434

- توو روزهایی که گذشت گاهی آرزو کردم که کاش دستکم یک دو جین خواهر و برادر داشتم . شبی که پدرم جراحی داشتن و آن مشکلات عجیب و غریب حین جراحی پیش آمد ، من تنها کسی بودم که می دونستم چه مشکلی پیش آمده و چی داره داخل اتاق عمل می گذره ، گاهی واقعا آرزو کردم کاش بیش از دو تا برادر بودیم تا من تنهایی مجبور نشم اون ساعتها رو تحمل کنم . از طرفی نمی شد به بقیه بگم یعنی دوست هم نداشتم بگم از طرفی برادرمم ایران نبود ( 3 -4 روز بعدش رسید ) . امیدوارم هیچوقت اون ساعت ها و روزها رو تجربه نکنید ولی همه ی اینها رو گفتم که اگر فردا ما رو با 6 تا بچه قد و نیم قد توی خیابون دیدید ، به حساب بی فرهنگی و خط خوردن دستمان نگذارید ، ما فقط فکر بچه هایمان هستیم که پشت در اتاق عمل تنها نمانند .

- اینروزها یک چیزی که مدام سعی می کنم از ذهن خودم دورش کنم و هروقتم مامی و برادرم می رن سراغش سعی می کنم متقاعدشون کنم که دارن اشتباه می کنن ، احتمال بروز اشتباه انسانی در جراحی پدرم هست . فکر می کنم دونستن این قضیه که آیا اشتباهی رخ داده یا نه کمی به وضعیت فعلی ایشون نمی کنه اما خب بازهم دلایل زیادی وجود داره که نتونم براحتی خودم رو از این فکر و خیال خلاص کنم .

- حالا از ما که گذشت اما بعد از این سعی کنید 100 نفر آدم جمع نشید دم در ICU که اون نگهبان بنده خدا مجبور بشه حتی من رو هم از سالن بیرون کنه ! از این به بعد سعی کنید هر کدومتون جداجدا زنگ نزنید ICU و حال بیمار رو بپرسید تا اون سوپروایز خوشتیپ - دامت ابروهاته - کلافه نشه و به من جواب سربالا نده ! از این به بعد سعی کنید واسه رفتن داخل ICU خودتون رو به در و دیوار نزنید تا من مجبور نشم 24 ساعت پشت در ICU کشیک بدم که مبادا کسی محبت گل کنه و با یک تن آلودگی بره داخل ! از این به بعد اگر لطف می کنید SMS می دید و جویای حال بیمار می شید انتظار یک پاسخ کوتاه در حد SMS داشته باشید و توقع نداشته باشید که من بیوگرافی پدرم رو به همراه کل پرونده پزشکیش براتون SEND کنم ! از ما که گذشت اما یکبار هم شده فکر کنید که گاهی محبت های شما که من بابت تک تکش ازتون تشکر می کنم ، چقدر برای ما دردسر ساز شد و میشه ...

- توو اون روزای بد ، یک شب یک دوست خوب یک شام دو نفره با خودش اورد و توی پارک روبروی بیمارستان نشستیم خوردیم ، بیشتر من حرف زدم و اون شنید و خبری از دلداری هایی که بیشتر عصبیت می کنه تا آروم ، نبود . گاهی همین که به طرفت انتقال بدی که " من هستم " کافیه و لازم نیست اشک بریزی یا از نجات معجزه آسای مردی که 3 سال در کما بوده صحبت کنی و ... ! به همین سادگی به همین خوشمزگی

اگرچه اثرات این توفانی که زندگی ما رو در نوردید به این زودیها محو نخواهد شد اما سعی می کنم از این به بعد کمتر به روزهایی که گذشت فکر کنم . مهم اینه که هنوز سایه پدر مستدامه و از لطف بودن ایشونه که من دوباره شادمو تمام غصه هامو به این روزگار پس دادمو ...

راستی حالا دیگه می توانید به دوستانتان بگویید " من با فلانی دست هم دادم ! " ، دیدی آخر عمری بچه معروف شدیم رفت پی کارش ؟!

این هم از منظر ما

 

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گذرگاه

سلام من هم یک ماهی است روزهای چشم آبی را می گذرانم ...دیدن پدر در باد، تاب محکم می خواهد... جالب است که من هم آینده نگری کردم ...البته برعکس شما !تصمیم گرفتم پشت در سی سی یو گریه کن نداشته باشم!تا آقايون اطبا هم با خيال راحت من را تحويل فرشته ي رحمت بدهند!

مسعود

مهندس امیدوارم همیشه برقرار باشی و شاد.

سودابه

کاملا درست میگی.خوبه که آدم یه دوجین خواهر وبرادر داشته باشه.

sanaz

sali jan..behtar ke boruz nadadim..vagarna mohandez mesle un bicharehayi ke khastan began ke tanha nisti,o bishtar ahvale pedareshuno juya shodan,haghemuno mizasht kafe dastemun o ye tumare tashakkor ham vase ma minevesht..!!!!!l

لیا

من چون پستهاتو از آخر ( یعنی از اونجایی که آخرین بار خونده بودم به بعد) می خونم تو هر کدوم همون موقع کامنتمو می ذارم. امیدوارم زودتر خوب و سلامت کامل بشه و باز بیادو اینجا برای تو کامنت های مختصر و قشنگشو بذاره و تو هم باز بهش افتخار کنی.

karwan

وب جالب بود

karwan

شاد شاد کام باشی دوباره اومدم موفق باشید اومدید سری بزنید

نیلوفر

موفق باشد

زلال

من اين روزهاي بدو تجربه كردم و كاملن دركت ميكنم، دلداريهايي كه اعصاب خردكنه و همش تكرار مكررات......

زلال

جريان همايش ايده پردازان رتر چيه؟شما كدومي مهندس؟