یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
313

ابرهای همه عالم شب و روز ، در دلم می گریند ...

... but i'll continue to travel



پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸
312

متن پیام امروز بدین شرح است :

پس از عرض سلام خدمت ملت آزاده ، اعلام می دارم

طبق روال عادی برنامه
خطوط تلفن همراه قطع شده و ارتباط ما با اوشونها که قرار بود هماهنگ کنیم برای توپخانه ، مختل گردیده است . اوشونا شما از اونور برید ما هم از اینور ، ایشالا همدیگه رو اون دنیا می بینیم که شهادت ، تولدی دیگر است ...
جهت جلوگیری از تشویش اذهان عمومی ، معظم له ، اعلام می فرمایم که منظور از توپخانه ، همان میدان امام خمینی رحمه الله علیه است و قصد به توپ بستن هیچ جایی را نداشته و نداریم .
در همین مقال ، موکد می فرمایم که چه خوشبختیم ما ، که شما پیروز شدید آنهم نه با 51% بلکه با 63% .
sms از هفته گذشته قطع بود ، اینروزها اما با نزدیک شدن به ساعات تظاهرات کل خطوط تلفن همراه قطع می شود !
مسنجر و یوتوب و  کل سایت ها و ابزار های اطلاع رسانی از دور خارج شده اند .
بی بی سی رو از بیخ زرت و پرت کردید !
نصف جبهه اصلاحگرایان رو بازداشت نمودید .
بچه های مردم رو هم تیکه پاره می کنید ...

در همین راستا ، چه خوشبختیم ما ، که شما پیروز شدید ، آنهم با 63% آرا ! گاهی با خودم فکر می کنم اگر خدایی ناکرده ، زبونم لال ، مورچه خاک به سر ! نتیجه انتخابات اینچنین قاطعانه به نفع شما نبود ، چه ها که نمی کردید و چه چیزهایی که ممنوع نمی شد !!! ( اسمایلی سجده شکر به مناسب پیروزی قاطع آقای مردمی نژاد )

پ. ن : حالا ما که داریم میایم ولی این موقع روز !! شمع روشن کردنت چی بود همشهری ؟! فکر کنم آقای موسوی با این پیشنهادش خواسته دل همشهریهای خودم و خودشو بدست بیاره !

بی مربوط : جنبش " رای من کجاست ؟ " به سایت شخصی سردار هم رسید . ببینید خیلی جالبه ...
سردار رو دست کم نگیرید ، ارادت خاصی نسبت به ایشان داشتم و دارم .
اگر کسی رو می شناسید که به آقای رضایی رای داده باشه لطفا ، " این لینک " رو در اختیارش قرار بدهید . سردار از طریق کدملی قصد صیانت از آراء ملت را دارند .

                                                        رحمه الله من یقرا فاتحه مع الصلوات ...
                                                     پنج شنبه ، ساعتی پیش از شهادت
                                                                                      معظم له



دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
311

بودست خری که دُم نبودش ... روزی غم بی دمی فزودش
در دُمطلبی قدم همی زد ... دُم میطلبید و دَم نمی‌زد
ناگه نه زروی اختیاری ... بگذشت میان کشتزاری
دهقان مگرش ز گوشه‌ای دید ... برجست و از او دو گوش ببرید
بیچاره خر آرزوی دُم کرد ... نایافته دُم دو گوش گم کرد

خیلی ملت شادی بودیم ! خیلی آمار افسردگی و ناامیدی مون پایین بود ! زدید کمترین امیدمون رو هم ناامید کردید ؟ که چی آخه ؟
تازه داشتیم ساسی مانکن گوش می دادیم ، تازه علیشمس و حسین مخته داشتند جای داریوش و محسن چاوشی رو می گرفتند ! کاری کردید که دوباره " وطن پرنده پر در خون " داریوش رو از ته آرشیو کشیدیم بیرون و گوش می دیم و خودمونو دق و دق می زنیم !
همینو می خواستید ؟
آقا جون ، قربونت برم ، گفتی از بین اینهمه آدمه قد و نیم قد ، فقط همین 4 تا رو حق دارید انتخاب کنید ، ما چیزی گفتیم ؟ اعتراضی کردیم ؟ اروحنا فدا ، خب لااقل میذاشتی واقعا انتخاب کنیم دیگه ! ما که فریاد زدیم با اصل نظام مشکل نداریم و فقط می خواهیم در قالب همین نظام ، دولت بهتری رو تجربه کنیم . این چه کاری بود با ما کردی ؟
زدی " سرترالین " واجبمون کردی ، راحت شدی ؟ روی آرزویهای سبزمون آبریزگاه عمومی ساختی ، خوب شد ؟
اصلا
محمدرضا خاتمی و نبوی و میردامادی بس نبودند ؟ این غلام ، جوشکار ما ، رو هم گرفتید ؟!
بابا این بنده خدا که از قشر مستضعف بود ! تا جایی که می دونم " همجنس باز و کثافت " هم نبود که به مخالفین دکتر رای داده باشه ! اینو چرا گرفتید آخه ؟ خیلی کار ما ، پیش می رفت ، غلام رو هم گرفتید ، رسما کار خوابید
از این مهمتر
روحیه نشاط رو از محیط کار ما گرفتید
" چیز جون " دیروز از همه خداحافظی کرد و رفت ! از محاسن بچه سه راه یاسر بودن و دو ملیتی بودن اینست که هروقت محیط غیرقابل تحمل شود ، ساک ت را می بندی و می روی .
تو می روی
تمام فرودگاه می رود
کل ایران به همچنین
و ممد اسدی عزا دار می شود ...

بچه ی خوب سه راه یاسر ، شاید الان ایران نباشی ، اما تلاشت ، همتت ، برای ساختن ایرانی بهتر همیشه در خاطر همه ما باقی می مونه و هرچند به خودم قول دادم دیگر به هیچ رویایی دل نبندم اما به عنوان آخرین رویای سبز ، امیدوارم روزی
اون روستایی متوجه بشه که خردادماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت ،
تو ، بعنوان دختری از قشر مرفه جامعه شهری ، چقدر مالی و جانی برای آینده بهتر روستایی و شهری ، هزینه کردی .
بقول ادیسون :
یادت گرامی و راهت پر روهرو باد ...

چه روزهای تلخیست ، اینروزها
کافیست دو دقیقه دیر کنم ، تلفن باران می شوم ، مادرم ، اسمش رو فعلا نبر ! و خواهرم ، حتی پدرجان که خونسرد هستند ، همگی نگرانم می شوند ...
مادرم به هر بهانه ای زنگ می زند که چک کند کجا هستم و چه کار می کنم !؟
" زنگ زدم که وقتی داشتی می اومدی خونه ، 2-3 کیلو سیب زمینی هم بگیری "
سیب زمینی ؟!! آوار می شود روی تمام آرزوهایم ، سیب زمینی ، سیب زمینی ! نمیدانم از ملت سیب زمینی گله کنم یا از دولت سیب زمینی ؟

آقا ، قربانت بروم ، قرارمان این نبود ، ما تنها روزنه سبزی می خواستیم برای فرداها

این نوشته ها آخرین کیبوردنوردهایی من است پیش از پیوستن به آخرین تلاشم برای تغییر ...
هیچ امیدی ندارم اما تمام این روزها ، زن و مرد و پیر و جوون به من یاد دادند ، کوشش بیهوده به از خفتگی ...
اگر بازگردم به 22 خرداد 88 بازهم رای خواهم داد
اصلا بگذار راحتت کنم ، از همین الان دارم برای رای گیری بعدی لحظه شماری می کنم ، اینبار تنها رویا پردازی نخواهم کرد . می دانم دیگر نمی توانم والدینم رو برای اولین بار طی این 30 سال پای صندوق رای بیاورم و البته نمی دانم در این رای ندادن چه افتخاری نهفته است ! اما من دوباره رای خواهم داد حتی اگر بازهم همین آش باشد و همین کاسه . که
کمترین نتیجه ی این کار من ، همین فروافتادن پرده تزویر و ریاست .
چهار سال دیگر اگر زنده باشم
اگر ایران باشم
اگر ...
باز هم رای خواهم داد ...

من به جنگ و خروش و بلوا هیچ اعتقادی ندارم
امروز هم اگر می رم برای اینست که فردا به خودم بدهکار نباشم ...
همینجا از آقایان موسوی و کروبی تشکر می کنم ، من رویا پرداز نیستم و حالم از فرمانهای انقلابی که از لس آنجلس و توسط شارلاتانهای مقیم خارج صادر می شود بهم می خورد .
من می دانم تا همینجا هم شما آقایان مافوق تصور گروههای سرکوبگر پایمردی کردید و بیانیه هایتان یکی پس از دیگری نشان از شجاعت شما داشت و دارد .
شما هم کوشش بیهوده را پیش گرفته اید و این جای تقدیر دارد . من می دانم برخلاف نظر این لس آنجلسی های مغز نخودی ، جنابعالی زیر کولر تشریف ندارید و هر ثانیه ای که از عدم تایید این انتخابات از جانب شما آقایان می گذرد ، فشار طاقت فرسایی رو متحمل می شوید . فشاری که دیر یا زود مجبور هستید به خواسته ی آن تن بدهید .
آقای موسوی ، بیانیه " انا الیه راجعون " شما را خواندم ، حس می کنم در حال حاضر بنده 4 قدم از شما جلوترم چون ، پیش از این " فاتحه " ی این میت را هم خوانده ام .
اما امروز می آیم
با شما
به نام ایران
تا فردا شرمنده خودم نباشم ...

دوستان بابت ادبیات شتابزده عفو بفرمایید . در این دم آخری - امر بهم مشتبه شده امروز شهید می شم ! - بدی و خوبی از ما دیدید حلال کنید
و اگر اتفاقی برای ما افتاد ، در این وبلاگستان میدانی به اسم " شهید خوابالو " برایم بسازید . ما به همین هم راضی هستیم ...

سالی اسم پسرت رو بذار " شهید خوابالو "

پ.ن :
بنظر من باید این واقعیت رو پذیرفت که میدان  را لااقل در ظاهر به حریف وا داده ایم . امروز هر حرکت خشونت آمیزی آب به آسیای حریف ریختن است و بهانه ای برای سرکوب آخرین نشانه های اصلاحات . اما این ناامیدی و شکست در این جنگ نابرابر تنها متعلق به این میدان است ، فردا روزی دیگریست و ما باز هم در کمال آرامش و با نیت اصلاحات ( نه انقلاب و نه خشونت ) به میدان انتخابات و مطبوعات و ... خواهیم آمد ، حتی اگر شما بازهم نتایج را به دلخواه خود تفسیر کنید ...

انا لله و انا الیه راجعون
25 خرداد ماه ، معظم له



شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
310

               برای کشورم ، ایران

              فاتحه مع الصلوات

                                                  فکر کن رای کروبی رو عملا صفر درصد کردند ؟!



جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۸
309

معظم له ، ساعت هشت و ده دقیقه ، به همراه خانم والده و آقای ابوی ، رای خود را به صندوق انداختم و سخنانی خطاب به ملت شریف ایران اظهار فرمودم .
متن پیام بدین شرح است :

             " بنام حضرت دوست ، که هر چه می کشیم از اوست !
                  ملت شریف و آزاده ایران ، امروز بترکونید لطفا ...
"

                                                                 22 خرداد یکهزارو سیصدو موسوی گهرمان ، 
                                                                                                           معظم له



چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
302

لعنت بر پدر و مادر کسی که ...
از من می شنوید هیچوقت دیگران را مسخره نکنید چون ممکن است خودتان هم به همان مصیبت گرفتار آیید ، بخصوص آنکه این شهر قشنگ از باب مستراح ، زیر خط فقر بسر می برد و این نقض آشکار حقوق شهروندیست ! به امید روزی که به هر ایرانی یک دشویی برسد ادامه می دهیم که دیروز که از کارگاه بیرون آمدیم بناگاه متوجه شدیم که باید در اولین فرصت به یک جای جالبی مراجعه کنیم والا می ریزد و این تو بمیری از آن توبمیری ها نبود . اینجور وقتا یک زمین خالی و خلوت برای افراد بی نزاکتی چون شما ، حکم بهشت برین را دارد اما ما داشتیم بی تفاوت از کنار زمین خالی می گذشتیم و به وسوسه های شیطان رجیم گوش نمی کردیم که نوشته ای روی دیوار نظرمان را جلب کرد . اینبار بجای لعنت فرستادن بر پدر و مادر ، با خط نسبتا خوشی روی دیوار آدرس دقیق نزدیکترین آبریزگاه عمومی را ثبت کرده بودند .
با تشکر از آن شهروند گرامی به خاطر این راه حل منطقی باید خدمتشان عرض کنم که بنده کمی راهم را دور کردم و به آدرس ثبت شده ایشان مراجعه کردم و متوجه شدم که محل مذکور در دهه 60 توالت عمومی بوده است و اکنون یک بوتیک شیک در محل احداث شده . ایشان اگر با مدیر آن بوتیک تصفیه حساب شخصی دارند چرا از دیگران مایه می گذارند ؟ آنهم در آن شرایط حساسه سوق الجیشی !!
لعنت بر پدر و مادر کسی که روی دیوار آدرس اشتباهی بنویسد ! 

حمایتت می کنیم ...
بنده به جمع آوری امضا هیچوقت اعتقاد نداشته ام اما اگر شما از آن دسته بلاگرهای رقیق القلب هستید که در حمایت از قاتل و سارق و راهزن و  غیره ... امضا جمع می کنید ، لطف کنید این پنی شن رو هم امضا کنید .
لااقل این یکبار می تونید مطمئن باشید که از معصوم ترین موجودات روی زمین حمایت کرده اید . از عموجان ها و سایر جک و جانورهای که به زادمیان مردم آزار هستند ...

دکتر از اوندسته مسئولین هست که دانستن را حق مسلم مردم و ندانستن را حق مسلم خودش می داند !
برخلاف نظر کارشناسان اقتصادی که معتقدند آمار و درصدهایی که دکتر از رونق اقتصادی ارائه می دهد به درد یکی از اقوام خانواده پدریش می خورد ، من معتقدم کمترین فایده این آمار و ارقام اینست که به رشد و شکوفایی صنعت کشاورزی کمک شایانی می کند . مصداقش هم همین آمارهای اخیرشون درباره رشد صادرات غیرنفتی بود که باعث شد کف دست صاحب نظران ، نعنا - جعفری سبز بشود این هوا . خودشم بدون نیاز به بذر و کود و آبیاری !!
کیف کردید یا بازم از محاسن مهندس بگم ؟


اگر کمی عمیق نگاه کنید متوجه می شوید که باید به مهندس رای داد چون ، من می گم !



یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
301

- اونکه از پشت درختا می گذره ، شاید منم ...
شرمنده ، توضیح بیشتر نداره .

- مرا ببخش ، برای آخرین بار ...
ور می دارن یه موقعی که یه چیزی بدجوری یقه آدمو گرفته و هیچ جوری هم رها نمی کنه ! زنگ می زنن به آدم . خب آدمم هول میشه ، می گه " آره میام " . بعد همینطور که داری این پا ، اون پا می کنی ، می گه " اینبار کنسل کنی ، میام می کشمت " ، خب آدمم معصوم که نیست ، هول میشه می گه " نه اینبار دیگه کنسل نمی کنم " بعدش ، خب آدم میره یه جایی و آخیش ...
بعدش میاد بیرون و احساس می کنه دنیا کلی قشنگتر شده و تازه باخودش فکر می کنه که بابا توو این وضعیت چرا الکی قول دادی ؟! اونوقته که می بینه هیچ راهی پیش پاش نیست ، باخودش می گه " حالا توی وبلاگ می نویسم ، شاید بیاد بخونه و دلش به رحم بیاد "
ببشید . اگه میشه ...

- اوشون این لاو تشریف دارند ...
روزی که قرار شد برای ستاد میرحسین ، یک گرافیست در حد خدا پیدا کنم ، مستقیم رفتم سراغش و براش پیام گذاشتم ، چون مسلطترین و با سلیقه ترین گرافیستی بود که می شناختم اما حیف که اوشون in love تشریف داشتند و خرما برنخیل ! ( یعنی وقت نداشتند )
آهای دوست جون
خبر یک خطی خوشبختیت به ما رسید
یک مثنوی کامل خوشحال شدیم ، باور کن
اینجا یکنفر از صمیم قلب از خداوند برایت روزهای شاد آرزو می کند
اینجا یکنفر لااقل این یکبار ، حاجت روا خواهد شد ، می دانم ، می دانم ...

- هواداره مهندس ، حق مسلم ماست ...
توی خیابونه خدا ، یکنفر که فکر کنم خوده خدا بود ، جلوی ما رو گرفته و می گه " آقا میشه به نشونه ی حمایت از آقای مهندس موسوی این روبان سبز رو ببندید به برف پاککن ماشینتون ؟ " ، ما هم که از مدتها قبل توو این فکر بودیم که مجوز بگیریم ، کل ماشین رو سبز کنیم !
نخند ! آخه به اوشونش ربط داره ! اوشون بقدری به گناه تبرج آلوده شده بودند که اگر می گفتند به " احمدی نژاد " رای بده هم ، شما ( من که نه ) در دم اجابت می کردید ...

- آیا بدم ؟ آیا ندم ؟
در رابطه با راستای اینکه ما به کسی رای می دیم که کس باشه ، پیرهن تنش اطلس باشه ، لیکن از اونجایی که یکیشون مهندسه ! جبر و حساب و هندسه ! و از آنجا که یکیشون خیلی خوبه ، همگی بگید ماشالا و الی آخر لذا ما به اوشون رای خواهیم داد ، ایشالا مبارکش باد ... ( با تشکر از کیا و روژه )
حالا بازم
محض احتیاط صبح انتخابات زنگ می زنیم ببینیم " چیز جون " به کی رای داده ، ما هم اقتدا کنیم ...



شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸
298

با یک نصیحت کودکانه آغاز می کنم

... اینقه ، اینقه ، اجازه بدید اول پستانکم را از دهانم در بیاورم . کمی ادکلن کنزو بزنم تا دهانم بوی شیر ندهد . پوشک و لاستیکم را بپوشم که مسلط تر حرف بزنم و
بعد برای شما کودکان بگویم که

رای ندادن من و تو ، همان چیزیست که محمودیان می خواهند و بس
اسیر تبلیغات تلوزیونهای لس آنجلسی نشید
تحریم و جنگ و بگیر و بزن و بکشش مال ماست !
لاس وگاس و تله تان و کاباره تهرانش مال اونا !!
رای بدید ، به میر حسین هم رای بدید

" ما [ چیز ] نیستیم " از اولش هم نبودیم !

البته ما خودمان هم آخرین باری که رای دادیم ، دوم خرداد 76 بود . یعنی 12 سال پیش . اونوختا که دونفر خیلی بود ! و ما دستکم ، بیست میلیونی بودیم .
الان دیگر رای دادن هم یادمان رفته . باید یادبگیریم . مثکه اینجوری هست که به یک مجلسی دعوت می شوی و یک شام تپلی می خوری ، بعدش یک کاغذی می دن دستت می گن برو بنداز توی اون صندوقه !!
مثل قدیماس . هزار ساله اینجا این مدلی رای می دهند . ساده بنظر می رسد
ما هم به چشم برادری ملت ساده ای هستیم ...

در ادامه دو تا موش معرفی می کنم

اولی ، "پنگول" فرزند عموجان بوربوروو هستش که دیروز طی مراسمی سرانجام رونمایی شد ! می تونید عمو پنگول رو بصورت 3gp اینجا ملاحظه کنید . ( کلیک راست و save target as )
قرار شده پنگول رو بعنوان جاسوئیچی استفاده کنیم . کل هیکلشو با کف دست من مقایسه کنید ، متوجه منظورم می شید
ضمنا صدای هیکلتون زشته ! خوب چی کار کنم ، ذوق مرگ شده بودم خب

دومی ، " آرشیدا "هست که بلاخره ، مامانش - یاسی جون - تصمیم گرفت وبلاگش رو آپدیت کنه . برید عکسهای جدید آرشیدا رو ببینید .
ما خانوادگی کلهم اجمعین خوشتیپیم !

* آزادی خرمشهر ، روز فرخنده ایست . با احترام برای سینه هایی که به اسم ایران ، جلوی گلوله ی دشمن سپر شدند ...

* می دونم زیادی انتخاباتی نوشتم . این به مناسبت شروع تبلیغات بود ، بعد از این در حد 2-3 خط ، زرت و پرت می کنم !