380

از طرف نیکابان گرامی به یک عدد بازی دعوت شدیم که طی آن باید عادتهای خوب و بد و مضحک و ... خودمان را بنویسم . حالا عادت خوب و اینا به کنار ولی ما و عادت بد ؟ همین حالا بروید مانیتورهایتان را آب بکشید . همه می دانند از کرامات ما اینست که عادتهای بدمان هم خوب است . بهرحال متن زیر نتیجه این دعوتنامه می باشد .
( تذکر : اگر هنگام خواندن متن زیر خنده تان نمی گیرد به این علت است که قبلا یکبار به این مطالب خندیده شده  )

عادتهای خوب

- ما همیشه دوست داریم به دیگران کمک کنیم و از این جهت یک تنه یاد و خاطره فردین را زنده نگهداشته ایم . یکبار رفته بودیم کرمان ... بگذریم . طولانی می شود . اگر می خواستیم دروغ بگوییم می گفتیم رفتیم شیراز ! همینقدر بدانید که ما از کمک کردن به دیگران سخت لذت می بریم .

- یک اخلاق خوب دیگری که داریم اینست که خیلی دیر عصبانی می شویم . البته وقتی عصبانی بشویم دیگر خودی و غیرخودی سرمان نمی شود .اینجور مواقع هر تپه ای دم دستمان باشد فتح می کنید و هیچ تپه ای را سالم باقی نمی گذاریم اما واقعا بندرت کار به این فتح الفتوح می کشد . شاید هر دو-سه سال یکبار

- ما تقریبا هیچ چیز را روی حساب اینکه فلانی گفته نمی پذیریم . تا صحت یک مطلب با تحقیق معقول و مطلوب به ما ثابت نشود محال است نقلش کنیم یا به آن استناد کنیم .

- مطلقا بی ادب نیستم ( رض فروغ لالشو لطفا :)) ) حالا ممکن است این عامل استکبار بیاید اینجا و برای تفرقه انداختن بین صفوف مسلمین یک چیزهایی برای خودش بگوید اما خدا شاهد است ما به پاکیزه حرف زدن اعتقاد راسخ داریم . بجان ادیسون ما وسط دعواهایمان هم خیلی مودبانه فحشهای رکیک می دهیم .

- یکی دیگر از عادتهای خوب ما اینست که پسر جماعت را لینک نمی کنیم . البته در این بین یکی دونفر از دستمان در رفته اند . یکیش "ایلیا"ست که پاره تن من است و حسابش از بقیه پسرها جداست . دیگری هم " پرشین یوزر " می باشد که فکر کردیم دختر است و لینکش کردیم ، حالا هم مانده ایم توش !

- خودمان که با شریعتی خوب نمی شویم هیچ ، نوه ی دختری مان را هم نمی گذاریم با این بابا خوب بشود . با خرافات ، چه عریان و کریه ، چه بزک دوزک شده و تمییز ، مشکل خانوادگی داریم .

- یک عادت خوبمان اینست که بی دلیل دروغ نمی گوییم . البته به وقتش دروغ می گوییم عینه راست ولی الکی دروغ گفتن گناه دارد !

- مهربان هستیم . گول هیکلمان را نخورید لطفا . دل داریم اینقده . دوست نداریم احدی از دستمان ناراحت باشد ( بدیهی است که پسرها شامل این بند نمی شوند )

عادتهای بد

قبلش بگذارید یک مقدمه ای خدمتتان عرض کنم . آقا من  یک جسم ناقصی دارم ( گریه حضار) و اندک آبرویی که اونم خود شما به من دادی ( ضجه حضار ) . نگذار آبرویمان بریزد . آفرین

- یکی از عادتهای بد من اینست که اغلب اوقات شتر با بارش در اتاقم گم می شود و از این جهت چه کاروانها که در اتاقم سر به نیست نشده اند . البته اخیرا بهتر شده ایم  در این حد که دیگر شتر با بارش گم نمی شود ولی هنوز برای شتر بدون بار هیچ تضمینی نمی توانیم بدهیم .

- عادت بد دیگرمان اینست که هروقت می خواهیم  لباس بخریم به اولین فروشگاه که وارد می شویم هرچه داشته باشد می خریم و می آییم بیرون . یعنی بخت یارمان بوده که تا بحال اشتباهی وارد لباس زنانه فروشی نشده ایم !

- عادت بد دیگرمان اینست که غورباقه مان را قورت نمی دهیم . غورباقه خوراش می دانند ما چه می گوییم . البته در این مورد هم اخیرا پیشرفتهای خوبی کرده ایم .

عادتهای رسوا

-  یک اخلاق رسوایی داشتیم که خدا را شکر چند سال پیش از دانشکده رفع شد والا خیلی ناجور می شد . در گذشته های دور ما هروقت به حمام می رفتیم ، همچین که در را می بستیم خودمان را روی استیج مقابل دستکم 2-3 هزار نفر هوادار مشتاق می یافتیم و شروع می کردیم به خواندن . حالا نخوان کی بخوان . از بخت بد ، مدیرمان هم همساده مان بود و فردای آن شبی که کنسرتمان " سولد اوت " شده بود و خیلی خوب برگزار شد  ، در مدرسه رسوایمان کرد . البته تقصیر ما نبود اصلا . داشتیم دوش می گرفتیم که برق رفت . ما هم دیدیم کاری که نداریم ، جمعیت هم از راه دور و نزدیک آمده اند و توقع دارند ،خلاصه آن شب خیلی خوش گذشت ، اگرچه فردایش توبیخ شدیم !

عادتهای دآغآن
 
- حیف اینجا زن و بچه زندگی می کند والا می نوشتیم ...

پ.ن١ : برای فردا ، دعای خیر به مقدار لازم احتیاج داریم . دریغ نفرمایید لطفا
با نگاهت پشت شیشه از ته دلت دعام کن /...

پ.ن٢ : از همین تیریبون هرگونه شایعه مبنی بر اینکه اینجانب فرق بین اخلاق و عادت رو متوجه نمی شم بشدت تکذیب می کنم :دی دلم خواست گاتی پاتی باشه اصلا

/ 34 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما

[خنده][زبان]باز هم سلام خوب برای اینکه ثابت کنی فرق اخلاق و عادت رو می دونی بهتر یکی از عادت هات و بگم که عادت داری ناهار و شام بری خونه خسرو ....[قهقهه] بهر حال کامنت قبلی قابلتو نداشت ما که نمیذازیم شما بی برج مراگبت بمونی...[زبان][نیشخند]

رضا

ااوووووواه (این صدای تعجب رنجبر بود ! "رنجبر کرمانی نه اونکی " واقعا یکی از عادتهای بدت زنگ نزدنه اونکیشم بد دهنی !!! واقعا که !

نیما

سلام رضا خوشحالم که تو هم اینجایی....[زبان][قهقهه] خوبی ؟ خوشی؟این رفیقمون زیاد تحمل انتقاد رو نداره.من صبرشو لبریز کردم تو ادامه نده...بعدش میره خیار کیوی میخوره تا آروم بشه. این رفیقمون یه عیب داره اونم اینکه فقط موهاش میرزه....[قهقهه][قهقهه][قهقهه]البته تو ماکسیماشم فقط سوپر میریزه...[قهقهه][قهقهه]

نیما

تف تف(با صدای ف ف ) که این دست نمک نداره... بگو باب میل چیه بقیه فکر نکنن ما سوسولیم....یا مثلاَ تراشمون یه قلب قرمزه...[قهقهه][قهقهه]بگو غذا پای مرغ بود ما میرفتیم بیرون و برای اینکه ناراحت نشن میگفتین میریم خونه خسرو...د بگو....[خنده]

سمیه(رقص سایه ها)

در راستای اینکه من نسل چهارمی هستم به نظرت، باید بگویم که آدم نسل چهارمی باشه نسل دومی نباشه[زبان] بعدم من به جان خودم نسل چهارمی نیستم نسل اولیم.[نیشخند]از شریعتی شریعتی گفتنام معلوم نی؟

سمیه(رقص سایه ها)

راستی حالا که نه تنها فردا ، بلکه پس فردا شد بگو چی شد دعا معاعا جواب داد؟ اگه نداده بگو من الان رو سجاده نشستما.دستامم آماده بالا رفتنه فقط واسه دعا. [شیطان]

RZB

خب دیگه ....؟ همش همین . ما از شما بیشتر توقع داشتیما !؟ نگران نباش اونها رو هم می خونم . یواش یواش ! منم تازه بعد از یه مدتی یه سر زدم ! (داغان داغان بودم ها . هنوز هم کاملا سرپا نشدم . به قول خودت چیز مغزی شده بودم) ما کلا آنهایی که دوست میداریم و دوست تر همیشه یادشان هستیم و دعا هم شاملشان می شود .

مژده

بانمک بود خیلی [نیشخند]

نازی

مهندس جان وبلاگ خیلی باحالی داری. کلی خندیدم. بنابراین لینکت کردم تا بیشتر بتونم بهت سربزنم البته با اجازه صابخونه!