- تا حالا من خوشحال بودم که اقلا تو از آنجا راضی هستی و کار می کنی و کارت این همه موفقیت پیدا کرده ، حالا تو بر می گردی و تمام نصایح من در تو اثری نداشته . حیف ...
مگر من اينجا چه شده ام که تو می خواهی بشوی ؟ دو سال است به آلمانی شعر می گويی و برای خودت آدمی شده ای . من ۱۰ سال است که شعر می گويم و هنوز وقتی احتياج به ۵۰ تومان دارم بايد سر خودم را بگيرم و از بدبختی گريه کنم . وقتی می خواهم يک کتاب چاپ کنم ناشر ها به زور دست توی جيبشان می کنند و هزار تومان حق التاليف می دهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ می کنند و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تيراژ حداکثر ۲ هزار جلد ، سالها توی ويترين مغازه ها می ماند تا ۵۰ جلدش به فروش برود و بعد چهار تا آدم احمق بی سواد توی چهارتا مجله مبتذل که سرتا پايش صحبت از خورشت قرمه سبزی و جنايت های مخوف است ، بر می دارند و به عنوان انتقاد هنری !! تو را مسخره می کنند . همين ، تو اين چيزها را نمی دانی ... چرا می خواهی بازگردی و میان یک عده احمق شهرت پیدا کنی ؟ این برای تو چه ارزشی دارد ؟
گزیده ای از نامه های خصوصی فروغ فرخزاد برای برادرش فريدون

- از فردا روزهای خوب شروع می شوند ... این درست که عروسی پسردایی جان جمعه شب است اما از فردا مهمانهای شهرستانی ( عمدتا بابلی که فامیل خانم دایی بنده باشند ) تشریف می آورند به ولایت ما و چون منزل دایی جان گنجایش اینهمه بابلی را یکجا ندارد همگی آوار می شوند روی سرما . خوشبینانه از فردا تا شنبه شب که پاتختی است روی سر ما تشریف دارند و بدبینانه اش می شود تا ختنه سورون بچه ی داماد . نمی دونم بابلی ها رو از نزدیک می شناسید یا نه ؟ از قائمشهری ها هم بدتر هستند . از بچه ۴ ساله تا پیرمرد ۹۰ ساله شون حتی موقع حرف زدن یومیه هم با صدایی خشدار تقریبا فریاد می زنند . نوزاداشون هم خشدار گریه می کنند و این موضوع برای من که توی خونه مون هرگز داد و بیداد و سر و صدا نبوده ، از سریال یانگوم هم ملال آورتر ست و اشهدا ان که اگر در این بین زخمی به یکی از بچه هایم ( گلهای حیاط ) بخورد ، شخصا خلیج فارس را کرب و بلا می کنم . سوپراتاندارد را دود هوا می کنم . نمی دونی بدون ...

- این بود روزگار ما ، اين بهارک هم که معلوم نيست کجاس

- با اینکه هيچ اعتقادی به جنبش فمنيستی زنان ايران ندارم و معتقدم خانه از پایبست ويران است اما وقتی با نوشته ای که لینکش را در پایان معرفی می کنم ، روبرو شدم بی اختيار تا آخرش رو خوندم . مربوط به ۹۰ سال پيشه اما خوندنش خالی از لطف نيست . کليک کنيد

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواب کوتاه

بهداد جان شما ۳ سال بابلسر بودی قربانت . بابل که نبودی . من اصلا و ابدا نمی گم که آدمهای بدی هستند ، اتفاقا بابلی ها جزو مازندارنی های خشک مذهب به حساب نمی آن اما نمی تونم انکار کنم بشدت داد دادی هستند و اصلا موقع حرف زدن انگار دارند زور می زنند !! بگذريم بهرحال شما سه سال بابلسر بودی اما اگر لازم شد با شوهر خالم روبروت می کنم تا از همين الان تا سه سال ديگه اندر مضرات مازندارنی ها برات سخنرانی کنن ... با این حال بنده به رامسر ارادت خاصی دارم ... الانی اون تيکه غير ورزشی بود نه غير اخلاقی . من رو هم گمراه کردی ... در کل من جدی می گم اينا همه اش فرياد می زنن . از ديشب هم مشغول رژه رفتن رو اعصاب من هستند خداروشکر .... و اما علی حاجی عيدت تو هم مبارک باشه . مبارک هم نباشه خودم شخصا مبارکش می کنم . ضمنا عزيزکم خداوند فقط به بنده های درازش توجه نمی کنه بلکه دونه ی خردلی در دل سنگ رو هم می بينه . نگران نباش تو رو هم می بينه فقط اينبار خدا هم شفاعتت رو بکنه تاثيری نداره ، ببينمت مبارکت می کنم

sanaz

manam az shooloogh poolooghi badam miad amma chare NIST BAYAD TAHAMOL KARD namehaye fooroogho khoondam , khili jaleb bood , cheghadr faghir boodeo man nemidoonestam va cheghadr in ejtemao khoob mishnakhte

خواب کوتاه

راستش معجزه ای در راه بود و خدا خودش رو بهم نشون داد ديشب حنابندان بود و تا ساعت ۲ منزل دايی جان بوديم و موقع برگشتن حتی يکنفر هم نيامد خونه ما کم کم حس می کنم خداوند آدرس من رو دوباره پيدا کرده مثل روزهايی که گرمای وجودش رو هر لحظه پشت سرم حس می کردم اين اولين نمونه ی برآورده شدن معجزه آسای انتظاراتم طی ۱۰ روز اخير نيست و اميدوارم آخری هم نباشه ولی با اين حال هنوز هم همون " كي ؟ " هستي واسم

بزرگ فيلسوف کوچک

سلاااااااااااااااااااااااااااممممممممم اينجا اهواز صدای بزرگ فيلسوف کوچک من نرسيدم سمبوسه بخورمممممممممممممممم فرذا برميگرم خانه!!! می بينم که داش بهی جای منم هی کامنت گذاشته!! در ضمن...آپيـــــــــــــــــــم

elani

خوشحالم که خوش ميگذره! اگه يه کمی اطرافت رو نگاه کنی می بينی که همون خدا، خيلی وقتا بوده اما تو نديديش! خيلی بهش بدبينی... البته بهت اميدوار شدم ... داری بهتر ميشی...

خواب کوتاه

کی گفت خوش می گذره ؟

elani

من از توی ذوقی که توی چشمات بود حدس زدم که خيلی داره خوش ميگذره!!! من تورو کجا ديدم؟؟!

elani

بالآخره عروسی هم شد...انشا الله مهمان ها فردا ميرن و تکليف تولدت روشن ميشه! من نمی دونم از کی بايد غذا نخورم که از شام تولدت بتونم خوب بهره ببرم!

خودم اما مصدوم

پام داغان است عروسی تمام شد احساس خوبی بايد باشد با کسی که دوستش داری زير يک سقف

خواب كوتاه

آپ شديم