چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦
 

اونوقتا من و خداجانه ان شاالله رحمان ماجراهایی داشتیم . فعلا البته باهاش قهرم . منت کشی هم کرده که من اما قبول نمی کنم . ولی اونوقتا که باهم دوست بودیم یبار باهم رفتیم شمال -ماسوله- همونجایی که احتمالا قطعه ای از بهشته . جبرئیل اینا رفتن قلیون بکشن ، من و خدا هم که هردو بچه مثبتیم رفتیم کنار رودخونه نشستیم و پاهامون رو گذاشتیم توی آب ... اونجا به خدا گفتم : خداجان یه جاهایی احساس می کنم نیستی ، هوامو نداری ... خدا اما گفت : فسقلی من هر آینه همراه تم . باور نداری ؟ برگرد مسیر زندگیت رو مرور کن ... برگشتم و دیدم راست میگه ، در تمام طول مسیر زندگیم دو تا رد پا وجود داشت که یکیش مربوط به من و دیگر مال خدا بود . هویجوری که داشتم مسیر رو مرور می کرد دیدم که توی لحظات سخت زندگیم فقط یک رد پا وجود داره ... به حالت مچگیرانه ای گفتم : اما توو لحظات سخت تنهام گذاشتی !! مگه نه ؟ و خدا جان فرمود : فسقلی ، اگر در روزهای بد فقط یک رد پا می بینی به این دلیل است که

 در آن لحظات تو را به دوش کشیدم

و من شرمنده شدم و همین وقتا بود که جبرئیل اینا اومدند گفتند دیر شده باید برگردیم - مامانه جبرئیل خیلی بهش بند می کنه که دیر نره خونه - موقع برگشتن توی ماشین کلی باهم عهد و پیمان بستیم که این دوستی تا ابد ادامه پیدا کنه و از همون وقتا من دیگه خدا رو ندیدم . اما ... کی می دونه ... شاید ...

گر در کويش برسی برسان
اين پيام مرا
بی چراغ رويت من ندارم ديگر
تاب اين شبهای سرد و خاموش
هرگز هرگز باور نکنم
عهد و پيمان ما شد فراموش

+ با نگاهی آزاد به " آن لحظه تو را بدوش کشیدم " با تشکر از جناب خدایی فر و فیلسوف که هر دو این عکسها رو ایمیل کرده بودند ( و من شرمنده ام که هرچه به حافظه ام فشار آوردم جناب خدایی فر رو بجا نیوردم )

+ دانلود PDF نسخه انگلیسی کتاب مرغان شاخسار طرب ( خودم دانلود نکردم )

+ دانلود Demo ی آهنگ دروغ با صدای چاوشی ( دموی آهنگ عصا هم هست اما زیاد خوب نیست )

+ دانلود یک " لالایی " بشدت نوستالوژیک

+ یادمان نمی رود که برای سلامتی پدر امیر دعا کنیم