سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
 
ديشب تلوزيون داشت برنامه ای پخش می کرد ، راجع به آرزوهای مردم و اينکه دولت چه نقشی در برآورده شدنشان دارد . از مردم آرزوهاشون رو می پرسيد .
" خونه ای داشته باشم تا از اجاره نشينی راحت شوم "
" می خوام ماشين داشته باشم "
" امسال دانشگاه قبول بشم ! "
" دلم ميخواد دوچرخه داشته باشم ! "
و ...
آروزهای مردم چقدر کوچک شده . خيلی از اين آرزوها حق طبيعی هر انسانيست که زندگی را نرمال طی می کند و بعضی ديگر از اين آرزوها نشونه مغز کوچکيست که رشد کافی نداشته ! به بعضی آرزوها بايد خنديد و برخی آرزوها را بايد تلخ گريست و اما بعضی از آرزوها تا آخر عمر فقط يک آرزو باقی می مانند و حسرت می شوند . آرزوهای هرکسی بخشی از زندگی اوست که بايد متناسب با رشد و تکامل ذهنی فرد ، رشد و تکامل يابند ، دردناک است که آرزوی کودکی ۶ ساله اين باشد که پدرش خانه داشته باشد و برای مردی ۴۰ ساله که از ۲۰ سالگی کار کرده ، داشتن مسکن درواقع آرزو نيست ، يک حسرت است نسبت به حق طبيعيش . اينجا هيچ چيز نرمال نيست ، حتی آرزوها
و تو دوست من آرزوهايت را در خونه و ماشين ديگران جستجو می کنی ، درمورد درست يا غلط بودنش هم حرف خاصی ندارم !
 
نکته انحرافی : دوستانم رو لينک کردم ، مهم نيست که اونا می دونن من کجا دارم می نويسم يا نه ، مهم اينه که من ميدونم اونا کجا دارن می نويسن . باور کنيد پيدا کردن دوست بی منت اونهم توی اين شهر وبلاگی آسون نيست که آسون هم فراموش بشه .