یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
422

اگر بپذیریم که زندگی چیزی نیست که آن را سپری کرده ایم. بلکه زندگی چیزی است که آن را به یاد می‌آوریم ، باید اعتراف کنم زندگی من در سال 89 خیلی بهتر از حد تصورم رقم خورد . اگر چه طبق معمول در این سال هم  بعضی ها آنطور که بنظر می رسیدند ، نبودند . بعضی ها هم آنطور که بودند ، بنظر نمی رسیدند ! اما ما به این بعضی ها هیچ وقعی نمی نهیم و سعی می کنیم فقط چیزهای خوب و بهجت آور را بیاد بیاوریم . و البته اگرچه همه چیز خوب و بهجت آور بود اما در کنارش باز هم روزهای غیروزشی و خاکستری هم بودند که دل اسلام و مسلمین را آزرده ساختند و اگر 5 سال پیش بود ، مطمئن باشید چه مرثیه ها که بابتش نمی سرودیم اما از برکت بالا رفتن کهولت سن ، یاد گرفتیم که زندگی همین نرسیدن هاست ، همین خاطرات لب ایوان و همین آه هایی که گاهی می کشیم به یاد چراغهای رابطه ای که خاموش شدند . بقول یک شاعر فرانسوی : " اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا انست که نامت را نهانی زیر لب دارم "
خلاصه اگر می گوییم سال 89 خیلی بهتر از حد تصورمان بود دلیلش لزوما خوب بودن سال 89 نیست ، در این سال حد تصورمان احتمالا دچار تواضع و فروتنی شده بود .

 درپایان سال کهنه / زمانی که باید کینه ها و یاس ها و زخم ها و دلتنگیها را به فراموشی بسپاریم و با همه وجود به یک حیات تازه و سبز هجوم ببریم ، دیگر جایی برای گفتن از محدودیت ها و مشکلات نمی ماند / بهار می رسد و مائیم که باید با تمام قدرت برای فردایی بهتر مهیا باشیم / اینجا تازه اول راه است . سال نو را آغاز می کنم با آرزوی سلامت و پیروزی برای تک تک شما دوستای نازنین و طلب بخشش از تمام کسانی که به هرنحوی در این سال باعث ناراحتیشان شدم .
سالم ، سرحال و پولدار باشید / این یک دستوره

پ.ن : آخرین نوشته ی سال 89 هم تمام شد ، از همگی عذرخواهی می کنم اگر بهاریه نبود و اگر مثل سالهای قبل گلوله ی نمک نشدم و مداد رنگی هایم را برای نوشتن به کار نگرفتم ، دوست من همه ی اینها عوارض بزرگ شدن است و من همیشه بخاطر همین عوارضش - برخلاف اصرار تو - از بزرگ شدن طفره می رفتم ، باز هم عذر می خوام ولی باور کن ، همه ی حرف های توی دلم , فقط اینها که با تو گفتم نیست / گاه چندین هزار جمله هنوز ، همه ی حرفهای آدم نیست ...



جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩
421

خسته تر از صدای من ، گریه ی بی صدای تو
حیف که مانده پیش من خاطره ات ، بجای تو ...

+ دانلود کنید ، دکلمه ی شعر بالا را با صدای خسته اش !

+ دانلود کنید ترانه بی نظیر " سکوت " رو با صدای خسته اش !

+ دانلود کنید ترانه " جستجوی سرنوشت " رو با صدای خسته اش !

با تشکر از صدای خسته اش . ما رفتیم تا نزدیکای عید . جایی نرید تا برگردیم . آورین



چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩
420

همانطور که نمی دانید ، ما فردا امتحان داریم و از فرط نخواندن به یک نوع خودباوری و آرامش کاذب رسیده ایم که مپرس . یادش بخیر ،‌ما همیشه در لحظات سرنوشت ساز دچار استحاله می شدیم ، حالا استحاله ی استحاله هم نه اما دیکته اش شبیه همین بود . کنکور هم که داشتیم شبش نخوابیدیم و تا صبح استحاله کردیم ، انقدر هم آب خورده بودیم که فردایش ، یکنفره سطح آبهای زیرزمینی دور و بر حوزه امتحانیمان را لااقل ٢ متری ارتقاء دادیم . خبر داریم تا دوسال بعدش ، از زمینهای اطراف گوجه برداشت می کردن قد طالبی ! خلاصه ما از همان روز منشاء خیر و آبادانی شدیم .

البته خدا را یک میلیارد مرتبه شکر آخر فیلم ، ما ادیسونی شدیم برای خودمان و شما ( یعنی همه اش هم که بخاطر خودمان نبود )

آقا داشتیم می گفتیم . فردا امتحان داریم و خیلی هم یا ایتها النفس المطمئنه هستیم برای خودمان ، لذا دستهای به گناه آلوده تان را به آسمان ببرید . با دلهای سیاهتان برای ما دعا کنید . خداوند متعال همانطور که وعده داده شما ها را می بیند و می شنود و به دعاهایتان احتمالا پاسخ خواهد داد . فقط جان هرکی دوست دارید ، یک امشب را بی خیال " خدایا پس کی من شوور می کنم و خدایا کی میشه بیاد منو بگیره و ... " اینها بشوید ، خداست دیگر ، معصوم که نیست ! یکدفعه دیدی دعا معا ها را قاطی کرد و فردا ما شوهر کردیم و ...

آقا حواستان به ما باشد .

بعدا نوشت : امروز فردای دیروز است ! ( وجدانا می دونستید ؟ ) امروز انقدر سوالها نامانوس بودند که اولش فکر کردیم حوزه را اشتباه آمده ایم ! ولیکن ناامید نشدیم و سپردیم زورق خود را به آن طوفان و گفتیم هر چه بادا باد ... چند تا از بچه های قدیمی را هم دیدیم و ذوق مرگ شدیم ... روز خوبی بود ...



سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩
419

برای تمام کسانی دوستی ساده شون ، غیرمعمولی شده ... 

برو حال می کن مگو چیست حال ...

پ.ن : خیربینی محسن ، بلاخره یکبار توو زندگیت ، رو سفیدمون کردی !