403

در این مدت که ما نبودیم چند اتفاق افتاد که خیلی استراتیژیک بود


- اول آنکه تشریف بردیم عروسی نیمااینا

نمی خواهید بخاطر بستن این کادر رویایی به مهندس تبریک بگویید ؟

                                                    ( ایستاده از چپ ! )
ما و والده مکرممان معتقد بودیم – منهای ارکستر - بلحاظ کیفیت برگزاری ، این نزدیک ترین مراسمی عروسی به مراسم عروسی مرجان دخترعمویمان بود و صد البته امیدواریم آخر و عاقبتشان اصلا شبیه آخر و عاقبت مرجان نشود .

ضمنا از همین تیریبون از تمام کسانی که از این "رقص جدیدا" بلدند تقاضامندیم به حساب ما برسند زیرا اگر همینطور پیش برود فکر کنیم 4-5 سال دیگر، همین راهپیمایی که بجای رقص به خورد ملت می دهیم را هم ، نتوانیم از خودمان بروز دهیم . زمان ما یک قر کمر بود ، دو تا گردش به راست . مثلا دیگر خیلی جوانی می کردیم دو تا راهنما هم به دختر بغلدستیمان تحویل می دادیم . آما ولی ! الان یکجاهایی را می لرزانند و می چرخانند که از زمان آدم ابوالبشر تا به امروز ، کنترل حرکتش دست ما نبوده و نیست . خدا بدور .
خلاصه یکنفر پیدا بشود بخاطر ثوابش هم شده از این رقص جدیدا یاد این برادر ایمانیش بدهد . راه دوری نمی رود .

- دوم آنکه کیف قاپان غیور مملکت به کیف مادرجان عنایت فرمودند . مادرجان البته بیش از آنکه بابت بسرقت رفتن کیفشان ناراحت باشند از این شکایت داشتند که چرا آن پسرک 14-15 ساله ، زنگ زده به  110 و گفته " آقا زودتر بیایید این پیرزن بنده خدا دارد سکته می کند ! " . بابا جوان . بابا تین ایج

- سوم آنکه دیدن آخرین اپیزود سریال لاست از خالی کردن یک کامیون آجر سختتر بود . خداحافظی با سویر ، جک ، جان ، هوگو و خانم مهندس ژولیت ، بیشتر از آنچه فکرش را بکنید ، غم انگیز بود . خدایا این کرور کرور احساسات را از ما بگیر بجایش به این کارگردان خارجی ها یاد بده که برای سریالشان "هپی اند" درست درمون بسازند .
حالا ما از این کارگردانهای درپیت خارجی توقع خلاقیت در این حد نداشتیم که مثلا آخر فیلم، سویر اسلام بیاورد و اسمش را بگذارد سجاد و ... ولی خداییش "محمد حسین لطیفی" خودمان هم بود می دانست باید در اپیزود آخر یک عروسی راه بیندازد ( مثلا عروسی کیت و جک ) بعد هم هوگو و هارلی بپرند توی حوض ، تا ملت بخندند و خوشحال بشوند . آقا بلد نیستی سریال بسازی ، نساز خب ...

- چهارم آنکه چشممان روشن ، عروسمان آمدند ایران . البته شما ها که دستتان توی جیبتان نمی رود که عروس ما را پاگشا کنید ، این را فقط محض اطلاع گفتیم که بدانید باز ما در به در و کارتن خواب  شده ایم و شبها داخل پذیرایی می خوابیم . اینها مذاکره و زبان خوش سرشان نمی شود، حتما باید انتفاضه ای چیزی بکنیم تا اتاقمان را پس بدهند . بدبختی کتفمان هم درد می کند نمی توانیم بهشان سنگ پرتاب کنیم .

این بود خلاصه اتفاقات چند هفته اخیر  .
________________

آدم جالب هفته : سارینای گهرمان که با یک فیگور استثنایی ، اسپشیال افکتی داده است به عکس اوشونا که مپرس ... 

/ 39 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوما

عمو جان حالا که شما فامیل و آشنا ماشناید براتون تخفیف میدم بشرطی که عروسی دعوتم کنید کلاس آموزش از راه دور از همین الان شروع میشه بشرطی که مثه خودم باهوش و با استعداد باشید موقع آموزش حواسها کاملا جم و گوشی و اینا خاموش مرحله اول، دستا باید نرم و روان انگار از مچ لق میزنه، بعد بهش يه موج كوچلو بده كه همه حظ كنن[نیشخند] فعلا واسه امشب كافيه فردا حركات سخت و موذون ميشه، مربوط به كمر و گردن ميشه كه بايد حواست كاملا جم مربي كه اينجانب هستم، باشه تمرين كن فردا ازت امتحان ميگيرم[چشمک]

سوما

راستي يادم رفت بگم، فقط يه مربي داشته باشي كافيه چون تمرينها با هم قاطي ميشه و شيت تو شيت ميشه و ديگه بهت اورين نميگم فعلا اورين عمو جان

ستاره

به به سلام مهندس رقص یاد بگیر بیا پشت سر ما برقص آمار بازدیدم بره بالا[چشمک] نی هاو مرا به زن برادر برسانیدو بروید خدا را شکر کنید که فقط یک برادر زن دار در خانه هست و الا باید توی راه پله ها می خوابیدید. ببین پس می تونست بد تر از اینم باشه[لبخند]

لیا(مونترال و سلین)

عیبی نداره ! من از اون مامان باحالام که خودشون با بچه هاشون آتیش می سوزونن! راست می گم پسرم. مثلاَ همین چند وقت پیش با خواهر خوانده شما همه دیوارها رو نقاشی کردیم و مادر پدرتان می خواست پدر ما را ابتدا و انتها در بیاورد.چون پدر خواهرتان جگر گوشه ایشان بود دیگر! در ضمن چرا به ما سر نمی زنی؟

مریم

عکس دومی رو دیدم فکر کردم 2تا بازیگر خارجین ! [تعجب] عکس اولیم که مثل استودیو فیلم برداری بود کلا گفتم این پست تبلیغ و پشت صحنه یه فیلم خارجیگینیه !!!! [افسوس]

سندان

به عزا عروسی خروسی که نیامدید . به نشونی خرگوشی یه سر بزنید

روزگار بی تقویم

خدا حفظ کنه این سارینا رو! شکار لحظه ها کردید.. به این مهندس هم سری بزنید[گل]

بابای حسین آقا

رضا سلام ، حالی دست به وبلاگت سر زدم اما فقط عکسهای عجیب دیدم بیا وبلاگم عکسهای با حال ببین

ساناز

دوست دارين بقيه ي "سفر روح" رو بخونين؟ حداقل بيا آهنگمو گوش كن[چشمک]

zhopiter

خو ی کاری میکردن ک رقصتون بیاد[خرخون] . . ب این عکسامیگن اندر فواید فتوشاپ؟![متفکر]