یکشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٦
 

-  اینروزها دست راستم مدام به خواب می رود برعکسه خودم که اینروزها هیچوقت به خوابم نمی روم . بنظرم نتیجه کشمکش های درون و بیرونه متضادم از حالت روحی به حالت فیزیکی گرویده و پارادوکس فیزیکی ام ناشی از قمردرعقرب متافیزیکیم است . حکماْ طبایع متضاده درونیم بهم ساخته اند و دارند پدر صاحب بچه را از درون در می آورند ( راستی روز پدر مبارک ) در هرصورت  یارب نظری !! اگرم از دستت بر نمی آد استعفا کن فرزندم

 - ۵ شنبه این هفته پاگشای دختر خاله ی تازه عروسمان است و همگی منزل ما هستند . همین اکیپ فرداش منزل عمه ی دخترخاله ها پاگشا می شوند و این یعنی اینکه این دو موجود نامرد به قرار کولاگی نمی رسند . چقدر هم که من روی پیشکسوتیه کویریات حساب باز کرده بودم . کاری که شما با من کردید ، یزید با امام حسین نکرد بود 

- گزارش یک دیدار رو دختر خاله الآنی بهم معرفی کرد. حوصله داشتید بخونید

- من و تو یادمان نمی رود که برای سلامتی پدر امیر دعا کنیم .

و اما

من خواب دید ه ام که می رویم شهرستانک !
هیچ کس هم زیر قول و قرارش نزده است !
و کور شود کسی که بگوید:
من این حرفها را از خودم در آورده ام!