یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۳
 
 
داشتم از قزوين برمی گشتم ديدم آسمون بدجوری رفاقت کرده به آقای راننده گفتم توتوبوس! رو نگه داره من برم يه عکسی بگيرم
فعلا لطفا باور کنيد که عکس بالا متعلق به مناظر کنار اتوبانه و اوون آقاهه هم منم تا بقيه اش رو بگم .
آدم توی توتوبوس چه چيزا که نمی بينه
 
دختری ديدم که چشمک می زد
پسری ديدم که از چشمانش غريزه بيرون می آمد
خيلی چيزها ديدم که نمی تونم بگم
ياد من باشد ديگر صندلی آخر ننشينم
ياد من باشد هرچه ديدم زود فراموش کنم
من نمی دانم چرا می گويند
دانشگاه جای فرهنگ و ادب است
آنچه من ديدم بلانسبت ، ته بی ادبيست !
من شاگرد راننده ای ديدم که از آينه رفتارشان را تماشا ميکرد
ياد من باشد فردا با پژو برگردم
و جلو دربست بشينم
ياد من باشد برای پشتی ها کلاس بگذارم
بعد عيد کرايه ها دوبرابر شده است
بد نگوييم به سواری اگر پول کم داريم !
و خلاصه من خيلی خوشتیپم !
 
نتيجه اخلاقی : مردم بدجوری بی حيا شدن خواهر