دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩
374

همه حرف های توی دلم , فقط اینها که با تو گفتم نیست
گاه چندین هزار جمله هنوز , همه حرف های آدم نیست

باورم می شود که بسته شده , همه ی آسمان آبی من
و کسی که تمام من شده بود , باورم می شود که کم کم نیست

شاید این گفتگوی دامنه دار , این قطار مسافر کلمات
در دل دره ها سکوت کند , با عبوراز پلی که محکم نیست

تازگی سنگ کوچکی شده ام که سر راه اشک را بسته
غم سیل از سرم گذشته ولی , سنگ کوچک شدن خودش غم نیست ؟

راستی شکل شیشه هم شده ام , نور در من شکست , می بینی ؟
سنگم و شیشه ام غم انگیزاست , هیچ چیزم شبیه آدم نیست

کاش ابری به وسعت دریا , آسمان را به حرف می آورد
تا ببینی که پشت این همه کوه , حرف های نگفتنی کم نیست.

                                                                "سید مهدی نقبایی"

پ.ن : کیبورد همراهیم نمی کند . درست می شود بزودی ...



دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
373

اناللله و انا الیه راجعون

اخوی بزرگترم ، کاپیتان ، که حکم برادرمم دارن ! عروس می شوند . به همین مناسبت مراسم نامزدی پنج شنبه شب در منزل پدری منعقد می گردد . حضور دوستان و آشنایان باعث تسلی خاطر بازماندگان می باشد . وسیله ایاب ذهاب موجود است .

پ.ن١ : دوباره نامزدیو و بزن و بکوب و این دختر مخترا و چشمک زدن به من و ... ای خدا ( اسمایلی پسر خوشتیپی که از این وضع خسته است )

پ.ن٢ : یعنی هرکدوم از شما اگر سیاست این زن دآش چینی من رو داشتید تا الان دستکم ۶ تا شوو'ور کرده بودید .



جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
372

پنج شنبه 20/3 : قر توو کمرمان خشکید ...
شب رفتیم کنسرت گروه آراز . جای همگی سبز ، کنسرت بی نهایت شاد و دل انگیز بود . پرولتاریای بلیط دوزاری ، با جیغ و فریاد و موج مکزیکی و حرکات موزونشان خیلی زود به ما ها که مرام بورژوازی داریم حالی کردند که آدم عاقل در کنسرتی که ممد حیات است و مفرح ذات ، نمی رود ردیف دوم بنشیند که از ترس برادرهای ردیف اول ، همان دست خشک و خالی را هم به زور بزند . ما که بیشتر از اینکه حواسمان به استیج باشد به بالکن و خواهرانی بود که متاسفانه شئونات را رعایت نمی کردند و انصافا چقدر هم خوب و حرفه ای شئونات را رعایت نمی کردند .

( گفته بودند دوربین نیاورید ، ما هم مثل بچه آدم اطاعت کردیم ولیکن عکس فوق را بعنوان یادگاری با موبایل گرفتیم )


خلاصه بسیار عالی بود . حدود 3 ساعت از موزیک پویا و زنده ی آذری لذت بردیم و با خودمان گفتیم اگر این موسیقی است ، پس این موسیقی تقلیدی و تکراری ایرانی چیست ؟ یا اصلا همان موسیقی خمیازه سنتی ایرانی که بقول شاملوی کبیر "  عرعری بیش نیست ! "
 
برای امشب ( جمعه ) که بسیار بعید است بلیط گیرتان بیاید - بازهم تلاش کنید چون واقعا ارزشش رو داره - ولی کنسرتهای آینده " رحیم شهریاری " رو به هیچ وجه از دست ندهید .


جمعه 21/3 :
فوتبال همیشه هست ، برو درست رو بخون !
60 سالمم بشود هروقت فوتبال نگاه می کنم انتظار دارم ، مامی جان از راه برسند و این جمله را بگویند و این کابوس تمامی ندارد ...
جام جهانی از امروز آغاز می شود . به امید پیروزی آرژانتین و اسپانیا و ایتالیا در جبهه حق علیه باطل .



دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
371

- آرژانتین قهرمان میشه / خدا می دونه که حقشه ...
پارسال همین روزها بود که ما از یک بنده خدایی اعلام حمایت کردیم که ... که بماند . آن بنده خدا عاقبت به خیر نشد و بنظر نمی رسد اعلام حمایت ما هم شگون داشته باشد لذا اگر در جام حهانی اسپانیا و ایتالیا از گروهشان بالا نیامدند و اتوبوس حامل بازیکنان آرژانتین به دره سقوط کرد یا لینول مسی روانه کهریزک شد و به دخالت در حمله به کاروان صلح اعتراف نمود ، خیلی نگران نشوید زیرا بنده ضمن اعلام حمایت از آرژانتینه گهرمان ، اسپانیا و ایتالیا را نیز مورد تفقد خویش قرار داده ام و به فریادهای هواداران برزیل و انگلیس و آلمان هم هیچ وقعی نمی نهم !

- خرداد 68 من پنجم دبستان بودم . نیما تو چهارم بودی !
شرم دارم که بگویم آن یک هفته تعطیلی که رفتیم رامسر چقدر خوش گذشت . یک دستگاه پژوی 304 داشتیم که بنظرم پدر برای حمایت از گونه های درحال انقراض ، آنرا خریده بود . پیش از آن ماشین را داده بودیم برای نقاشی کامل . اتولخان را از صافکاری گرفتیم و رفتیم سفر . وقتی برگشتیم و ماشین زنگ زده را تحویل نقاش دادیم ، اوشان قهر کردند و ... داستان داشتیم . خرداد68 به ویدئو می گفتند " دستگاه ! " و ما چقدر بدبختی کشیدیم تا 4 تا ویدئو کاست پلنگ صورتی و گوریل انگوری با خودمان ببریم رامسر ! یکی نبود ما را راهنمایی کند که پسر خوب ، شمال ، لب ساحل ، گوریل انگوری چی بود با خودت بردی آخه ؟!
چه زود ٢١ سال گذشت . چقدر همه چیز عوض شده طی این سالها . اینبار اگر یکهفته تعطیل بشوم سیندرلایی ، شنل قرمزی ، چیزی باخودم می برم شمال ! 


- حاج خانم هیلاری داف
قرتی ترین دختر فامیل زنگ می زند به ما می گوید و می گوید دارد مشرف می شود به مکه ، تلفن زده که خداحافظی کند !
ما هم یکباره شده ایم بزرگ فامیل و خداحافظی واجب و ... ،
- من را حلال کن . راستی چیزی نمی خواهی از آنجا ؟
- از این حلال تر نمی توانم ، فقط جان مادرت رفتی آنجا توبه نکن !
- ( با خنده ) خداحافظ "بارنی" !!
-  خداحافظ "شرباتسکی" !

پ.ن : روزهای پایانی خرداد نزدیک است و هیچ دیمن هیدرناتی مرا افاقه نمی کند . محموت را هم تاب بیاورم از پس نو.ری زاده و ساز.گارا قطعا برنخواهم آمد ! حالم از همه شان بهم می خورد ...



پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
370

وقتی که من " عمو " میشم / دنیا برم رنگ دیگه س ...

راستی ما چرا " روز عمو " نداریم تا شما بیایید و به ما تبریک بگویید ، بس که عموی نایسی هستیم برای تمام گلبه های عالم بشریت و سارینای گهرمان .

هیش دقت کردید به این شیری که داره از چونه ی عموجون می چکه ؟ هیش دقت کردید چگده خوشله ؟

حس آرامشی را که این جوجه پیشول ها در خانه ما دارند ، خیلی دوز دارم قلب . چند تا از عکسهای منتشر نشده پیشووها رو می توانید اینجا پیدا کنید .



یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
367

پنج شنبه 6/3 : یاشاسین تراختور !
بلیط کنسرت " رحیم شهریاری " را می خریم و از آنجایی که یک مدتی است احساس مرفه بی درد بودن بهمان دست داده ، نه تنها بنزین لیتر 450 می زنیم ( 50 تومان شاباش می دیم ! ) بلکه 40 هزارتومان هم بابت بلیط کنسرت می دهیم و می رویم قاطی طبقه بورژوا می نشینیم و برای پرولتاریای بلیط 15 تومانی پشت چشم نازک می کنیم همچین.

شما ها اگر 40 تومان پول بلیت داده بودید عکس می گرفتید ، قاب می کردید می زدید وسط پذیرایی ! ولی ما عکس بلیط را از آن جهت گذاشتیم که حمایت از موزیک پویای آذری و تراختورسازی تبریز و تراختور مادرید بر ما واجب است .
پیشنهاد می کنیم این کنسرت را از دست ندهید . پنج شنبه و جمعه . 20 و 21 خرداد تالار کشور

جمعه 7/3 : رفتیم شهر !
منزل آذرجون اینا مهمان بودیم . زن دآشمان را هم بردیم . وسط راه برادرانه غیور " گشت نسبت " در راستای طرح مبارزه با نوامیس ! غلاده به دست جلویمان را گرفتند و گفتند : شما با آن خانم و آن خانم با شما و هر دوی شما با آنها ، چه نسبتی دارید ؟ یالا وگرنه بی حرکت که غلاده بزنیم و دور شهر بچرخانیمتان ( جانه من مملکت رو داری ؟‌ )
ما هم برگشتیم گفتیم : ما نسبت پسبت بیلمیریم اما همینقدر می دانیم که آدم اگر بخواهد از آن کارها که مدنظر شماست - و ما نمی دانیم چه کارهایی هست - بکند ، پدر - مادر و برادرش را دنبال خودش راه نمی اندازد . دو یو اندرستند ؟
آقاهه هم مثل بز لوکینگ می اند سی : خب برو ...

عکس بالا از مزایای برج نشینی است . این شهر نکبت شبها - داخل ویزور - چه زیبا می شود .

در این مهمانی سارینای گهرمان - معروف به دختری زشت - نیز معظم له را مشایعت می نمود .

آخرای مهمانی مجبور شدیم برای فرشته " اشک مصنوعی " بخریم بس که یکنفس بدون آنکه پلک بزند ذل ( شایدم زل ) زده بود به زن دآش ما .


شنبه ٨/٣ : زن دآشمان مانتو - روسری سرش می کند که برویم منزل دائی جان . بعد با خنده می گوید " اگر مادرم عکس مرا ببینید اولین سوالی که می پرسد اینست که : آنجا هوا خیلی سرد است ؟!! و اگر بگویم نه اتفاقا خیلی هم گرم است . فکر می کند دیوانه شده ام ! . آخه ما فقط در سرمای شدید از این لباسها می پوشیم و شال سرمان می کنیم ! "
خنده مان می گیرد اما بخاطر کورش و داریوش هم شده با خنده همراهیش نمی کنیم . ما به او می گوییم که ایرانی ها پیش از حمله اعراب خیلی باکلاس بوده اند و زنان را روی سرشان می گذاشته اند و حلوا حلوا می کرده اند .
او به وجد می آید و می پرسد : پس حتما ملکه هم داشتید ؟!
ما هم سوت می زنیم و به سقف نگاه می کنیم و می گوییم : خیلی دیر شده است . زودتر آماده شو که برویم ...

یکشنبه 9/3 : شما ایرانی ها به " کسل کننده " چه می گویید ؟
می خواستم بگویم روز کسل کننده ای بود اما هرچه دنبال معادل فارسیش گشتم پیدا نکردم . بگذریم ...

فعلا گودلاک

پ.ن 1: پیش از این در این وبلاگ بارها تاکید کردم بازهم تاکید می کنم که با جمالی ها بدجوری خوش می گذرد .

پ.ن 2 : خانم مهندس مرا ببش . مرا ببش که هربار زنگ می زنی من یا کارگاهم یا درحال رانندگی هستم یا دارم می روم مهمانی . نمی دونم شما ایرانی ها چی گیدید ولی اما انا گیدی : آی ام ساری .
خیلی دوزت دارم قلب



چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
366

تمام 24 ساعت گذشته سعی کرده ام که چهره ی متفاوتی از شما ایرانی های کله سیاه به نمایش بگذارم و چهره مخدوشتان را در سطح جهان بهبود ببخشم . این جای تشکرتان است ؟ ( کدام ؟! )

طی این مدت سعی کردم به " زن دآشم " انتقال بدهم که هرچه تکنولوژی و فرهنگ و تمدن در این دنیا می بینید مرهون کورش و داریوش است و حرف زیادی هم نباید بزند . امروز به او گفتم که " روز " اختراع ما ایرانی هاست و قبل از اینکه ما " روز " را اختراع کنیم ، همیشه " شب " بوده ! . زن دآشم هم خیلی به ما افتخار کرد .

 فردا قرار است بیشتر با رسم و رسوماتمان آشنایش کنم . مثل اینکه ما رسم داریم ، عروس را پاگشا کنیم . مثل اینکه در ایران رسم است که همسر برادر بزرگتر ، رخت چرکای همسر برادرکوچکتر را بشوید شیطان و ...

پ.ن : یعنی نیستید انگلیسی صحبت کردن مامی من را ببینیدها ...



یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩
365

از چین همه چیز وارد کرده بودیم الا " زن داداش " که آنهم به سلامتی و میمنت پس فردا صبح ساعت ٣ بامداد وارد می کنیم ! البته کاپیتان می فرمایند که " ما فقط دو تا دوست معمولی هستیم " ، ولیکن شما ها خنچه بیارید ، لاله بکارید ...

پ.ن ١ : خیلی سعی می کنم خوشبین باشم و بدون پیشفرض به استقبال این قضیه بروم ولی هربار یاد باطری چینی موبایلم می افتم ، ناخودآگاه همه تلاشهایم نقش برآب می شود ...

پ.ن ٢ : ضمنا خدا شاهده اگر یک کلمه از این متن به گوش برادرم برسد ، من مسئولیت آنرا نمی پذیرم !

کمی جدی تر : ممد نبودی ببینی ، شهر آزاد گشته ... / فرای تمام اختلاف نظرها سوم خرداد روزبزرگیست / یادش بخیر ، یکسالی ما همین حرف را زدیم و شلوارمان تبدیل به شلوارک شد بس که پاچه مان را گرفتند ...