پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
 

دیگر هرگز بدون قدرت اعتراض نمی کنم

..............................................................( گونتر گراس )

- در ادامه جمله بالا و با احترام برای دانشجویان علامه باید بگم : دیگر هرگز بدون قدرت و بدون فکر اعتراض نمی کنم ... شاید اگر ملته قشنگ ما سی سال پیش چنین باور داشتند امروز کاسه چکنم چکنم دست نگرفته بودند ... دردا که ۳۰۰۰ سال دیگه هم همینه که هست ...

- روز آزادی خرمشهر روز مبارکیست البته من علت شروع و تداوم و فلسفه ی این جنگ رو نه می فهمم و نه قبول دارم اما برای سینه هایی که بنام ایران جلوی گلوله دشمن سپر شدند احترام قائلم

در جنگ ما که اسم کربلا و قدس و صدام یزید کافر و حق و باطل و همه چیز مطرح بود جز نام ایران . الان هم که عراقی ها برادر ما شده اند و یادمان رفته در خرمشهر و سوسنگرد و هویزه چه کردن با زن و بچه هامان ... کلا ما ایرانی ها حافظه تاریخی نداریم . سوال نفرمایید

- به سلامتی حامد سیاه هم دستگیر شد . بماند که همین مامورینی که شجاعانه و دلیرانه جلوی دخترک های ایرانی سینه سپر می کنند و با مشت و لگد سعی در ارشادشان دارند وقتی به داش حامد قصه ما می رسند چنان نقاب به چهره می کشند که نا خودآگاه یاد فیلمهای هالیود می افتیم ... خبرنگاره هم که مثل ما توی عمرش ده بار هم برخورد نیروی انتظامی رو با اوباش ندیده چنان ذوق کرده که میشه شدت ... کیف شدنش رو از جملاتش فهمید

* او با خفت و خواري از مخفيگاه خود بيرن آمد و خطاب به کساني که آنجا حضور داشتند، گفت: غلط کردم و...

* او که تصور نمي کرد از سوي پليس غافلگير و دستگير شود، همانند موشي در پي جان پناهي به اين سو و آن سو مي دويد.

انقدر رجز نخون ... این طرحها پایدار و ماندگار نیست ، فردا دوباره شهر می افته دست اوباش اونوقت باید براشون مدیحه سرایی کنی ها . از ما گفتن

اوباش گری قسمتی از فرهنگ ماست ... فرهنگی که می گوید دعوا  از آدم مرد میسازد . مردی که زندون نره مرد نیست ... کی میگه زندون بده ؟ ... سینمایی که همیشه قهرمان داستانش مرده یکه بزنی بود که جواب نامردی ها رو با مشت و چاقو می داد ... قیصر و فرمان که هنوز اسطوره ی قشر عظیمی از این مردم هستند و مسعود کیمایی که هنوز هم با سلطان و سربازان جمعه ، قیصر را تکرار می کند ... مردمی که بابت هر مشتی که آرتیسته میزند هورا می کشیدند و امروز کمی محجوب تر شده در دلشان هورا می کشند و ... خواننده هایی که در وصف لاتهای ونک !! ( ونک از کی تا حالا لات داره ؟ ) آواز می خونن و  لات لات لاتم من سر میدهند تا ما قر بدهیم !! و دولتی که از طیب حاج رضایی - بزرگ اوباش تهران - اسطوره ای ملی میسازد و مایی که در دل آرزو می کنیم کاش اگر فردین نیستیم لااقل ناصر باشیم ...

فرهنگ ۷۰۰۰ ساله ؟!! ... رویای نمیه شب تابستان که در حقیقت کابوس سرشب زمستانیست !!