شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
391

راست می گه دیگه ، این سه تا کشور باید خسارت جنگ جهانی دوم رو به ما بدن ، اینم که ما هنوز نتونستیم خسارت جنگ ٨ ساله با عراق رو بگیریم به خودمون مربوطه . ضمنا ما مسئول جعفری سبز شدن کف دست " بانکی مون " هم نیستیم . تازه دستمون به نوه های " گریبایدوف " هم برسه از نواحی تحتانی دارشون می زنیم تا دیگه جدبزرگشون از اون غلطا نکنه ،

برنامه آیندمون هم شکایت از چنگیز خان مغوله

پ.ن : معلومه " در چشم باد " رو زیادی جدی گرفته . البته منم این سریال رو می بینم اما فقط در حد بعضی جعفرِِِِِِی جوزانیاش و نه بیشتر ...



سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸
390

دیروز کشف کردیم که آلبوم " 14 " اثر پسر با استعداد بابا ، علی لهراسبی ، ارزش 1500 تومان هزینه کردن را دارد لذا هرکس این آلبوم را دانلود کند کما فی سابق ، خر است ، گاو من است . ولی از آنجایی که قیمت آلبوم درست محاسبه شده اگر 1600 قیمت دادند ، بروید دانلود کنید چون دیگر ارزش ندارد .


پشت جلد این آلبوم اسمهایی نوشته شده که هرکدامشان به تنهایی برای یک آلبوم موفق کفایت می کنند . از خود علی لهراسبی که بدجوری هوادار صدایش هستیم  بگذریم ، عبدالجبار کاکایی ، محسن یگانه ، رضا صادقی و بهروز صفاریان و شهاب اکبری و ... اما آلبوم در حد و اندازه اینهمه اسم نیست اگرچه آلبوم خوبیست .
ضمنا همینجا شایعه ی اینکه ما می خواستیم آلبوم را دانلود کنیم اما یک خانم مهندسی گفته اگر دانلود کردی ، هرچه دیدی از چشم خودت دیدی را بشدت محکوم می کنیم .

امروز کشف کردیم که در این دنیا هیچ چیزی بهتر از این نیست که آدم یکنفر را در یوسف آباد داشته باشد . قبلا فکر می کردم نهایت خوش شانسی اینست که مثلا خواهرت ساکن نیویورک باشد اما امروز فهمیدم این اصلا فایده ندارد و خوشبخت آنکسیست که خواهرش ساکن یوسف آباد باشد ، نه حتی ۵٠٠ متر بالاتر یا پایین تر . بخصوص اگر یک باب دشویی ! هم در پارکینگ داشته باشند که دیگر انتهای زندگیست . امروز در آن سربالایی نفس گیر ، بدجوری داشت می ریخت ...

فردا هم یک کشف دیگر می کنیم . قول می دهیم ...



پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
389

گاهی انگار تمام دلواپسی های دنیا ناگهان روی سرم هوار می شود . تلوزیون را که روشن می کنی مدام از عراق و افغانستان می گوید و البته غزه . دائم جنازه نشان می دهد و درگیری ...

لای روزنامه را که باز می کنی همه اش دعواست . اینها ، آن متحجرها را انحصار طلب می خوانند ، آنها ، این مزدوران امریکایی را عامل صهیونیسم جهانی می دانند . حتی صفحه ی ورزشش هم به یمن وجود مایلی کهن ، بدون درگیری نیست ...

می خواهی سینما بروی اما هیچ فیلمی حتی ارزش 700 تومن cd کپی شده را هم ندارد چه برسد به 3000 تومان بلیط و دو ساعت وقت ...

سوار تاکسی می شوی ، حرف سیاست است و گرانی ، شهر بدون تبرج هم که شهر ارواح است ...

درخانه ، v.oa و چالنگی روی اعصابمان هستند ، تازه از مرغهای شناور مامی چیزی نمی گویم . از آن تابلویی هم که کاپیتان آورده و ما 4 ماهه ماتم گرفتیم که اینیکی را دیگر کجا بزنیم که دیده نشود ! به همچنین ( کاپیتان ! چه دشمنی با دیوارهای خانه دارد ؟! الله اعلم )

تو هم که نیستی ، اگر چه خانم مهندس هست ، اگر چه خانم مهندس می گوید : هیچوقت نباید ازم بپرسی می تونم روت حساب کنم یا نه ؟ چون من همیشه کنارتم . اگر چه من از شنیدن این حرف خوشحال که نه ، پرواز می کنم اما باز هم ، تو نیستی . با این چه کنم ؟

بلاخره آدمیزاد هم حکم انسان را دارد و یکجایی از اینهمه دلواپسی کلافه می شود . اینجاست که فکر می کنی دیگر تحملت تمام شده است . دلت پر از دلواپسی آینده می شود . آینده ای که انگار میان یک عالمه ، مه و دود رها شده است .

اینجاست که نباید به هیچی فکر کنی . حتی به خودت . به همه مسائل بگو الان نمی توانم به همه شما بپردازم ، باشد برای یک شب دیگر ، چه میدانیم شاید اون شب ، شب مهتاب باشه ...


معترضه : دیدیم صادق هدایت که خودش را کشته ، ما هم ننویسیم ، دیگر رسما ادبیات فاخر این سرزمین اهورایی ، بی سروصاحب می ماند ، لذا آمدیم و خیلی هم خوش آمدیم ...