شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
 

تو به باغچه حیاط می اندیشی و من به حیات باغچه

..........................................

فلسطین کوچک

می گفت سال 80 از روی بیکاری رفتیم زمینی را در حومه چالوس دیدم . قصد خرید هم نداشتیم . صاحب زمین کشاورزی بود که هکتارها زمین داشت اما دخلش کفاف خرجش را نمی داد ( که این خودش جای بسی تامل است ) از فردا صاحب زمین روزی 10 بار زنگ می زد که پس چی شد ؟ کی میآید برای قطعی کردن انتقال سند زمین ؟ و خلاصه خیلی اتفاقی صاحب زمین شدیم . آن روزها همه فروشنده بودند . زمین ها را می فروختند و ماکسیما و زانتیا می خریدند و ... فقط 6 سال گذشته ... زمینهاشان را فروختند . پولی هم که دستشان بود تمام شد ... بابت پولی که یکباره دستشان را گرفته بود انقدر هول شده بودند که بکل آینده نگری را فراموش کردند - به باغچه حیاط می اندیشیدند - ... الان بعد از 6 سال زانتیا سوار هایی هستند که به سختی پول بنزینشان را فراهم می کنند ... کشاورزانی هستند که دیگر فقط دو - سه هزار متر زمین زراعی دارند . آنهم زمینهایی که امکان تغییر کاربریشان به مسکونی وجود ندارد ... قیمت زمینهای مسکونی هم بقدری بالا رفته که با پول ماشینشان کمتر از چند صد متر از زمینهای خودشان را هم نمی توانند بازپس بگیرند ... جوانهایشان که ازدواج می کنند برای خرید خانه باید زمینهای پدرانشان را متری چند صدهزارتومان بالاتر از ما بخرند ...

حالا با ما بد رفتاری می کنند ... اخم می کنند ... شیشه می شکنند ... درختان باغ را می شکنند ... سهم آب باغ را رعایت نمی کنند ... با بچه هایمان دعوا می کنند ... روی دیوار باغ شعار های غیرورزشی می نویسند ... مهمانهایمان را چپ چپ نگاه می کنند ... تهمت می زنند ... پاپوش درست می کنند ... هر روز کارمان به کلانتری می کشد و .... اینجا فلسطین است با این تفاوت که از یاسرعرفات و شرم الشیخ و نیروی های صلحبان و ابوعباس (؟) هم خبری نیست . تا دلت بخواهد فتح و حماس داریم که اتفاقا در برابر ما خیلی هم همسنگر هستند ...

+ نکته انحرافی : الووو... مهندس سلام ... مهندس می دونی برای ماکسیما چه بنزینی باید بزنم ؟

+ نتیجه گیری اخلاقی : کشاورز هم نشدیم که قوچ بزرگه رو برفوشیم بریم ماکسیما بخریم ....