شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦
 

گناه فقط در آزردن بی دلیل دیگران است ، باقی گناهان مهملاتی من درآوردی اند

.........................

معلم دینی کلاس سوم مون رو که میدیدی یاد دربون جهنم می افتادی . این تشابه خیلی هم بی ربط نبود برای اینکه برای 24 ساعته داشت برای بچه های 8-9 ساله از پل صراط و عقوبت دردناک الهی و توبه می گفت . ما هم از ترس لولوئی که به اسم خدا برامون ساخته بود روزی 200 بار توبه می کردیم ( تا شروع می کردیم به توبه خدا می گفت : باز اینا اومدن ) توبه های یه بچه 8-9 ساله باید بابت چی باشه ؟ دیگه دنبال گربه ها نمی کنم ، دیگه از دستفروشا بستنی نمی خرم ، دیگه وقتی مامان اینا خوابیدن سرو صدا نمی کنم ، دیگه موقع دعوا روی طرف مقابل تف نمی کنم و ... خدا هم با صبر و حوصله موارد توبه رو می شنید و می بخشیدمون . ولی معلمه می گفت اگر بعد از اینکه توبه کردی دوباره کارت رو تکرار کنی خدا به دهنت عنایت می کنه . خب بستنی یخی های اون موقع خیلی خوشمزه بود و توبه ما یکروز درمیون می شکست و عذاب وجدان ( یکی این کلمه رو برای بهداد ترجمه کنه ) می گرفتیم . تصویری که معلمه برای ما ساخته بود این بود که پل صراط یه جاییه که خدا بی کار و بی عار نشسته منتظر اوناییه که دنبال گربه ها کردند تا بگیردشون و دهنشون رو آسفالت کنه . جدا اصرار عجیبی داشت بابت شیطنت های مرسوم بچگی توبه کنیم . بازم خدا پدرش رو بیامرزه که آب توبه نمی اورد سرکلاس بریزه سرمون . حیف که وبلاگم 18+ نیست والا می گفتم که ما رو تشویق می کرد بابت یکسری گناهانی توبه کنیم که اکثرا برای بار اول حتی اسمشون رو می شنیدیم و کف دستمون جعفری سبز می شد که اصلا اینکار یعنی چی ؟ کی چی آخه ؟ به چه درد می خوره ؟ ... من قبول دارم بعضی از اون کارا بد بود اما حس گناهکار و مفسد فی الارض بودنی که معلم به ما القاء می کرد اون روزها انقدر به من ( ما ) فشار وارد می کرد که هرشب خواب مارغاشیه میدیدم. طرف با حرفاش آرامش رو از ما گرفته بود . یادمه یکبار خواب دیدم سرپل صراط هستیم و برادر بزرگم رو گرفتن دارن آسفالتش می کنند و عجیبه که اون خواب وحشتناک رو هنوز با جزئیات بیاد دارم . معلمه می خواست با اینکاراش ما رو باایمان بار بیاره اما غافل بود از اینکه

تو در جان منی .... من غم ندارم

تو ایمان منی .... من کم ندارم

اگر درمان تویی ... دردم فزون باد

وگر عشقی تو ..... سهم من جنون باد