یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
397

گاهی تنها که می شوی ، تازه یادت می آید که چه چیزها را فراموش کرده ای . مثلا روزها و آدم ها را . روزهایی - چه شیرین و چه تلخ - که فراموش شده اند و چراغهای رابطه ای که خاموش شده اند ، شاید هم روشن ...
و تازه یادت می افتد که یک سپاس مکتوب به یکی بدهکاری ، یکی که عادت کرده ای همیشه باشد ، مثل " نفس " .
یکی که وقتی نیست زندگی از حرکت باز می ایستد . مثل " نفس " .

آن یکی این وبلاگ را مرتب نمیخواند و فدای سرش که مرتب نمی خواند .
آن یکی برای دانستن حس و حال من ، نیازی به خواندن این وبلاگ ندارد .
با این وجود بازهم می نویسم
سپاس تو را
برای تمام روزهایی که بودی ، که خواهی نخواهی ، هستی تا من هستم ...
برای تمام روزهای پس از بیست و سه سالگی ...
برای سطر به سطر دفترخاطرانم که بدون تو رقم نخورد ... / برای ... و برای ...

پ.ن١ : ولنتاین که از ما گذشته ، ولی ما ازش نمی گذریم و امیدواریم خداوند هم ازش نگذرد .

پ.ن٢ : دیپلم افتخار سپاس و قدردانی ، تقدیم به خانم مهندس ، که اگرچه " او " نمی شود - مثل 7 میلیاردنفر دیگر - اما حضورش در این چندماهه ممدحیات بوده و مفرح ذات ...



سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
396

با اینکه کوه دردم / با اینکه غم زیاده / همینکه با تو باشم / از سرمم زیاده ...

پ.ن1 : خداوند قسمتتون کنه ، با صدای دکترمحسن چاوشی بشنویدش
پ.ن2 : پرودگارا بابت اینکه به مهندس حشمت شاخ ندادی متشکریم !
پ.ن3 : رابطه ام با زمین و زمان بهتر شده ، احساس می کنم هیچ چیزی ارزش اینکه اعصابم رو بابش خورد بکنم نداره . راحته راحت . ستونها پیچیده ؟ فدای سرم . بتن سقف جواب نداده ؟ طوری نیست . عنقریب ماده ۴٨ می شیم که اونم مهم نیست . اصلا فدای سرم که  دلم براتون تنگ شده
و اما
او می رود
قطار می رود
تمام ایستگاه می رود
sms های بموقع هم به همچنین
و این تنها دغدغه این روزهای من است .



شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
396

چه ساده ، با تو ، هستم و چه ساده ، بی تو نیستم ...
                                           "بسال یکهزار و سیصدو sms بموقع اینا"

پ.ن : هستم !

 



سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
395

جان مادرتون در این مکان شایعه پراکنی نکنید . من فقط گفتم " لعنت بر کسی که بگوید ازدواج تولدی دوباره است " /. راضی نیستم بخاطر یه شایعه ، این دخترمخترا خودشون رو بندازن زیر ماشینی چیزی ...

من هنوز مجردم . برید حالشو ببرید ... ( سووووت / جییغ / دستاااااااااا شله )



یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
394

روزگار غریبیست وبلاگ جان

روزهای سخت دشوار و سخت لذتبخشی را سپری می کنم . فکر کنم بقول کامران خدابیامرز : " دارم از خودم می افتم " یا یک چیزی شبیه این . نه اصلا دارم متولد می شوم انگار و لعنت خداوند بر دهان آنکسی که بگوید ازدواج تولدی دیگر است . بگذریم ... یک جوانمردی هم پیدا نمیشود که تو را آپ کند وبلاگ جان . روزگار غریبیست نازنین . بزودی می آیم خیلی هم کامینگ سوون . ضمنا امروز چشممان به زنگ تلفن خشک شد ! نمی دونی بدون ...
                                                        امضاء : مهندس در شرف تولدی دوباره