شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩
405

آدم که می رود یکجای دور ، انگار به خودش نزدیک تر می شود . اصلا ، نزدیک ها دور می شوند ، دورها نزدیک . می فهمی ؟ منظورم اینست که تمام خاطراتی که دور بودند ، نزدیک می شوند . خانه ات ، اتاقت ، دیروزت ، چند ساعت پیش ، دور و دست نیافتنی می شوند در عوض خاطرات سالها قبل را مثل روز پیش روی خودت می بینی . تمام خاطراتت ، تمام حس هایت دوباره تازه می شوند . به خودت می آیی ، نشسته ای وسط برگهای دفتر خاطراتت . آن روز ... آن عصر ... آن شب ... یادت هست ؟

با آدمهای دیروز - با او - قدم می زنی ، شام می خوری ، سینما می روی . دستش را می گیری - "او" که دیگر نیست - پس آرام با خودت می گویی " بی تو میشه زنده بود ، زندگی نمیشه کرد " . می گویی و باز محو دیروز می شوی و این یک دایره است که تعریف هندسیش تو را ناامید می کند از پایان . از فراموشی . از فراموش کردن کسانی که بدون آنها تنها زنده مانده ای ، زندگی نکرده ای ...

پ.ن ١ : شرمنده ام از اینکه فرصت و امکان سرزدن به شماها رو ندارم . دلم برای همتون تنگ شده و اگرچه حضورتون همیشه باعث خوشحالی و دلگرمی من بوده اما می تونید ( یعنی اجازه میدم بهتون ! ) که شما هم به من سرنزنید تا این به اون در بشود . قبل از رفتنم دو تا لینک هم براتون میذارم ، کچلم کردید بابت آهنگ وبلاگ

دانلود آهنگ " نامه های من " ( آهنگ فعلی وبلاگ ) با صدای " حامد حنیفی "

دانلود آهنگ " بی تو می ترسم " با صدای استاد امیر تتلو !

اکنون با دلی روشن و ضمیری مطمئن ، از حضور خواهران و برادران مرخص می شوم . مراقب خودتون باشید .



چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
404

گزارش تصویری از بیت معظم له ( تابستان و پاییز 89 )

بهار بود و عمو بوربوروو تنظیم خانواده پاس نکرده بود و خلاصه اینجوری شد که 4 تا موش به جمع ما اضافه شدن . اگر چه در خانواده ی گربه ای ، پدر بجز آن چند ثانیه کذایی ظاهرا نقش دیگری ایفا نمی کند اما گربه ی مادر ، به معنی کلمه ، بچه هایش را به دندان می کشد و از اینور به آنور می برد و با هزار زحمت ، بدون نفقه ، بدون یارانه ، این موشها را بزرگ می کند .

حالا اسم نمی بریم ، اما یکی در یک جمعی پرسیده بود کسی یادش هست شیر مادر چه مزه ای میده ؟ یکی دیگه - از ما که هیچ از بچه 2 سالش شرم نکرده بود - و در جوابش گفته بود، من خوردم !! خیلی بد مزه س !!! حالا اسم نمی بریم ( اصرار کنید اسم می بریما )
ولی ظاهرا شیر مادر گربه ای خیلی خوشمزه اس که اینا بعد از خوردنش اینجوری ولو شدن روی هم . اونی که جدا از بقیه اس فریجریتوئه ! بچم از اولش خاص بود .

این همان کوچه باغیست که از خواب خدا سبز تراست . منزل معظم له انتهای این کوچه باغ منعقد گردیده است .

فامیلهای خدابیامرز سالی اینا . لاله عباسی ها

گلهای آهار . هنر عکسایی بیداد می کند . خودمان می دانیم !

بادمجون کجا بود ؟ بچه شدی ؟ اینا فلفل رنگی هستند . البته از زمانی که مستاجر گربه های عزیز شدیم دیگر خودمان از محصولات باغچه استفاده نمی کنیم اما گه گداری که مهمان داریم ، میریزیم توی سالادشان ، خیلی خوش می گذرد کلا !

این برای اوائل تابستان است . اونوختا که فریجریتو کلاس اول بود

خوابیدن منحصر بفرد عموجونا رو خیلی دوست دارم . همچین می خوابیدن انگار از صبح رفتن باغچه بیل زدن !

بلاخره بعد از 200 سال عکس خونه عموجونا رو گذاشتم . با آخرین تکنولوژی نانو ساخته شده ! کاملا هایتک . درب آسان بازشو ! آیفون تصویری ! کف پتو سربازی ! البته پاییز ها این منزل به روی دو ردیف آجر منتقل می شود و زمستانها با چندلایه پشم شیشه که رویش از این پلاستیک های حبابدار می پیچیم عایق می شود .

زمستان در راه است . لطفا حواستان به این موجودات بی دفاع و بی نظیر باشد . بقول شاعر " تو کز محنت گربه ها بی غمی .... نشاید که نامت نهند آدمی " دیگه خود دانید

گلهای سلوی . خیلی دنبال سلوی بنفش هم گشتم اما پیدا نکردم هیچوقت . اگر کسی سراغ داره به ما هم خبر بده و خانواده ای رو از نگرانی برهاند ...

شب و لاله عباسی و شیپوری و من و گربه ها و زندگی

گل آفتابگردون هر روز در انتظار دیدن یاره ...

کشتی قهرمانی گربه ها . جام شهید پنگول !

مرداد بود که اینو توی باغچه پیدا کردم . خیلی پرنده ای خوبی بود . گربه هامون خوردنش خوشحال شدن ! شوخی کردم . دادمش به پسر همسایه که به پرنده ها علاقمند است . بنده خدا شانس اورده بود که عموجونا شکمشون سیر بود ...

آها . اینم لیتل گاردن مهندس . اون موشه که چسبیده به دیوار گاردنم رو می بینید تو رو خدا ؟! عواطف انسانی رو می بینید ؟ نه می بینید ؟ خدا یا این کرور کرور عاطفه را از ما نگیر ( پست قبلی یه شوخی کردیم هویجوری حالا )

پاییز و خرمالوهای باغچه ما . دو سال پیش ما یک جعبه زردآلو بردیم برای بهداد اینا نتیجه اش این شد که درخت زردآلویمان از بیخ خشک شد . دیگر کوفت هم به پرسنل محترم ایران ایر نمی دهیم . بقول یک عموی مهربانی خطاب به سارینا " حق نداری این میوه ها را بخوری ، فقط باید بو کنی ! "

پاییز و فرزندان خوشتیپ پاییزی ما . خانمها ، آقایان ! : داووداینا !

و اما هنوز هم زیباترین موجودات باغچه ما ، عموجانها هستند که حضورشان مفرح ذات است و ممدحیات . واقعا اگر جزو اوندسته آدمها هستی که معصومیت گربه ها و کلا سایر جوونورها رو متوجه نمی شی ، سخت برات متاسفم . متاسفانه قسمت قشنگی از زندگی رو از دست دادی .

پ.ن ١:  دانلود کلیپ تصویری عموجون فریجریتو با فرمت 3gp

پ.ن 2: چند تا از عکسهای این پست بصورت تقریبا full HD رو گذاشتم اینجا می تونید دانلود کنید .

پ.ن 3: با روزبه رفتیم فیلم " سن پطرزبورگ " رو دیدیم . بامزه بود . بروید ببینید ارزش دیدن دارد ...



شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩
403

در این مدت که ما نبودیم چند اتفاق افتاد که خیلی استراتیژیک بود


- اول آنکه تشریف بردیم عروسی نیمااینا

نمی خواهید بخاطر بستن این کادر رویایی به مهندس تبریک بگویید ؟

                                                    ( ایستاده از چپ ! )
ما و والده مکرممان معتقد بودیم – منهای ارکستر - بلحاظ کیفیت برگزاری ، این نزدیک ترین مراسمی عروسی به مراسم عروسی مرجان دخترعمویمان بود و صد البته امیدواریم آخر و عاقبتشان اصلا شبیه آخر و عاقبت مرجان نشود .

ضمنا از همین تیریبون از تمام کسانی که از این "رقص جدیدا" بلدند تقاضامندیم به حساب ما برسند زیرا اگر همینطور پیش برود فکر کنیم 4-5 سال دیگر، همین راهپیمایی که بجای رقص به خورد ملت می دهیم را هم ، نتوانیم از خودمان بروز دهیم . زمان ما یک قر کمر بود ، دو تا گردش به راست . مثلا دیگر خیلی جوانی می کردیم دو تا راهنما هم به دختر بغلدستیمان تحویل می دادیم . آما ولی ! الان یکجاهایی را می لرزانند و می چرخانند که از زمان آدم ابوالبشر تا به امروز ، کنترل حرکتش دست ما نبوده و نیست . خدا بدور .
خلاصه یکنفر پیدا بشود بخاطر ثوابش هم شده از این رقص جدیدا یاد این برادر ایمانیش بدهد . راه دوری نمی رود .

- دوم آنکه کیف قاپان غیور مملکت به کیف مادرجان عنایت فرمودند . مادرجان البته بیش از آنکه بابت بسرقت رفتن کیفشان ناراحت باشند از این شکایت داشتند که چرا آن پسرک 14-15 ساله ، زنگ زده به  110 و گفته " آقا زودتر بیایید این پیرزن بنده خدا دارد سکته می کند ! " . بابا جوان . بابا تین ایج

- سوم آنکه دیدن آخرین اپیزود سریال لاست از خالی کردن یک کامیون آجر سختتر بود . خداحافظی با سویر ، جک ، جان ، هوگو و خانم مهندس ژولیت ، بیشتر از آنچه فکرش را بکنید ، غم انگیز بود . خدایا این کرور کرور احساسات را از ما بگیر بجایش به این کارگردان خارجی ها یاد بده که برای سریالشان "هپی اند" درست درمون بسازند .
حالا ما از این کارگردانهای درپیت خارجی توقع خلاقیت در این حد نداشتیم که مثلا آخر فیلم، سویر اسلام بیاورد و اسمش را بگذارد سجاد و ... ولی خداییش "محمد حسین لطیفی" خودمان هم بود می دانست باید در اپیزود آخر یک عروسی راه بیندازد ( مثلا عروسی کیت و جک ) بعد هم هوگو و هارلی بپرند توی حوض ، تا ملت بخندند و خوشحال بشوند . آقا بلد نیستی سریال بسازی ، نساز خب ...

- چهارم آنکه چشممان روشن ، عروسمان آمدند ایران . البته شما ها که دستتان توی جیبتان نمی رود که عروس ما را پاگشا کنید ، این را فقط محض اطلاع گفتیم که بدانید باز ما در به در و کارتن خواب  شده ایم و شبها داخل پذیرایی می خوابیم . اینها مذاکره و زبان خوش سرشان نمی شود، حتما باید انتفاضه ای چیزی بکنیم تا اتاقمان را پس بدهند . بدبختی کتفمان هم درد می کند نمی توانیم بهشان سنگ پرتاب کنیم .

این بود خلاصه اتفاقات چند هفته اخیر  .
________________

آدم جالب هفته : سارینای گهرمان که با یک فیگور استثنایی ، اسپشیال افکتی داده است به عکس اوشونا که مپرس ... 



سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩
402

دیرست،گالیا!
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه!
دیرست،گالیا! به ره افتاد کاروان.
عشق من و تو؟ ... آه
این هم حکایتی است ...

( هوشنگ ابتهاج )

دومرتبه
غم میون دوتا چشمای قشنگ ما ، خونه کرده است و شب توو موهای سیاه مان ، لونه کرده است . حق هم داریم . روزگار غریبیست ، وبلاگ جان ...

حالا این مازیار افشار ، ما را ، همکلاسی جالب دوران کودکیش را فراموش کرده ، می گوییم انسان است ، جایز الخطاست . اما خدا جان ! شما که لیسانس داری ، چرا ما را فراموش کرده ای ؟! 
ما کم عبد صالحت بودیم ؟ ما همان بودیم که در عالم بچگی زمستانها برای پرندگان بی پناه ، برنج و دانه می پاشیدیم . ما همان بودیم که یکبار ٣ ماه تابستانمان را پای آن هاپوی چرکولکی که لنگ می زد ، سوزاندیم . ما همانی بودیم که انگشتمان را در سوراخ آن سد فرو کردیم ولی فردایش ایثار کردیم و به همه گفتیم کار پطروس بوده . وجدانا ما را یادت هست یا نه ؟
بد کردیم در عالم شراکت ، هرجا نشستی گفتی " شریک نداری " ما هم تایید کردیم وگفتیم " آره . نداره " ؟ کم پدر یتیمان بودیم ؟ کم همسر بیوگان بودیم ؟ اونوخ ! دعای مارا مستجاب نمی کنی پدرسوخته ؟! به ناله-نفرینهای ما وقعی نمی نهی پدر سوخته ؟

حیف کوفت که ما دیگر برای رضای تو انجام بدهیم . نصف اینکارها را برای " جان لاک و دود سیاه " انجام داده بودیم الان خارج از جزیره داشتیم با "آنجلینا جولی" یقول دوقول بازی می کردیم . حیف که جلوی "مامان جبرئیل اینها" نمی خواهیم ضایعت کنیم والا ...

گالیا جان ! شما هم گودلاک . به این ابتهاج هم گوش نده . این اگر کارش درست بود ، اسمش را " هوشنگ " نمی گذاشتند . فدای سرت که به ره افتاد کاروان . درسته که

یه دنیا دور شدی / اما / هنوزم میشه برگردی ... ( آورین )

________________
پ.ن :
بمناسبت یوم الله 13 آبان ، دانلود کنید ترانه جاودان " آیریلیق " را با اجرای " اسفندیار قره باغی " خواننده سرود " آمریکا آمریکا " . شک نکنید ارزش دانلود رو داره ( فرمت تصویری 3gp . حجم 7 مگابایت )

با تشکر از همه دوستان
بزودی با شرح وقایع این چند وقت
به روال عادی وبلاگ بر می گردیم و UP خواهیم کرد