یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸
316

به گزارش سرمایه ، تعداد کشته شدگان سوانح هوایی در هفت سال گذشته ، سه هزار و 496 نفر است که 795 نفر آنها در سوانح هوایی ایران جان سپرده اند، بنابراین حدود 23 درصد از کشته شدگان سوانح هوایی در هفت سال اخیر مربوط به سوانح هوایی ایران است. لینک خبر
البته طبق آخرین خبر ، از زمان برادران رایت تا بحال هیچ هواپیمای توپولوفی سقوط نکرده ، اسنادشم موجوده ...

...........................................

- بنظرت این گله یا علفه ؟
- بنظرم باید علف باشه ، ولش کن
- نه ! گله ، اینم غنچه اش ...
- آره گله  ، آخ جوووووون
- بیا بپریم روش ، بشکونیمش ...
- هوراااااااا [ ترق ... صدای شکسته شدن شاخه گل ]

شک ندارم ، اگر جعبه سیاه مکالمات پیشوهای حیاط ما رمز گشایی بشه ، این دیالوگها از توش درمیاد . اینا هم دقیقا مثل اونا ، فقط گلها رو شهید می کنن  ( بابا لفافه ! ) . سه تا پیشوهای خودمون کم بودن ، جدیدا ، شاپور و مصطفی ( بچه های عمو بوربوروو ) بهشون اضافه شدن ...

پ.ن : برای آیندگان می نویسم که نمی دانید چه دردیست میان هموطنان شریف و آزاده ای زندگی کردن که بهترین مردم دنیا هستند و برای محمد الدوره و مروه الشربینی ، رگ گردنشون بیرون میزنه ، تظاهرات راه می ندازن و سوگواری می کنن اما برای بچه های خودمون که اینجا و اونجا ، کشته می شوند ، فاتحه هم نمی خونن !

آهای آینده جان ! بدان که این موضوع به تابستان یکهزار و سیصدو نمازجمعه ، درد بزرگی بود ...



یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
315

- زیاد سرحال نیستم ، بهم می گه " تو پولاتو چی کار می کنی ؟ " ، چی کار می کنم ؟ می رم میدم مشاور بخوره ، یه لیوان آبم روش ( نمی دونم چرا یاد فیلسوف افتادم ییهو ! )
فردا یکم زودتر بیدار می شم ، می خوام پشت ماشین بنوسیم ،
" دریای غم ، اردک ندارد "

- بسلامتی لایحه استان شدن کرج هم داره تهیه می شه و بزودی ما بچه شهرستان می شیم و خود بخود در انتخابات بعدی به احمدی رای می دیم ، دست خودمون نیست دیگه ! بچه شهرستانیم !

- بهم می گه " عمو ! زنبورا چرا همه ش گل می خورن ؟ "
منم شروع می کنم به دلیل اوردن ، از دلایل بچگانه بگیر تا مسائل بیوشیمایی . وقتی می بینم که راضی نمیشه ، آخرین اخبار سنتز گرده ها رو هم ارائه می دم اما بازم راضی نمیشه ، شونه هاش رو می ندازه بالا و می گه " نخیرا ! برای این گل می خورن که دروازه بانشون خوب نیست ! " . مامانش اونور ولو شده از خنده ، منم هاج و واج ، خودشم که بعید می دونم متوجه شده باشه چه کرده با من !
بعد اونوخ ! میگن : بچه ها رو جدی بگیرید !

پ.ن : خداییش ،‌ اردک ندارد دیگه ...



سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸
314

ای شرقی غمگین ، زمستون پیش رومه
با من اگه باشی ، گـِـل و بارون کدومه ؟
آواز دست ما می پیچه تو زمستون
ترس از زمستون نیست که آفتابش رو بومه

------------

می گه : باید رفت
می گم: آخه چرا ؟
می گه : آخه مملکتی که این بابا توش 24 میلیون طرفدار داشته باشه ، بنظرت جای موندنه ؟
می گم : خودتم می دونی که این این اعداد و ارقام ، شعبده بازی بود
می گه : خب مملکتی که توش به این راحتی بشه را.ی اکثریت رو نادیده گرفت ، بنظرت جای موندنه ؟
می گم : راست می گی ، باید رفت
می گه  : آخه چرا ؟ ...

" برگرفته از دیالوگ ادیسون و آن شرلی "

جمله معترضه :
مملکتی که از ترس دوستان مهرورز ، توی وبلاگستانش را.ی رو اون مدلی و ف.ی.ل.ت.ر رو این مدلی می نویسم ، آخه جای موندنه ؟

پ.ن :
نمی دونم چطوری اما همه سعیم رو می کنم ، که دفعه بعد نوشته هام ربطی به جریانات اخیر نداشته باشه . واقعا نمی دونم چطوری اما سعی می کنم ، یادم نیاد ...