428

از منه عصبانی متنفرم ، از این منه داد دادیه غیرقابل انعطاف زود خسته می شم . منو عصبانی نکنید لطفا

اونایی که می شناسنم می دونن سالی یکبار عصبی می شم و البته بازهم همونا می دونن چه هیولای حال بهم زنی می شم اینجور وقتا ، ببخشید اینجوری می گم . اگر توی فک و فامیل بنگاهی ( مشاور املاکی ) دارید لطفا به خودتون نگیرید و بذارید به حساب عصبانیت من اما واقعا بنظر من اون مردهای متاهلی که درحالیکه بچشون توی ماشین کنارشون نشسته ، واسه زن مردم بوق می زنن ! نسبت به بنگاهی جماعت بسیار انسانهای شریفتری محسوب می شن . یک دوست ٣٠ ساله و البته بنگاهی ، یک عمله ی به تمام معنا رو جای بنا و معمار به پدرم معرفی کرده بود آنهم با مزد روزی ۵٠ تومن ! ( یعنی آلوارآلتوش هم روزی ۵٠ تومن مزدش نیست ) پدر و مادر منم احتمالا اگر کمونیست می شدن تا حالا عضو ارشد هسته مرکزی حزب شده بودن از بس که بی دلیل هوای کارگرها و کسانی که براشون کار می کنن رو دارن ... یعنی دریغ از یک دیوار شاقول ، تمام کاشی و سرامیک ها کج و کوله ، روانی برداشته برای حمام پنجره کشویی ! گذاشته ( یکدفعه اوپنش می کردی دیگه ) ... خلاصه ... امروز در مقابل چشمهای بهت زده پدر و مادرم ، مردک بنگاهی رو شستم و پهن نکرده ! از خونه کردمش بیرون .  ببخشید خیلی عذر می خوام - به خانم والده سلام برسانید - اما چیزیدم به دوستی ٣٠ ساله ای که تهش اینجور کلاهبرداری های دوزاریه .

پدراف ( کمونیستن دیگه ) می گن تو چرا انقدر صداتو می بری بالا ؟ می گم : از بس شما سکوت کردید من باید جای شما هم داد بزنم ، واسه همینه صدام بیش از حد بالا میره !

با همه اینها دلیل نمیشه از خودم خسته نشم . از این منه عصبانی متنفرم و البته هر اتفاق بدی یک روی خوب هم داره ، دیگه می تونید روی اینکه تا ٢٩ اسفند عصبانی نخواهم شد حساب کنید .

پ.ن : اینا درد دل بود . درددلی که اگر اینجا نمی نوشتم احتمالا حناق می گرفتم . خیر سرم اومدم رست ...

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم ربیعی

منم هم هفته پیش دو بار خیلی بد عصبا نی شدم هر وقت یادم میاد چی کار کردم از دست خودم عصبانی می شم که چرا عصبانی شدم [خنثی] البته ...

نسرین

یه عاقدی داشت پای منبر خودشو میکشت و از ظلم هایی که به امامان شده می گقت ولی دریغ از یه قطره اشک از پای منبری ها..... عاقده دید نمیشه اینا گریه نکرده از پای منبر پاشن برا همین گفت ای مردم شما تا حال بنا یا کاگری هم نداشتین همه یه گریه ای سر دادن که نگو و به سر خودشون می زدن و های های گریه [مغرور]

.

آدمهای زیادی رو دور و برم می‌بینم که سعی می‌کنند خودشون نباشند! یعنی میخوان نشون بدن یه جور دیگه هستند و یه جور دیگه فکر می‌کنند و … ! اگه این دسته رو یه شب تو یه مهمونی یا برای مدت محدودی ببینی، شاید موفق بشن و خود واقعی‌شون رو مخفی کنند؛ ولی اگه بخوان تو جایی مثل محل کار یا دانشگاه که هر روز میآن و هر روز با هم هستن و با هم غذا می‌خورن و …، ریا کنند و خودشون نباشن، خیلی زود دستشون رو میشه! متأسفانه از این جور آدمها تو جامعه‌مون زیادند! وقتی صحبت از ریا و ریاکاری میشه، شاید بیشتر به یاد کسانی بیفتیم که با ژست دینمداری روزی خودشون رو به دست میآرن و کاسبی راه انداختند؛ ولی ریا به اشکال مختلف تو جامعه ریشه داره … مثلاً همکاری داریم که مدعیه اگه هر شب مطالعه نکنه خوابش نمیبره، ولی وقتی صحبت می‌کنه متوجه میشی آخرین کتابی که خونده کتابهای درسی دانشگاهش بوده و از ادبیات کلامی و تته پته کردنهاش می‌فهمی ادای اهل کتاب بودن رو در میآره! این جماعت کم هم نیستند؛ باید کمی دقت کنیم تا دونه دونه‌شون رو ببینیم؛ آدمهایی که خودشون نیستند و نمای بیرونی‌شون جعلیه و با اون چیزی که دورن وجودشونه کاملاً متفاوته!

.

ولي متاسفانه ايراني جماعت كمي دقت براي فهميدن اين موضوع را نداره

مریم و محسن

عجب آخی بعد از مدتها اومدی استراحت خداییش این کارگرایی که کارای ساختمونی انجام می دن اگه حواست بهشون نباشه چنان کار می کنن که آدم از زندگی و زندگانی سیر می شه تو خودشو عصبانی نکن مهندز

مرجان

نمی تونم عصبانی و اخمو تصورت کنم . انقدر حرص نخور . بیا اینجا [بغل]

corona

کيف کردم! آورين! دم شما گرم. منهم بودم همينکارو ميکردم. تازه من يک کار ديگه هم ميکردم : طرفو رسواش ميکردم جوري که همه با اسم و مشخصات کامل بدونن که کيه و چه گندي زده. هم بنگاهيه رو، هم عمله هه رو. هر شهروند مسئولي بايد همينکارو بکنه تا افراد سودجو به راحتي نتونن روي دوش مردم بالا برن. درود بر شما!

زینت

این پستت کاملا متفوت بود مهندس معلومه حسابی رو دمت پا گذاشتن یا چه می دونم ... ضرب المثل زیادی بلد نیستم

RZB

و سلام .... میبینم که اومدی رست ولی نذاشتن آرامش اختیار کنی ! ولی اصلا بهت نمی آید عصبانی بشی ها ! عصبانیت فقط یه چیزش خوبه اونم اینکه بعدش تو خلوت خودت غرق در تفکرات و عوالم خودت میشی و به دلایل عصبانیتت فکر می کنی . ببینیمتون (جمع بستم ، هواست باشه)

محبوبه

پست یکی مانده به آخرمان راکه کسی نخواند برایتان میگذاریم. هنگامي که دو نفر از دست يکديگر عصباني هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد آن‌ها براي اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند. يكي پرسيد: هنگامي که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقي مي‌افتد؟ هنگامي که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ آن‌ها حتي حرف معمولي هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتي از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامي است که ديگر هيچ فاصله‌اي بين قلبهاي آنها باقي نمانده باش.