447

ثبت شود در حافظه وبلاگم ، که :

دیشب عروسی کاپیتان بود

جای همگی خالی . کلا خوب برگزار شد ولی من به دو دلیل نتونستم اونجوری که می بایست از مراسم لذت ببرم . اول اونکه عروسی تنها برادرم بود و 90% حواسم به حواشی ماجرا بود که درست برگزار بشه ( ناگفته پیداست که اون 10% بقیه حواسمم صرفا به دختر مخترا معطوف بوده :دی )  و دوم اینکه پام بی اندازه اذیت می کرد گرچه من سعی کردم خیلی به روی خودم نیارم .

پ .ن : عروسی امیر رباط صلیبی پام پاره شد . عروسی رضا ، زونا گرفته بودم ، عروسی برادرمم ساق پام به لطف لگد یک فروند خر کرمانشانی ، نابود شده بود . عروسی بعدی ایشالا روی ویلچیر می بینمتون !

/ 45 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابای حسین آقا

انشاالله روزی خودت .

شیوا فرازمند

سلام...پس کجا هستید؟ چرا به روز نمی کنید...خیلی سر زدم.

ماحم

بعد از سال ها وبت رو باز کردم و اول چشمم خورد به عکسه عروسی و گفتم مهندسم از دست رفت..... بعد که خوندم فهمیدم برادریه :) من و شاید یادت نباشه... گلی.. آبی... وبم اون موقه ها دوست دختر وبت بود لول... و اون آهنگه (به من خوبی نکن وقتی...) که هنوزم وقتی گوش می کنم یاد یه مهندس عاشق می افتم [پلک]

؟

رفتی پاییز سال بعد بیای ... دیگه برد استقلال هم تکراری شده نه[زبان]

مریم

کجایی پس مهندس؟؟؟ دلمان پست جدید میخواهد!![نیشخند]

زینت

با درود و تهنیت (البته بیشتر بخاطر کت و شلوار نوت) عکسو دیدم پیش خودم گفتم دیدی مهندسم رفت بعد که خوندم دیدم نه هر دومون هم رهیم

زینت

- هنوز -کامنت قبلیو جا موند [زبان]

فرشته

باباااااااا.... مهندس خونمون کم شده... بیا دیگههههههه....و تو چه میدانی انتظار چیست؟؟؟؟