شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦
 

عروسی تمام شد . از پس فردا مهمانها می روند دنبال کار خودشان و عروس و داماد می مانند و زندگی که رسم خیلی خوشایندی هم نیست اینروزها . از اونجایی که نمی دونم چرا ناخودآگاه در متن برخی از کارها که به من ارتباطی ندارد قرار می گیرم ، دیشب آخرین نفری بودم که با عروس داماد خداحافظی کردم ( کمک می کردم کادوها رو ببرند داخل خونه شون ) و چون آخرین نفر بودم بخوبی در لحظات ابلاغ آخرین تبریکات احساس خوب هر دوشون رو از اینکه بعد از سالها دوستی باهم زیر یک سقف هستند و رسما مال هم شده اند ، حس کردم و از صمیم قلب از خدایی که مرده است می خواهم که در طول مسیر زندگی شرایط رو به گونه ای فراهم کند که این احساس خوب هرگز دچار تغییرات آنچنانی و حدی رکود نشود . آمین

- پسردايی جان تبريکات صميمانه من را بپذير . نه اينکه چون پسر دايی ام هستی ، نه اينکه چون همبازی دوران کودکی ام بودی ، اگر معتقدم پسر بسيار خوبی هستی به خوده خودت مربوط است و اميدوارم زندگی ات هم مثل خودت خوب و خوش باشد
- ساقدوش بودم و ساقدوش هم كه حبيب خداست و مثل داماد محرم كليه خانمهاي خوشگل است فلذا خداروشكر مرتكب گناه نشديم .تازه يك نگاه كه بلااشكال است در ضمن اون خانمه خودش زياد نگاه مي كرد ، به من چه اصلا
- اواسط عروسي زانو درد عجيب و غريبي مرا فرا گرفت و متاسفانه با اينكه محرم خانمها بودم اما نمي تونستم از بالا و پايين رفتن از پله ها طفره بروم . دآغان شدم
- همينطور كه محرم خانمها بودم احساس كردم در لباس پوشيدنم كودتايي عظيم رخ داده بود و منه كلاسيك پوش با لباس فراك براي خودم هم جديد بنظر مي رسيدم چه برسه براي بقيه . تجربه هيجان انگيزي بود بشرط آنكه اونايي كه براي بعضي ها لباس فراك كادو ميآرن ، دكمه سر دست هاش رو فراموش نكنن كه بعضي ها مجبور نشن جمعه صبح در به در دنبال دكمه سردست بگردند .
- قرار بود آهنگ " شادووماد " ويگن رو فقط موقع عروسي برادر جان بخوانم اما خواندم براي امير و پنهان نمي كنم كه احساساتي شدم يعني پنهان كردني هم نبود .
- عروس خانم لطف كردند و بي چك و چونه دسته گلشون رو به من دادند و به بنظرم بختم بزودي بي چك و چونه باز مي شود . مرديم از بي خواستگاري . انگار نه انگار ما محرم خانمها هستيم  دريغ از يك خواستگار
- خوش بخت باشيد . اين يك دستوره