سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۳
 
تهران پایتخت بدبختی همه عالم میشه
وقتی که بارون می زنه
وای اگه بارون بزنه
نمی دونيد ديروز و ديشب ، هنگام بارش نسبتا شدید برف و باران در تهران
چه صحنه های عجیب و غریبی دیدم .
موزیک متن

خوشا بحالت ای روستایی ... چه شاد و خرم ، چه با صفایی
در شهر ما ( اینا ) نیست جز دود ماشین ... دلم گرفته از آن و از این

وقتی داشتم از عرض خیابان ولیعصر رد می شد مواجه شدم
با امواج خروشانی که بشدت از سمت مرفهین بی درد ( شمال ) به سمت طبقه مستضعف جامعه ( جنوب ) در جریان بود . یه مورچه ۱۴- ۱۵ ساله هم وقتی دید نمی تونه از این سیلاب رد بشه خیلی خونسرد به من نگاه کرد و گفت : " تسونامی ( سونامی ) که می گن همینه ؟ "
البته بعضی ها از همین جوی های خروشان هم ماهی می گیرند .
وسط این همه اتفاق حورواجور یه آقایی کنار خیابون ایستاده بود و چتر می فروخت
چتر های ۱۵۰۰ تومنی رو ۲۵۰۰ تومن می فروخت و مردم هم ناچار می خریدند .
بابـــــــــــا زرنگ . بابا از آب کره بگیر ( مردم زرنگ شدن خواهر )
اينا رو که ديديم به خودم گفتم ، بقول خواجه شيراز فردوسی
خوشا فرديس و وصف بی مثالش ( پيش خودمون بمونه اينجا از اونجا بدتره )