سه‌شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٦
 

زمان زیادی به اتمام ضرب الاجل تعیین شده برای قرار کولاگی باقی نمونده و انقدر استقبال رفقا شگرف و متاثر کننده بوده که دبیرخانه قرارهای وبلاگی به تعلیق داوطلبانه آنچه غنی سازی ایام فراغت خواند ، مصمم شده بود . راستش بیش از آنچه که این قرار شکل بگیره یا نه از اون خوشحالم که اوضاع اهواز انقدر مساعد شده که دوباره ما امیر خان زو در تصویر داشته باشیم و از این جهت بقول مربی بزرگ و باسوات تیم ملی : خدا رو شاکرم .

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون که نمی تونم قرار رو جابجا کنم چون از هفته بعد پیش مراسم ازدواج پسرداییمان - که اوایل شهریور است - آغاز می شود و اگر خود بزرگترا هم توقع نداشته باشند که من در تمامیه مراسم شرکت کنم ، این دخترای دوستان و فامیل توقع دارند که من همیشه باشم و من هم که متعلق به همه هستم ، نمی تونم بگم نه . می تونم ؟ از شما می پرسم می تونم ؟ آنطور که دخترای که عاشق من هستند بهم خبر دادند ، حضور بنده دز کلیه مراسم از جهیزیه چیدن و پاتختی و مادرزن سلام لازمتر از حضور عروس و داماد است . ان شاالله

عکس فوق آخرین عکس دستجمعی بچه هامه . اون کوچیک رو بیشتر از بقیه دوست دارم ( سید هم هست !!‌) دو تا عکس دیگه هم هست البته : عکس اول . عکس دوم

اینم چند تا VIEW مختلف از شهرستانک که امیدوارم باعث تحریک اصحاب نار و کوفیان نامرد شود که تصمیم بگیرند بخاطر اینهمه زیبایی هم که شده با قوم صالحین هم مسیر شوند ( لطفا باور کنید این عکسای شهرستانکه )