شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦
 

- چهارشنبه سوری ، آخرین باری بود که جدی گیتار دست گرفتم . مهمان زیاد داشتیم . مهمان که نه صاحب خانه بودند . آهنگ اول رو باب دل بزرگترا خوندم " بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه ... چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه " از زنده یاد پوران . دومی سرود ملی منه " عاشق من " از دلکش (ره) که بابک امینی از روی من خونده . تا اینجا همه چیز داشت درست طی میشد . انرژی مثبت هم هویجوری از طرف مهمونها صادر می شد و البته طبق معمول دخترا بیشتر ابراز احساسات می کردند ( چون اونا عاشق منن . نمی دونی بدون ) تا اینکه رسیدیم به " گریه هاشو به من بده ... خنده چشماش مال تو ... اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو " سطر اول به دوم نرسیده خانم پولدار پولداریان بلند شدند و شروع کردند با تک تک مهمونا خداحافظی کردن - توضیح اینکه این خانم پولدار پولداریان بلانسبت ، آن مرفه بی درد معروف نیست چون نگار اون موقع لندن بود - یکی دونفر هم نبودن که خودشون و همسرشون و دختر و دامادشون و اون یکی دخترشون که ... که .... که ..... ( جرات داری جمله رو تموم کن . نداریم تموم هم نمی کنیم) منم که توو دوربین نگاه می کردم . کلیه بزرگترا هم به احترام اونا وایساده بودن . من و دختر خاله و صبا ( دختر عمو بزرگه ) سه تایی واسه خودمون می خوندیم ... صد بار به مامی گفتم من هرجایی گیتار نمیزنما اما بازم اصرار می کنه .جوری حرکت اون خانم رفت رو اعصاب که من از اون روز تا حالا دست به گیتار نبردم . استاد آیوازیان می فرمایند : اول باری که برای کسیکه موسیقی نمی داند نواختی ، بدان و آگاه باش در آن لحظه مطرب شدی

- سیمون آیوازیان . استاد مسلم معماری مدرن و استاد مسلم تر سبک گیتار فلامینکو . ایشون هرجایی برای سخنرانی حاضر نمی شن . سال 78 بود که بنا به دوستی که با دکتر فرزین داشتند دانشکده ما رو انتخاب کردند برای سخنرانی و ما چون خیلی هنرمند بودیم وقتی به نام خدا رو گفتند ، دور از چشم استاد جاوید از سالن کنفرانس فرار کردیم رفتیم سینما . اونم نه هر فیلمی بلکه " دختری با کفشهای کتانی " اونم نه هر سینمایی " سینما ارشاد " قزوین که به آخرین متدهای دالبی و سینه فکت مجهز بود . اونم نه با هرکسی که به همراه دو منتقد بزرگ سینمایی " رض فروغ " و " داش حامد "

- داش حامد یه دیالوگ معروف داشت : رضا جان ! می خوام مخفیانه گیتار یاد بگیرم . بعد برم برای حاجی و اسمش رو نبر بزنم تا غافلگیر بشن ...

و هممون رو غافلگیر کرد چون در ادامه اش گفت ... البته صفره صفر هم نیستم یه چیزایی از موسیقی می دونم و نت خوانی را آغاز کرد به این صورت

دو ر " فی " فا سل لا سی

اینکه هرگز موفق نشد گیتار رو بجایی برسونه بخاطر آشنایی اولیه اش با موسیقی نبود . یکبار از در خونه اومدیم بریم سیم بخریم برای گیتارش ، نمی دونم کدوم از خدا بی خبری 6 تا کوچه پایین تر یه سیگارت انداخت و یه صدای تقی اومد . داش حامد هم طبق معمول 4 متر پرید هوا که " رضا جان بیا برگردیم اینا وحشین" و همون شد که تا همین امروز گیتارش سیم " لا " نداره . سیمون آیوازیانشم بدون سیم لا نمی تونست گیتاریست بشه چه برسه به داش حامد ، همونی که چهارشنبه سوری ها محال بود از زیر تختش بیاد بیرون .

- چهارشنبه سوری چهارشنبه سوری ، آخرین باری بود که جدی گیتار دست گرفتم ...