شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸
321

من همین الان رسیدم ...
من از بارش ترد بارونو بارونو ، چشمای گریونو چشمای گریونو ، خواب پریشونو خواب پریشون‌ ، رسیدم.
من از کوبه های تبرهای وحشی و از هق هق تک درختای بی جونو از بی سرانجام بیدای مجنون ، رسیدم ...

خدا قسمتتون کنه آلبوم جدید کامران رو نیوش جان کنید ، منظورم کامران رسولزاده هست ها نه آن ملاعین مو قشنگ ( کامران و هومن )

آموزشی افتاده ایم کرمانشاه ، جای همگی خالی ، یعنی کاری نمونده که با ما نکرده باشند ! با خاک اره ، بی خاک اره ! ولی در عوض مرد شده ایم . سیبیل ، کرکثیف ، بوی جوراب ، یه مرد واقعنی !

ما سرباز هستیم ، پس هر موجود موئنثی از 2 کیلومتریمان رد بشود ، اول تیکه می اندازیم بعد هم غسل واجب می شویم . دست خودمان هم نیست .
حاج خانوم ماچ خانم ، مستقیم کدوم طرفه ؟ ( اه اه اه )

تهران هنوز تابستونه ؟!  کرمانشاه چله ی زمستونه ! آب و هوا خیلی بده . دیشب تا ساعت 4 صبح پاس می دادم زیر بارش برف ... پسره یه همچین چیزایی از پشت تلفن به مادرش می گفت !
ولی طبق قوانین پادگان ، مظلوم نما ، خر است !

پادگان بشدت دربرابر آنفولانزای خوکی محافظت می شود . درعوض جنون گاوی بیداد می کند . 2 تا سردار اومدن ... 400 تا سرباز ... اصلا ولش کن .

بعضی ها اومدن پیک نیک ،‌4 صبح گروهبان میاد با داد و فریاد پتو رو از روهمه می کشه و  بیدار باش میزنه ، تخت بغلی سر گروهبانه داد می زنه : " بی شعور ! خواب بودمااااا "

انقدر توی این پست دروغ گفتم که فشارم افتاده . ولی شما ها خوبتون شد ، یک عمر باهاتون صادقانه رفتار کردم ، این بود مزدم ؟
به امیدخدا پست بعدی رو از لندن براتون می نویسم ...

پ.ن : مهمونیش که انقدر درب و داغونه ، ببین جهنم و عذابش چه مدلیه ! همین امشب توبه کنید ، شاید - ایشالا - فردا خیلی دیر باشه !!



دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
320

 اگر بااار گراااااااااااااان ....

اگر ناااا مهرباااااااااااااااااااااااااان ....



سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸
319

- می گویند : از نظر ما ، قطبی ، دیگر مرده است !
برایمان عجیب است که آدمهایی که تا دیروز ، آقای آنالیزور را صرفا بخاطر آب و شانه کردن موهایش ، فردی موجه و فرهیخته می دانستند ، چطور یکشبه اینهمه تغییر کرده اند ؟
آنروزهایی که ما می گفتیم ، سواد ، ادب ، شخصیت و همه چیز این آقا ، جعلی و ظاهری است ، آقایان رگ گردنشان باد می کرد اما امروز ...
بعد از کمی تجسس ، متوجه شدیم ، دلیل اخ شدن ، آقای آنالیزور ، حضور در مراسم تحلیف فلانیست ...
موضوعه پیچیده ای نیست ، تا هزار سال دیگر هم ، درد این ملت ، درد " ظاهر " است . این ملت را می شود قرنها ، با تظاهر فریب داد . اسنادشم موجوده !
قطبی نه آن الهه ی شخصیت و متانتی بود که ساخته بودید و نه این وطن فروش و مزدوری که می فرمایید . قطبی یکی است مثل 70 میلیون نفر دیگر ، که به موقع متظاهر می شود و به موقع نان به نرخ روز خور . تنها جرمش اما اینست که قطبیست ، که شناخته شده است .
خدا رو شکر ( جز معدود زیادی دختر ! ) کسی ما را نمی شناسد ...

- دو هفته پیش ، جهت امر خیری ، آزمایشات روتین اعزام به خارج از کشور ! را انجام دادیم و عجبا از بازی روزگار که  B-Hcg هم جزو این آزمایشات بود ! ( می بینی شمل ؟ ) خلاصه با کلی ترس و لرز ، رفتیم آزمایش دادیم ( کاره دیگه ! یکدفعه دیدی ... ) . امروز که رفتیم جواب آزمایش رو گرفتیم و متوجه شدیم با عدد تیتر 1 ، روی پدر و مادرم رو سفید کردیم و از این آزمون الهی سربلند بیرون آمدیم . سیسمونی منتفی شد ! خداییش رویمان نشد ، والا همین امروز گواهی سلامتمونم می گرفتیم و خلاص !
این کمرویی ما رو  کشته بخدا ...

پ.ن : کلسترولم کمی بالاست ، بس که زن ندارم ! بس که سوسیس - تخم مرغ می خورم ! بس که خانم مهندس به ما نمی رسد ! بس که اضطراب دارد !  بس که ...



چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
318

              از خانه ای که نساختیم
                                   ویرانه ای باقیست،
                          که دیوار ندارد که عکس تو را...
                        دنبال خودت نگرد!
                                    تو با منی زیر آوار...

و اینکه کامران رسولزاده ، انقدر زیبا و در عین حال ، ساده و راحت با کلمات بازی می کند که سالی و فیلسوف و امثالهم هم فکر می کنند شاعر شدن به همین سادگیست . شعر زیبایی که خواندید اثر کامران است که بتازگی آلبوم جدیدش هم به بازار اومده و بنده از همین تیریبون اعلام می کنم که هرکس آلبوم را دانلود کند  ، خر است ، گاو من است . پس سعی کنید اورجینالش رو بخرید ...

و اینکه ، من رباط ندارم ، ولی رباط دارها را دوست دارم ( بدیهیست منظورم پسراشون نیست ! ) در همین رابطه اعتراف می کنم ، این بلایی که برما نازل شد ربطی به لگد پرانی برادران مهرورز و خودسر ندارد . بلکه پرویز شجاعی از عناصر خودفروخته کشورهای غربی و مخملی ، آنقدر ما را از این کوه به آن کوه برد تا بلاخره رباط پایمان از بیخ زرت و پرت شد ...

و اینکه جبرئیل بر ما نازل شده و می فرماید : هیچ معلومه 9 ماه پیش اون پایین چه خبر بوده ؟ بخدا خسته شدیم از بس تووی این ماه ناف ساختیم !! 
تولد همه ی نورسیده های تیر و مرداد 88 مبارک باشه

و اینکه ، امروز سالگرد عروسی پدر جان و مامی خانم هم هست . به میمنت و فرخندگی این وصلت بود که مظفرالدین شاه ، فرمان مشروطیت را در چنین روزی امضا فرمودند . یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد ...

و اینکه ، ساده ترین کار روی زمین اینه که زیر کولر بشینی و به ابطحی بگی ، خائن . هروقت از فرط شادی و خوشرفتاری ، ظرف یکماه نزدیک 20 کیلو وزن کم کردی ، و به این نتیجه رسیدی که زمین گرد نیست و خورشید بگردش می چرخد ! اونوقت بیا و از حاجی ایراد بگیر .
من از این روزهای پرآشوب ، دلگیرم ...



سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
317

از زانوم MRI گرفتم ، دکتر تشخیص داد که رباط صلیبی زانوم پاره شده ، از یک جهت ناراحتم چون باید با دنیای فوتبال خداحافظی کنم و دیگه امکان نداره منو در لباس تیم ملی ببینید از یک طرف هم خوشحالم و نمی گم چرا تا بعدا گندش درآد !
دکتر میگه ، لیست اتفاقات و فعالیت هات رو بگو ، تا بگم چرا رباط پاره کردی . مثلا تصادف نکردی ؟ زانوت نپیچیده ؟
می گم : تصادف که کردم ، حدودا تابستون پارسال زدم به یه اتوبوسه و ماشین از بیخ ذرت و پرت شد ( دکتره بد نگاه می کنه )
 می گم : خب یک مدتی هم باشگاه بدنسازی می رفتم  ( میگه : به تنهایی ربطی نداره )
از پله زیاد بالا و پایین می رم ( میگه  : ربطی نداره )
حسن اخلاق دارم ! ( ربط نداره )
انسونیت و عاطفه ؟ ( نه )
صفای قلب ؟ ، علو طبع ؟ ( ربط نداره )
شکستن قلب دخترای مردم ؟ ( نه )
دریافت پیشنهادهای بی شرمانه ؟ ( خیر )
رد بسته های پیشنهادی بدون بررسی کردن ؟ ( نه )
خوشتیپی ؟ ( در اینجا دکتر به فکر فرو می ره )

درست حدس زدید ، چشمم کردن ! از اونجایی که این درد حدودا 2 سال پیش و در شب عروسی پسردایی جان متولد شد و از اونجایی که مهندس در آن شب رویایی ، در معیت فراک و فشن ! بسی بسیار خوشتیپ تر از همیشه شده بود ، لذا علماء اجماع فرموده اند که چشممان کرده اند نامردا !
خوش به حالتون که رباط دارید ...

...

خانم مهندس ، بهم می گه : نمی دونی چقدر اضطراب دارم ، انقدر استرس دارم که طی 20 دقیقه رانندگی ، مثل مبتدی ها 10 بار ماشینم خاموش شده !
بهش می گم : عزیزم تو رو به خدا مراقب باش . می دونی هربار که استارت می زنی چقدر بنزین هدر میره ؟
توی دلش بهم می گه ...
توی دلم بهش می گم ، خودتم می دونی چقدر دوستت دارم !

( هرگونه سوبرداشت و خاله زنک بازی ، درباره موضوع اخیر ، با ذکر منبع ! بلا مانع است )