... علی کیه ؟ بگذریم ...

دوم از همه ! عمو اهری بود که جراحی قلب کردند و بیمارستان و هوالشافی . این اتفاق جدا مکدرمان کرد چون ما یک عمواهری بیشتر نداریم . خدایا خودت همه مریضهای اسلام را شفای عاجل عنایت بفرما ، این عموی ما را هم تا انقلاب مهدی محافظت بفرما ، بخصوص که قرار است در عروسی ما ، آن " باباکرم " معروفشان را اجرا کنند پس باید قلبشان درحد لالیگا بزند .
برای سلامتی عمواهری دعا کنید لطفا .

سوم از همه ، غم تنهاییست که اسیرت می کند و تا بخوای بجنبی پیرت می کند . در این مورد بدلیل آنکه مابین ، لنگهای دراز و دهان لق ، رابطه معناداری وجود دارد - معنادارتر از رابطه فلسفه و دهان لق - لذا بیش از این توضیح نمی دهیم . فقط گفته باشم ، ادیسون تلفن را کشف کرد برای همین روزها . به خط ایرانسلم لطفا ... ( صدای زنگ تلفن میگه منو یادت میاد / من همونم که عمرمو چشمای تو داده به باد )

چهارمی بدون شرح است ! 

پنجمین علت مکدر شدن خاطر مبارکمان ، وبلاگ کامران ( دارم از خودم می افتم ) است که دیگر نیست اما خاطره اش تا ابد باقیست . وقتی کلیک کردم و با آن پیغام روبرو شدم حس بدی بهم دست داد . کسی چه می داند ، شایدم از خودش افتاده بلاخره ...

ششم آنکه ، جمعه مثلا رفتیم مهمانی . یک من رفتیم ، هفتاد من برگشتیم !
آقا ما فقط رفته بودیم مهمانی ، آقا قرار نبود کسی با ما درددل بکند . حالا آقا یا خانم چه فرقی می کند ؟ مهم اینست که شما نباید با ما درددل می کردید .
آقا زندگی بدون عشق از تاس کباب هم بدتر است . این را ما خودمان می دانیم ، حالا شما هی بگی و اشک بریزی چه فایده دارد ؟ بهش گفتیم عوضش مادر خوبی می شوی. گفت چطور ؟ گفتیم طبق آمار ، کسانی که در زندگی زناشویی عشق ندارند ، لاجرم وقتی پای بچه بعنوان تنها انگیزه زندگی زناشویی به وسط می آید ، مادرهای خوبی از آب در می آیند . اسنادشم موجود است .
می خواست جر و واجرمان کند که ساسی گذاشتند و واویلااااااا ما رفتیم وسط و ...
کاش می دانستید ، این قر تلخ ما از گریه غم انگیزتر است .

امروز هم که کیفمان را گم کردیم . البته خیلی زود - دو کوچه پایین تر - پیدا شد . ظاهرا یکنفر دلش به حال ما سوخته بوده و می خواسته زحمت حمل چندفقره اسکناس درشت و بلطبع سنگین و طاقت فرسا را از ما گرفته باشد . اوشان گفتند برویم شکایت کنیم ، ما هم رفتیم کلانتری ، گفتند چیزی هم از داخل کیف برداشته ؟ گفتیم ، فقط پول . گفتند ، خب چیزی هم برداشته ؟ گفتیم ، پول دیگر . گفتند : یعنی چیزی برنداشته ؟ اوشان گفتند بیا برویم ...
داخل اتاق خیلی دنبال دوربین - مخفی - گشتیم اما پیدایش نکردیم ، مدیونید اگر تلوزیون پخش کرد ما را خبر نکنید .

در این گیر و دار ، بلاخره کارت معافیتمان هم آمد . حتما از خودتان می پرسید کجای این خبر غم انگیز است ، خب چرا از خودتان می پرسید ؟ از خودم بپرسید تا بگویم ، حزن و اندوه جریان بابت وقتیست که آقای پستچی بی ملاحظه ی بی ...، پیله می کند که باید شیرینی بدهی و ما از دولتی سر دوست سارقمان ، توی جیبمان فوقش ٢٠٠-٣٠٠ تومان پول بیشتر نیست . خداوند خیردهاد دوستان را که گلریزان کردند و پولی جمع شد تا کار به گرو گذاشتن ساعت نکشد ، خلاصه به هرزحمتی بود دهان آن مردک یاوه سرا را هم بستیم . از این به بعد همیشه ٢-٣ هزارتومان هم شده داخل جورابمان می گذاریم تا در موقع ضرور کار به اینجاها نکشد .

حالمان خوب نیست . یک مدت نمی نویسیم . لطفا ما را از کامنتهای محبت آمیزتان دریغ نفرمایید . نرو و تو رو خدا باز هم بنویس ، فراموش نشود لطفا . به دوستانتان هم بگویید بیایند . خلاصه یک شوری بپا کنید و جوی راه بیاندازید تا ما دوباره برگردیم و بنویسیم . قربان همگی تا هفت - هشت - ده  روز بعد .
خدا رو چه دیدی ! شاید غصه رد شد ...


شعار هفته :
مرگ بر LCD
درود بر تلوزیون لامپی !
JVC بیا اینجا . JVC بیا اینجا

/ 64 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سالاد میوه ای

شه ژالبه که کماکان به جو سازی ادامه میدم ... بابا مهندس تک و تنها نشین اونجا ...بیا اینجا بیا اینجا ...! نکنه میخوای آمار کامنتات به صد برسه بعد برگردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سالاد میوه ای

و کماکان دست از سر کله ی مبارکتان که قرار بود کچل شه و نشد بر نمیداریم و جو سازی رو با اعتماد به نفسی در حد تیم ملی ادامه میدهیم ...[نیشخند] بابا جان بیخیال این زانوی غم و شو ...پاشو بیا اینجا تا چشممون به جمالتون روشن شود ...[عینک]

سالی

ای بابا سالاد میوه ای عزیز تازه میگی قرار بود کچل بشه؟(مهندس خوش خوشانت شدا اشتباه گفت سالاد) نه سالاد جان کچل شد یعنی کچل بود

سالاد میوه ای

جون من راست میگی سالی؟ ژدی ژدی مهندس کچله ؟جل الخالق!!!!!!!!![نیشخند]

سالاد میوه ای

[افسوس][کلافه]

صنم

[گل][گل][گل] سلام مهندس دعا می کنیم عنقریب نزول اجلال فرمایید!

نیما

سلام میدونی امروز چه روزیه؟ تولد موسی خوانیه دیگه !!![قهقهه][قهقهه][زبان]

نیما

اصلاح میشود : موسی خانی!!!(آقای ملحفه)[نیشخند]