پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
364

سه شنبه 28/2 : بلاخره بعد از سالها دوری از میادین ، رفتیم باشگاه ثبتنام کردیم و خلقی را از نگرانی رهانیدیم . در رابطه با همین راستا اگر 4 هفته دیگر جوانی برومند را دیدید ، قد سه متر ، هیکل میکل آآه ، قد و بالا همچین ، شک نکنید که خود معظم له مان هستیم .
 
چهارشنبه 29/2 : رفتیم فیلم " آل " را دیدیم  و از آنجایی که ممکن بود یک چیزی بنویسم و روی رای هیات داوران جشنواره کن تاثیر بگذاریم ، از خیر نقد کردنش گذشتیم .واقعیت اینست که انتظار اپیلاسیون نداشتیم ولیکن توقعمان این بود که با دیدن این فیلم اگر فر نمی خوریم لااقل بور بشویم که هیچکدام از اهداف فوق محقق نگردید . تا کی بجای سینما باید برویم آرایشگاه خدا داند و بس

پنج شنبه 30/2/ : فردا قرار است تور یک روز قلعه رودخان برگزار کنیم . ثبتنام برای عموم آزاد است به استثنای آقایانه بالای ١٨ و زیر هجده سال .
هزینه سفر هم برای دختر-مخترا 10 هزار تومان و برای آقایان 85 هزارتومان می باشد . هیچ اعتراضی هم وارد نیست . پسرا زیاد شلوغ کنید می گم " همون ۴٠٠ تومن " !! گفته باشم .



یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
363

اینبار در معیت برادر گرامیمان آقای کاپیتان که بتازگی از فرنگ مراجعت نموده بودند و مامی جان  - دامت اعصاباته - رفته بودیم زیارت .

ادیسون می فرماید : " ثواب قلعه رودخان ، به عدد کسانیست که موقع برگشتن از صعود منصرفشان می کنید " در اینباره توضیح نمی دهم . خودتان که تشریف ببرید متوجه منظورم خواهید شد .
باز هم جوانان همیشه در صحنه و مهندسمحور ، ما را شرمنده خودشان کردند و با پای پیاده آمدند به پیشوازمان .

هوا نسبت به 7 روز پیش بشکل محسوسی گرمتر شده بود . توصیه می کنم هنگام صعود به قلعه به ازا, هر دو نفر لااقل یک بطری آب معدنی همراهتان داشته باشید . حین صعود گلاب به رویتان ، عرق از زبانم لالتان هم جاری می شود .

معظم له و والده مکرمشان در قلعه رودخان
ما که نذر کرده ایم 40 هفته برویم پابوس بلکه حاجت روا بشویم ولیکن هفته ی بعد با دختر-مخترا می رویم و  قرار است خودمان حاجتها روا کنیم به امید خدا . خلاصه اگر زلزله ای ، سونامی - چیزی آمد نترسید . غریبه نیست . ما هستم !

این عکس را موقع برگشتن از داخل ماشین گرفتم . چشم انداز اطراف جاده آدمهای بی ذوقی مثل شما را هم سر ذوق می آورد چه برسد به ما که ...

اگر تشریف بردید آنورها دوچیز چیز را از دست ندهید :

اولی یک مقدار اسمش بی ناموسی دارد ولی خودش خوشمزه است ." اسکیمو اخته " برخلاف اسمش هیچ ارتباطی با ساکنین قطب شمال ندارد . پس بد به دلتان راه ندهید ، آنها هسته های ذغال اخته هستند ! این بستنی دست ساز را بخورید و لذتش را ببرید اما زیاده روی نکنید ...

دومی جاییست بنام " داخل " در اطراف لاهیجان و رودبنه . شمال که رفتید " داخل " و پلاکبابهای بی نظیرش را از دست ندهید . این داخل هم مثل خواهر آنجلینا هرگز تکراری نمی شود .

تا هفته ی بعد و قلعه رودخان بعدی / به درود


پ.ن : بعضی چیزها تمامی ندارند . مثل محبت " مهدی " دوست نازنینم



پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
362

1- تشریف ببرید اینجا و عکس الانتون رو بدید و چهره 30 سال بعدتون رو تحویل بگیرید . بعدشم یکجایی آپلودش کنید که ما بیایم هو تون کنیم ! خوده خدابیامرزمان اون اواخر شبیه " میری " شده بودیم .
ضمنا اگر قصد دارید زن-من بگیرید حتما چهره 30 سال بعدشو چک کنید که خیلی سرتان کلاه نرفته باشد . همه چیز ، ظاهر است ، گول تفاهم و اخلاق و معنویات را نخورید یکوقت . اخلاق عادی می شود ، تنها چیزی که عادی نمی شود قیافه است و خواهر آنجلینا ...

2- از طرف یک دوست خودشیفته ای به یک بازی وبلاگی دعوت شدیم با این مضمون که " اگه برگردین به زمان نوجوانی چه کارهایی رو می کنید چه کارهایی نمی کنید؟ "

ما اگر برمی گشتیم به آن سالها قطعا عمرمان را با خجالتی بودن هدر نمی دادیم و از این جهت شانس آوردید که ما به آن سالها باز نمی گردیم والا چه تپه هایی که یکی پس از دیگری فتح نمی کردیم . یک تپه ی آباد هم باقی نمی گذاشتیم ...

ما اگر به آن سالها برمی گشتیم حتما می رفتیم دم در مهدکودک خانم مهندس اینا ( آنوقتها اوشان خردسال بودن دیگر ) و با یک بسته اسمارتیس و پاستیل گولش می زدیم و باهاش دوست می شدیم تا بعدها لازم نباشد کلی وقت و انرژی بذاریم برای اینکار .

ما اگر به آن سالها باز می گشتیم ، کریس رونالدو را از والدین بی بضاعتش مفت می خریدم می آوردیم ایران ، اسمش را می گذاشتیم " ممد " و روزی دو وعده غذای گرم بهش می دادیم تا بزرگ شود و بشود ممد رونالدو ، آنوقت او را به رئال مادرید می فروختیم و پولدار می شدیم .

ما اگر به آن سالها باز می گشتیم با بولدوزر از روی "مموت" که آنوقتها "برادر مموت " ی بیش نبود رد می شدیم و دیه اش را هم از پول ترانسفر ممد می دادیم . آب هم از آب تکان نمی خورد . سال 88 هم مخملی نمی شد .

خیلی کارهای دیگر هم بود که انجام می دادیم اما متانتمان اجازه نمی دهد که روو کنیم . در همین حدش هم مطمئنیم شما به ما افتخار می کنید . قربان همگی

الاحقر مهندس
در حال عزیمت مجدد به دیار پلاکباب



شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
361

گزارش تصویری از سفر استانی معظم له - ارواحنا فدا - به رشت و فومنات و ملوان بندرانزلی ...

ماسوله مثل خواهر آنجلینا همواره می درخشد و هرگز عادی نمی شود . ماسوله هم عادی بشود ، خواهر آنجلینا هرگز ... 


معظم له - دامت خوشتیپاته - نیز بلانسبت ، درست مثل خواهر آنجلینا !
براستی دستان مبارک ایشان به کدامین حقیقت اشارت دارد ؟

انبوه جوانانه آبای پلنگ و خاخورهای مهندسمدار ، سختی راه را بجان خریدند و از نقاط دور و نزدیک آمدند تا بار دیگر با آرمانهای معظم له تجدید پیمان کنند .

  اول میسر قلعه رودخان ، کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است . بقیه مسیر هم کابوس هر شب زانوی مهندس می باشد .

قلعه رودخان تقریبا 200 متر مانده به خدا ، بنا شده است . طی مسیر مستحب است بارها و بارها تووی روحه ارواح طیبه کسانی که شما را به این مسیر کشانیده اند ، سلام و صلوات بفرستید .

این بالا که می رسید مجبورید عکسهای خوب بگیرید . می فهمید ؟ مجبورید ... هوا نیز بشدت دونفره می باشد ولی ما یکنفریم . در عکس بعدی هم دوربین روی هواست !


مهندس - دامت فیگوراته - آخرین ورژن فیگورهای فشن تیوی را در قلعه رودخان ارائه می دهند .

معظم له و مهندس آبای در ارتفاعات شیخ زاهد محله . دو ساعت مانده به واقعه ی پلاکباب

جای همگی سبز

پ.ن : سفر کردم که از یادم بری ، دیدم نمیشه ... به به



یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
360

به بهانه تذکراتی که بابت ادبیات مستهجن پست قبلی به اینجانب داده اند :

...................

ببخشید مطلب امروزم را کاملا بهداشتی می نویسم . تک تک واژه هایم را استریل می کنم ، لای دستمال کاغذی می پیچم و تقدیم می کنم به شما بلکه ان شاالله گناهان نوشتار قبل مرا ببخشید . اصولا امروزه همه چیز پاک و زیبا ، ارزان و سرشار از هوشیاری الهی است . هیچ مشکلی وجود ندارد .

به خانم والده سلام برسانید و بگویید که دنیا انقدر خوشگل شده است که حتی آدمهایی که حال تهوع دارند ، این روزها گل سرخ بالا می آورند . راستی من دیگر خیلی مودب شده ام . همه اش تقصیر آن شیطان نامرد بود که گاه و بیگاه می رفت تووی جلدم . بروید پیدایش کنید و پدر که ندارد اما یک جاییش را در بیاورید . بگویید این چه حرفهای کثیفی بود که گذاشت توی دهان کیبورد من و فاشیستم کرد ؟! باز هم به خانم والده سلام برساند . من باعث شدم بچه ها فحش یاد بگیرند . الان هم یک شیشه گلاب خالی کرده ام روی کیبوردی که با آن تایپ می کنم . حتی انگشتهایم را تووی الکل گذاشته ام تا پاک شوند .  امیدوارم الکلی نشوند .

یک نفر را می شناختم که با برادرش می رفت خاک توو سری می کرد . با برادرش نه ها . با برادرش می رفت با یکنفر دیگر خاک توو سری می کرد . خودش مجرد اما برادرش متاهل بود . بهشان گفتم این چه وضعش است ؟ گفتند وقتی متاهل شدی می فهمی که این به آن و آن به این و اینا هر دو به آن یکی اصلا ربطی ندارد و اگر هم ربط داشته باشد به تو ارتباط ندارد . نیز دختری را می شناختم که صبحانه اش را خونه X می خورد . ناهار با Y می رفت بیرون و سر شام به Z می گفت : من رژیم دارم نمی تونم بخورم . آخر شب البته یادش نمی رفت که به N  اس ام اس بزند و بگوید : تنهایی داره بهم فشار میآره . اون بنده ی خدا هم از همه جا بی خبر ... ببخشید انگار باز فاشیست و بی ادب شده ام و الان می روم دهانم را آب می کشم . شرمنده . به خانم والده سلام برسانید .

دوباره سلام . دهانم را آب کشیدم و آمدم . آبمان قطع بود . شما هم تلاش کنید اگر می خواهید سالم و غیرفاشیستی زندگی کنید آبتان قطع شود ! نخندید جدی می گویم . می خواستم این را بگویم که پارسال پیرارسال ها یکنفر از همکلاسی های ما می گفت : آدم هر غلطی می خواهد بکند باید قبل از ازدواج بکند . بعد از ازدواج فقط تعهد . ناگفته نماند این دوست ما قبل از ازدواج در یک مقطعی خیلی غلط می کرد . درک می کنید حتما . بهرحال جوان بود . خام بود . بهار بود . البته الان ازدواج کرده و دور خلاف را خط کشیده است . آقا یک کلام کنده است انداخته است دور . نخندید ، دندان طمع را عرض می کنم . اجازه بدهید مثل اینکه تلفنم زنگ می زند . چی ؟ ... خانم ؟ ...  یعنی چی ؟ ... اوا ...

ببخشید دوباره سلام . همان دوستمان بود که عرض می کردم . مثل اینکه بعد از ازدواج هم غلط می کند . من اهل نتیجه گیری نیستم اما انگار اساسا بعضی ها ذاتشان همین چیزهاست . صبح و ظهر و شب که بماند ، دستشان برسد از میآن وعده هم غفلت نمی کنند . ببخشید انگاری باز فاشیست و بی ادب شدم . به خانم والده سلام برسانید بگویید من هرکاری که می کنم مودب بشوم بدتر می شود . از کسانی که بلدند آب توبه روی سر آدمها بریزند به شدت تقاضا می شود به حساب من برسند . دارم به کرم تبدیل می شوم . خب به سلامتی دیگر همه چیز روبراه است و تمام مملکت را هم بگردید یکنفر را که همزمان بقول علی - دامت قوریلاته - به چند نفر سرویس لایت و هوی بدهد پیدا نمی کنید . پیشنهاد می کنم اسم همه ی دختر ها را در شناسنامه " عفت " بگذاریم . برای پسرها هم فکر کرده ام . " صادق " چطور است ؟ آحاد ملت خدا را شکر در صراط مستقیم بسر می برند ، انگاری فقط این دختر همساده ی ماست که ... وای شرمنده . ببخشید . باز هم فاشیست و بی نزاکت شدم . به والده سلام برسانید .

- اهوی دلاک ! لطفا یک کاسه آب توبه . یه کاسه کجای ما را می بیند ؟ بگو یه دریای مدیترانه

منبع : خودم

..........................

پ.ن١ : پس فردا می خواهم برای ٢-٣ روز بروم شمال . یه یک عدد همسفر که شرایط زیر را داشته باشد ، نیازمندیم
اولا پسر نباشد 
ثانیا دختر باشد

با تشکر . تلفن تماس : 0912

پ.ن٢ : امروز روز مامی جان است . روز معلم . مبارکشان باشد گرچه اینروزها روی اعصاب ما بندری می رقصند ...



جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
359

دوشنیه 6/2 : فیلم "دوخواهر" را دیدم .
توصیه می کنم شما هم حتما ببینید تا شریک حماقت بنده شوید . تحمل چنین بلاهتی کار یک شب-دوشب و یکنفر-دونفر نیست . با سپاس .

سه شنبه 7/2 : "بارسا" به درک واصل شد .
جای همگیتان در "نیوکمپ" خالی بود . یکصدهزار نفر باهم فریاد می زدیم : گواردیولا به من گفت - چی گفت ؟ - خودش به من گفت - چی گفت ؟ - من از اینتر می ترسم ( 3 بار ) و یا ، روو قلب من نوشته - موری سلطان عشقه
البته این کاتالانی ها هم عقده ای بازی درآوردند و بلافاصله بعد از اتمام مسابقه فواره های چمن ورزشگاه را روی سر بچه ها باز کردند تا مانع خوشحالی کردنشان بشوند .
ای بارسلون ! من ...دم توی اون فواره ای که تو روی سر یچه های ما باز کردی !! ( فک کن ! )

چهارشنبه 8/2 : پایین نمی کشیم ، پس هستیم ...
البته بنده به عرق ملی اعتقاد ندارم و بلاگر جهانوطنی بیش نیستم ولیکن این عربها هم دیگر شورش را در آورده اند . خودشان در ورزشگاه "آل مکتوم" هزار جور دری بری در مورد خلیج فارس روی پلاکاردهایی که ما از صفحه تلوزیون می بینیم و اگر به لطف سانسورهای رسانه ملی نبینیم هم ، جوادخیابانی انقدر سوتی می دهد تا ببینیم ! می نویسند اما وسط روز روشن ، ناظر اردنی بازی ذوب آهن می آید و به ما می گوید پلاکارد خلیج فارس را بکشید پایین . ما هم برای اینکه ثابت کنیم چقدر مهمان نوازیم  ، فورا می کشیم پایین .
اصولا مشکل تاریخی ما ایرانی ها اینست که در طول تاریخ هرکس به ما گفته بکش پایین ، اطلاعت کرده ایم . ولی از این به بعد پایین نمی کشیم تا مشت محکمی بدهان یاوگویان منطقه زده باشیم ...

پنج شنبه 9/2 : چتر ها را باید شست !
دیروز چترمان افتاد زمین و گلی شد . ما هم تنبلی کردیم و نشستیمش ، در نتیجه امروز غیرمسلح رفتیم بیرون و ... پنداری خداوند هرچه فواره در نیوکمپ و کمپ های دیگر بود روی سر ما باز کرده بود . لباسه روو که بماند ، گلاب به رویتان باران از زبانم لالمان هم رد شد . باز جای شکرش باقیست که اینبار کسی تووی فواره ها چیز نکرده بود ...

.......

پ.ن : می خواهم یک ترابایت ، فیلم سفارش بدم . خواهشا هرکدومتون اسم 10-20 تا فیلمی رو که ارزش یکبار دیدن دارند برایم بنویسید یا ایمیل کنید . دعای آقام کشیلوفسکی ، بدرقه راهتون ...
( بی جنبه ها کنار اسم فیلمهای صحنه داری که معرفی می کنند یک عدد تیک قرمز هم بگذارند که خدایی نکرده از لیست سفارش جا نمانند ! )



یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
358

پنج شنبه ٢/٢ وبلاگم شش ساله شد . سال بعد باید برود مدرسه . وبلاگ جان ! بهار را سرافراز کردی ... تولدت مبارک

جمعه ٣/٢ برق استادیوم آزادی قطع شد . فنایی می گفت برنده را سکه تعیین می کند . از صمیم قلب دعا می کردم برق هرگز وصل نشود تا شاهد این صحنه تاریخی باشم . بقول مزدک از سال هزار و نهصد و شصت و خورده ای این اتفاق دیگر رخ نداده بود . داشتیم بچه معروف می شدیم که لعنتی ها رفتند ادیسون را آوردند ، درستش کرد .

شنبه ۴/٢ بعد از مدتها سری به تلوزیون های لس آنجلسی زدم و با خودم عهد کزدم که خودم با دست خودم برای قلی ( دلبندم ) فیلم مجردی بخرم ولی نذارم تلوزیونهای ایرانی ماهواره رو تماشا کنه . یعنی "چیز.تی وی" هم این ساعت بعد از ظهر اینهمه زیرنویس غیراخلاقی نمی ره ! تا دیروز حجم دهنده خانومها بود امروز سایز دهنده آقایان هم بهش اضافه شد .ظاهرا ما ایرانی ها مشکل دیگری نداریم و از این جهت خداروشکر ...

یکشنبه 5/٢ هرکاری کردم این 5 فارسی تایپ بشه نشد . بگذریم . در اخبار آمده که از فردا مانتو کوتاه بپوشید می گیرن . مانتو چاکدار بپوشید می گیرن . مانتو تنگا رو می گیرن . موهاتون بیرون باشه می گیرن . سولاریوم رفته باشید می گیرن . ابروهاتون پاچه بزی نباشه می گیرن . بوی خوب بدید می گیرن . خوشگل باشید می گیرن . دختر باشید می گیرن و ... یعنی 90% جذابیت بصری شهر رو از بین می برن لعنتی ها . اینا چرا اینجوری می کنن آخه ؟ آقا ما گناه کردیم گی نشدیم ؟!