جمعه ٢٩ تیر ۱۳۸٦
 

امروز عروسی دختر خاله بزرگس و ما کم کمک عازمیم بصرف شام و شیرینی و اگر خداخواست کرانچی ، برای عروس و داماد  آرزوی خوشبختی فجیعی در همه ابعاد زندگی دارم .

بازهم عروسی . بازهم چشمک زدنه دخترا  بازهم دعوا سر اینکه کی با من برقصه  بازهم می خوان بزور بهم شماره تلفن بدن   خدایا من از این زندگی خسته شدم

اونایی که روو آدم اسم میذارن !! بعدش بدون اینکه تکلیفت رو روشن کنن پا می شن میرن ممالکه خارجه باید بدونن که آخرش من توی یکی از همین عدوسی مدوسی ها گول میخورم و اغفال می شم تا خوبشون بشه