چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
 

می خواستم درباره افشین قطبی بنویسم که هرچند بلحاظ فنی تیمش هرگز به تیم دنیزلی حتی شبیه هم نشد اما بلحاظ معنوی دگرگونی خاصی را در پرسپولیس ایجاد کرد . اما دیدم نه شما حوصله اش را دارید نه من . فقط به این جمله اکتفا می کنم که قطبی با آن شخصیت منحصر بفردش موفق شد کار ناتمام غمخوار و انصاری فرد و من و پژمان را به انجام برساند و " لمپنیسم ناشی از پروین و دارو دسته اش " را از چهره ی پرسپولیس - لااقل برای مدتی - بزداید . بگذریم ... 
 
همانطور که وعده کرده بودم ، این متن ، یکی از نوشته های ورزشی ام می باشد که بیشتر به  پیشگویی های پیامبر گونه می ماند زیرا متن را درست زمانی نوشتم که مطبوعات و رسانه ملی مشغول تعریف و تمجید از برانکو بودند و من بخوبی عمق فاجعه ای را که در جام جهانی رخ خواهد داد حس می کردم . موضوع بر می گردد به چهار سال پیش زمانی که در " پارس فوتبال " می نوشتم و " پژمان راهبر " و  " عادل فردوسی پور " افتخار می کردند که همکار من هستند و بجان بچه ام اگر خورشید را در دست چپم بگذارید محال است بروز دهم که الان کجاها می نویسم ...

این هم فهرست بعضی نوشته های دیگرم در پارس فوتبال که نمی دانم چرا ناقص است . در رابطه با راستای تپه هایی که آنروزها یک به یک فتح می کردیم ، در نوشته هایمان فرضا به " علی خسروی " هم عنایت نشان داده بودیم اما اگر دقت کنید 90% نوشته هایی که در این فهرست مشاهده می کنید در وصف " علی پروین " نوشته شده اند . منهای انزجار ذاتی ام نسبت به لمپن ها ، بهرحال زن و بچه نیز خرج داشتند . پول می دادند که پروین را بزنیم ، ما هم - خراب رفاقت - کوتاهی نمی کردیم . آقا دروغ گفتم . زن و بچه نداشتیم ، حالا از فردا زنگ می زنند : کی زن گرفتی ؟ چرا زن گرفتی ؟ تو که بی وفا نبودی... و از اینحرفا . آقا زن نداشتیم اما زندگی که خرج داشت ...

در  نهایت کار بجایی رسید که همان سالها یکبار علی پروین برای پژمان - و من - پیغام فرستاد که : بچه ی آقام نیستم اگر یکروز بعد از ظهر نیام و اتاقتون رو بهم نریزم !! " ولی بعدا که فهمید اتاق من همینجوریش بهم ریخته ی خدایی هست از عملی کردن تهدید بیهوده اش صرف نظر کرد. راستش را بخواهید دقیقا هم نگفته بود " بچه ی آقام نیستم اگر ... " بلکه گفته بود " یک قسمتی از آقام نیستم اگر ... " و فهوای کلام مستهجنش همان معنا را می داد . بی تربیت . به خانم والده سلام برسانید .

نگاه نکن که  اینجا بعد از 4 سال وبلاگداری فقط 23 هزار تا خواننده دارم . آنروزها طی فقط چند ساعت بیش از 7000 نفر بیاناته سراسر در و گوهرم را می خواندند و به ماهیت ضد ارزشی پروین پی می بردند . خلاصه هرچند امسال قطبی با پرستیژ خاصش ، آرام و بی صدا از روی پروین رد شد اما آن سالها که ما بودیم و تفنگ و قوریل ، علیرغم دلاوریهایی که بخرج دادیم ، آخرش این قوریل بود که ما را از درخت پایین انداخت و البته پژمان با تفنگ سگه را کشت !!! عجب دورانی بود . یادش گرامی و راهش پر رهرو باد !!!

در پایان حذف تیم ملی فرانسه را به کلیه خروسهای عالم بشریت تسلیت عرض می کنیم .

پاورقی : امروز سالروز مرگ یک خدایش نیامرزادیست که نوه ی دختری من هم با او خوب نمی شود . همان کسی که بقول گلناز : عجوزه ۱۰۰ ساله را بزک دوزک می کرد و جای دختر ۱۶ ساله به مردم قالب می نمود . از نظر من ، درود به شرف کسانی که عقایدشان را هرچه که باشد مستقیم و بدون حاشیه به مردم عرضه می کنند و لعنت خدا بر کسانی که مثل همین خدانیامرز ، افکار متعفن شان را پیش از ارائه با گلاب می شویند مبادا بوی گند دنیا را بر دارد ... انشاالله آن دنیا خودم چنان از روی پل صراط به پایین پرتابش خواهم کرد که مستقیم روی سر جنیفر لوپز بیوفتد و اینکار دو حسن دارد

١- جنیفر شهید می شود و می آید بهشت ، پیش خودمان
٢- او می ماند و قوریل ( اصحاب نار ) و فقدان جنیفر و  ... خدا رو شکر تفنگ هم که ندارد  !!

لعنت بر تو
خیلی ازت بدم میآد



سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧
 

حاج فتل آبراموویچ : قهرمانی تیم حاج فتح الله زاده ی خویی را به عموم دکتر - مهندسا ( هوادران استقلال ) تبریک می گویم . برای حاجی خیلی خوشحال شدم . طفلک از بس که عاشق تیم بود تمام زندگی اش را گذاشته بود روی تیم . حقش بود یکم خوشحال بشود . یادم می آید چند سال پیش که خوردند به خنسی ماشینش را فروخت و خرج تیم کرد . دفعه دوم با پول خانه اش طلب بازیکنان را داد . دفعه سوم ... چیزی نداشت . کلیه اش را فروخت . بعد یکی از چشمهایش را ... بعد یکی از گوشهایش را . همین اواخر هم یکی از دستهایش را برای قرار داد بستن با ژنرال داد . در حالیکه گوشه و کنار می گفتند از بغل باشگاه جیبهایش را پر کرده ، وجدانش راحت بود اما دیگر در بدنش چیز دوتایی باقی نمانده بود که بفروشد . البته نه که هیچی نمانده باشد ، ... اما دیگر چقدر فداکاری ؟! خدا پدر مهندس علی آبادی را بیامرزاد که اگر کمک چندصد میلیون تومانی تصویب نمی شد ، او چطور سرش را جلوی سر و همسر بلند می کرد آخر عمری ؟ حاجی جان تو نمک فوتبال مایی . به آن یکی دست نزن ، خودم برات دستگاه فکس می خرم . اصلا بیا دوتایی آواز بخوانیم : بین همه ی تیم های دنیا  . بین همه ی تیم های دنیا . عشق است استقلال . عشق است سطل ...

دستگاه فکس : وسیله ایست که بواسطه ی آن می توان اسامی بازیکنان تیم را به کمیته ی اجرای AFC ارسال نمود . لازم به توضیح است که هر تیمی قهرمان می شود ولو شانسی ولو ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو کاپی بدست آری و اینا ، لازم است یکعدد از اینا در ساختمان باشگاه داشته باشند والا ممکن است هواداران رقیب شعار بدهند : چه ... .... آبیا ، راشون ندادن آسیا !!!

علی نظرمحمدی : بلا می سر آسیا شونداندری  ؟ ( شووندری ) . بره !! با این دروازه بانی که جنابعالی بوکودی " لشت نشا و خشک بیجار " هم رات نمی دن . لااقل قرمز نمی پوشیدی ... مگه الکیه قرمز بپوشی ؟ دیگِ در بازه ، پیشه حیا کوو ایسه ؟! ائوووووووووووووووو

* دلمان تنگ شد برای روزهایی که در مطبوعاته ورزشی قلم بدست مزدوری بیش نبودیم . دفعه ی بعد یکسری از نوشته های 4 سال پیشم را روو خواهم کرد تا ببینید خصومت من و علی پروین چه سر درازی دارد ...

توبه نامه  : تذکر جدی داده اند که در این وبلاگ وارد مسائل حاشیه ای نشو . پدرجانها ما که کاری نداریم ، مسائل حاشیه ای هستند که وارد ما می شوند . ولی چون شما می فرمایید به روی دو چشم قشنگم . چشم . اصلا حالا که به گذشته می نگرم می بینم چه جرثومه ای بودم و  چقدر بی دلیل از عفت و عصمت بد نوشتم . چقدر بی محابا با قلم مستهجنم ، گلاب بر سر و روی ادبا و نجبا پاشیده ام . چقدر ارزشهای جامعه را لگدمال کردم و چقدر فحش یاد بچه های مردم داده ام . همه ی اینها آن دنیا جلوی مرا خواهند گرفت . آخر چند نفر به ده نفر ؟! ولیکن ... گذشته ها گذشته . به والده سلام برسانید . من در ایکی ثانیه آدم دیگری شده ام . دیگر عفت را دوست خواهم داشت . صادق و عصمت را نیز هم . من می خواهم مقابل اشتباهاتم بایستم و می ایستم . به من Email بزنید ... ( امضا : یک انسان متحول )

رنجنامه : بعضیها هستند که سالی یکبار آنلاین می شوند و می فرمایند : " بچه این چه کامنتی بود که اونجا گذاشته بودی ؟! " مامان جان تو چجوری اونجاها رو پیدا می کنی ؟ به ما هم یاد بده خب . حالا باز خدا رو شکر متوجه منظور شاعر نشدی لاکن این جوانمردانه نیست که ما برویم نصفه شبی یکجایی کامنت بگذاریم شما اول صبحی مچ ما رو بگیری . اتوبوس جهانگردی یادته ؟ همونی که سالی یکبار میآمد و از روی مورچه خوار رد می شد . این اصلا فیرپلی نیست ... دلمم اصلا برات اینقده نشده . نمی دونی بدون ...



شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧
 

ببخشید مطلب امروزم را کاملا بهداشتی می نویسم . تک تک واژه هایم را استریل می کنم ، لای دستمال کاغذی می پیچم و تقدیم می کنم به شما بلکه ان شاالله گناهان نوشتار قبل مرا ببخشید . اصولا امروزه همه چیز پاک و زیبا ، ارزان و سرشار از هوشیاری الهی است . هیچ مشکلی وجود ندارد .

به خانم والده سلام برسانید و بگویید که دنیا انقدر خوشگل شده است که حتی آدمهایی که حال تهوع دارند ، این روزها گل سرخ بالا می آورند . راستی من دیگر خیلی مودب شده ام . همه اش تقصیر آن شیطان نامرد بود که گاه و بیگاه می رفت تووی جلدم . بروید پیدایش کنید و پدر که ندارد اما یک جاییش را در بیاورید . بگویید این چه حرفهای کثیفی بود که گذاشت توی دهان کیبورد من و فاشیستم کرد ؟! باز هم به خانم والده سلام برساند . من باعث شدم بچه ها فحش یاد بگیرند . الان هم یک شیشه گلاب خالی کرده ام روی کیبوردی که با آن تایپ می کنم . حتی انگشتهایم را تووی الکل گذاشته ام تا پاک شوند .  امیدوارم الکلی نشوند .

یک نفر را می شناختم که با برادرش می رفت خاک توو سری می کرد . با برادرش نه ها . با برادرش می رفت با یکنفر دیگر خاک توو سری می کرد . خودش مجرد اما برادرش متاهل بود . بهشان گفتم این چه وضعش است ؟ گفتند وقتی متاهل شدی می فهمی که این به آن و آن به این و اینا هر دو به آن یکی اصلا ربطی ندارد و اگر هم ربط داشته باشد به تو ارتباط ندارد . نیز دختری را می شناختم که صبحانه اش را خونه X می خورد . ناهار با Y می رفت بیرون و سر شام به Z می گفت : من رژیم دارم نمی تونم بخورم . آخر شب البته یادش نمی رفت که به N  اس ام اس بزند و بگوید : تنهایی داره بهم فشار میآره . اون بنده ی خدا هم از همه جا بی خبر ... ببخشید انگار باز فاشیست و بی ادب شده ام و الان می روم دهانم را آب می کشم . شرمنده . به خانم والده سلام برسانید .

دوباره سلام . دهانم را آب کشیدم و آمدم . آبمان قطع بود . شما هم تلاش کنید اگر می خواهید سالم و غیرفاشیستی زندگی کنید آبتان قطع شود ! نخندید جدی می گویم . می خواستم این را بگویم که پارسال پیرارسال ها یکنفر از همکلاسی های ما می گفت : آدم هر غلطی می خواهد بکند باید قبل از ازدواج بکند . بعد از ازدواج فقط تعهد . ناگفته نماند این دوست ما قبل از ازدواج در یک مقطعی خیلی غلط می کرد . درک می کنید حتما . بهرحال جوان بود . خام بود . بهار بود . البته الان ازدواج کرده و دور خلاف را خط کشیده است . آقا یک کلام کنده است انداخته است دور . نخندید ، دندان طمع را عرض می کنم . اجازه بدهید مثل اینکه تلفنم زنگ می زند . چی ؟ ... خانم ؟ ...  یعنی چی ؟ ... اوا ...

ببخشید دوباره سلام . همان دوستمان بود که عرض می کردم . مثل اینکه بعد از ازدواج هم غلط می کند . من اهل نتیجه گیری نیستم اما انگار اساسا بعضی ها ذاتشان همین چیزهاست . صبح و ظهر و شب که بماند ، دستشان برسد از میآن وعده هم غفلت نمی کنند . ببخشید انگاری باز فاشیست و بی ادب شدم . به خانم والده سلام برسانید بگویید من هرکاری که می کنم مودب بشوم بدتر می شود . از کسانی که بلدند آب توبه روی سر آدمها بریزند به شدت تقاضا می شود به حساب من برسند . دارم به کرم تبدیل می شوم . خب به سلامتی دیگر همه چیز روبراه است و تمام مملکت را هم بگردید یکنفر را که همزمان بقول علی - دامت قوریلاته - به چند نفر سرویس لایت و هوی بدهد پیدا نمی کنید . پیشنهاد می کنم اسم همه ی دختر ها را در شناسنامه " عفت " بگذاریم . برای پسرها هم فکر کرده ام . " صادق " چطور است ؟ آحاد ملت خدا را شکر در صراط مستقیم بسر می برند ، انگاری فقط این دختر همساده ی ماست که ... وای شرمنده . ببخشید . باز هم فاشیست و بی نزاکت شدم . به والده سلام برسانید .

- اهوی دلاک ! لطفا یک کاسه آب توبه . یه کاسه کجای ما را می بیند ؟ بگو یه دریای مدیترانه

پ.ن :  مامی جان جمعه تشریف برده بودند مهمانی . آنجا فرزند خانواده روی حسن نیت ! می فرمایند که : من هر وقت وبلاگ پسر شما را می خوانم کلی می خندم . مامی می فرمایند : این ذلیل مرده که هیچوقت به من نمی گه چی می نویسه . خلاصه دستجمعی ( مامی و دوستاشونو و فرزند خانواده ) می آیند سراغ وبلاگ بنده و فرزند خانواده پست آخر را با صدای بلند می خواند ( فکر کنم از بلندگوی سبزی فروشی کمک گرفته بوده ) سرتان را درد نیاورم . بحث در می گیرد که این حرفها چیه که پسرت می نویسه ؟ پسرت مگه نمی خواد ازدواج کنه ؟ پسرت مگه معتاده ؟! چرا تو هنوز اینجایی ؟ بدو برو پسرت رو ادب کن و ... . سوال من اینه که یعنی جدا بانوشتن من نوعی چیزی در این جامعه بهتر یا بدتر می شود ؟ کاش اینگونه بود .  خلاصه مامی جان به گفته ی خودشان آنجا کلی دفاع نموده بودند که پسرم خیلی هم خوب می نویسه و باید بهش اسکار بدهند و از این حرفا !! اما از وقتی به خانه رسیده اند مرتب توی غذای من فلفل می ریزند بلکه مودب بشوم و می گویند : می شد بهتر از این هم نوشت !!  ... همه اش هم بر می گرده  به اینکه به یکی که آدرس وبلاگ میدی آدرستت رو  به 10 نفر دیگه هم میده .  مخلص کلام : تو برو خود را باش ...

پاورقی : از دیروز تابحال این پی نوشت ۱۰۰ جور تغییر کرده و هرگونه ارتباط این تغییرات را با ممیزی های مامی جان تکذیب می کنیم ! سر بعضی جملات نیم ساعت چونه زدیم . بعد از سانسور دولتی گله می کنیم . بابا سانسور جزئی از فرهنگ ۷۰۰۰ ساله ی ما ایرانی هاست . البته وقتی اینو می نوشتم یادم نبود ما تخت جمشید داشتیم . یک پیوند غریبی بین مصالح ساختمانی و معنویات جامعه برقرار است ...

آقایونه دکتر - مهندسا ، مبارکتون باشه

برای کادوی قهرمانی یدونه  دستگاه فکس خریدم . فردا می برم بدم حاجی فتل که اندفعه دیگه اون ضایع بازی های پیرارسال رخ نده ...



پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧
 

حاضرم قسم بخورم که نوح علیه السلام خیلی بیشتر از یک جفت خر سوار کشتی ش کرده بوده

حکما کشتی ش هم باید دم در شرکت *** به گل نشسته باشه . شانس ما طاووس ماووساش هم همون اول پریدن رفتن شرکت بغلی !! ولی هرچی گوش مخملی بوده سرش رو عین یک حیوان باربردار انداخته پایین وارد شرکت شده  . اونم نه یکی نه دو تا ... اصلا اینهمه یکجا کاره یک شب - دو شب و یکنفر - دونفر نیست ...

نوشته شده در بامداد پنج شنبه / بعد از یکروز سر و کله زدن با کارفرمایی که هیچی نمی فهمه . یعنی قدرت خدا هرچی تووی این عالمه ، این نمی فهمه ...

+ آقا حلال شد فقط باید نیتت خیر باشه ...
+ بی خود نیست بعضی ها روزی 2 بار هربار 3 بار میرن خواستگاری ...

روی + ها کلیک کنید
پاورقی : الکی به این دوتا +  نخندید . دلیل خیلی از ازدواجها نه تووی کله ی طرفه نه تووی قلبش . فقط زیر لباسشه ... نخند . جدی می گم



دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
 

" بسم ربک الذی خلق الای دی اس ال "

بلاخره امروز بعد از هشت روز استاتوس روشنی ! به جمع dsl دارانه سلحشور جامعه پیوستم . مودم من ( asus ) یکی از مودمهای خوب موجود در بازار هستش ولی تجربه ثابت کرده اگر مودم رو از خودشون نخری ، می گیرن و .... ( رکورد میزنی ؟ ) جدی می گم !! البته من رو کشتن ولی ...

طرف تووی کشور خودش نمی تونه عرضه و تقاضای چهار قلم کلا مثل : برنج و قند و شکر و چای و ... رو  مدیریت کنه بعد رفته اجلاس " فائو " طرح ارائه کرده ، جهت : توزیع عادلانه محصولات غذایی در جهان !!! تو اگر بیل زنی برو باغچه خودتو بیل بزن . می خواستم بطور مفصل به موضوع قند و شکر و چای و .. بپردازم اما  دیدم در شان منی که adsl دارم نیست که وارد چنین مسائلی بشوم . لذا همچنان بر موضع قبلی ام که دولت نهم بطور کل " دوربین مخفی " است تاکید می ورزم  و مطمئنم تا آخرین روز دولت نهم بدجوری از اون بالا کفتر میآیه ... برادر جان کلا غصه نخور ، ما نسل سوخته هستیم . نوزاد که بودیم شیر خشک کمیاب بود . بچه که بودیم جنگ بود همه چیز کمیاب بود . مدرسه که رفتیم سرانه آموزشی کم بود . سه شیفت شدیم .  دبیرستان که رسیدیم هزار جور نظام قدیم و جدید و جدیدتر رو روی ما آزمایش کردند . می خواستیم بریم دانشگاه سهمیه ها بیداد می کردند . فارغ التحصیل شدیم کار نبود . خواستیم ماشین بخریم بنزین نبود و ... مطمئنم وقتی پیر بشیم خانه سالمندان کمیاب میشه .  قبر هم پیدا نمیشه . جنازمون رو می ندازن زیر گلدون ی جایی ... ما نسل سوخته ایم . عوضش نسل بعدی نسل پدرسوخته ای از آب در میآید . جدی می گم .

پاورقی زردآلویی : الان دیگه فقط یکجاهایی از درخته زردآلو داره که برای چیدنش ، قوریل افاقه نمی کنه . باید به چیتا و تارزان رو اورد . پدرجان می گن : اونا دیگه سهم امامه . خودش بیاد بچینه !!

پاورقی فوتبالویی : کل یوم باید برای فوتبالی که فینال جام حذفیش رو دو تا تیم ته جدولی  و در آستانه ی سقوط برگزار می کنند فاتحه خونده . رحمه الله من یقرا فاتحه مع صلوات ...



شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧
 

                                              ما و تفنگ و قوریل !

اولی : بیا بریم شکار قوریل !
دومی : با چی ؟
اولی : من حرفه ای . تفنگ حرفه ای . سگ حرفه ای
دومی : خب چه جوری ؟
اولی : می ریم دم یه درخت . من می رم بالا پیش قوریل . قوریل رو می ندازم پایین . سگه خودش می دونه چیکارش کنه !!! ( اونایی که می دونن به  اونایی که نمی دونن بگن چیکارش می کنه )
دومی : پس این تفنگ واسه چیه ؟
اولی : اگه قوریل منو انداخت پایین، تو با تفنگ سگه رو بکش !

نتیجه 1 : بعضی از دومی ها زیادی فضول اند
نتیجه 2 : شما در همه حال انسان هستید . حتی بالای درخت !!! لطفا بالای درخت قوریل بازی در نیارید . ما تووی در و همسایه آبرو داریم ...

گفتمان :

بچه ی همساده : آقا به ما هم زردآلو میدی ؟
من : آره . برو سبد بیار ...
( 10 دقیقه دیگه )
بچه ی همساده : آقا اینم سبد ...
قوریل : پولشو اوردی ؟ ما همینجوری به کسی زردآلو نمیدیم عصبانی
بچه همساده : آخه اون آقاهه گفت میدم که نگران
قوریل : اون کارگرمونه . واسه خودش گفته !! عصبانی

تمیز کردن خونه در ایکی ثانیه :

خداوند پدر ادیسون را بیامرزاد که ماشین ظرفشویی و جاروبرقی را اختراع کرد !! والا مامی اگر خانه را به آن صورتی که بود می دیدند ، الان بعضی ها باید مثل قوریلا می رفتند بالای درخت می خوابیدند !



سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
 

- امروز جسد ٢۵ نفر از ترک های مقیم جزیره کیش که پیاده به طرف حرم مطهر در حال حرکت بودند در سواحل خلیج فارس پیدا شد ... ( ها ها ؟! اعصاب ندارم . نخندید الکی )

- یک عمر به بعضی ها خندیدم و گفتم : تو تووی امریکا ، همسایه "بیل گیتس" شدی اما بازم با dial up کانکت می شی ؟ حالا خودم DSL روشن ( گاز روشن ) هستم اما با شماره هوشمند آنلاین میشم !!! خدا باعث و بانی این error 678 رو نیامرزه ، توی روح پشتیبانی هم که میگه مودم رو از ما نخریدی به ما مربوط نیست یک صلواتی بفرسته ... ( ما بهش می گیم صلوات !! )

- برای متن قبلیم  بصورت خصوصی کامنت گذاشتن ( الان عمومی کردمش ) که جز 100 وبلاگ برتر پرشین بلاگ انتخاب شدم . ازم دعوت کردن برم دانشگاه تهران واسه هیات علمی دانشگاه شون سخنرانی کنم !! برو بابا مگه الکیه ... منو در حد الهی قمشه ای اوردید پایین ...

- امروز مامی اینا تشریف بردند شمال . قرار شده منو علی هم بیوفتیم بجان زردآلو ها . جای شما خالی ، اگر ارتحال نبود و عزادار نبودیم حتما دعوتتون می کردیم . اینم یک عکس دیگه .

- راستی " دایره زنگی " رو دیدم . باتوجه به تیزرش توقع داشتم " شاخه گلی برای عروس " ببینم اما خودش بهتر از تیزرش بود .

- اینم ببینید . بد نیست . همه چیز رو آرمانی پاسخ دادم فقط نمی دونم چرا فکر کردم یک دسته گل سفید و 6 تا شاخه رز به نشونه ی 6 سال انتخاب خوبیه !!

- در آخر بقول هازبند بعضی ها " نمک در نمکدان شوری ندارد / دل من طاقت دوری ندارد " مژه



سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
 

هرچه هستم ، از تو دورم ...



جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧
 

پنج شنبه جای همگی سبز ، رفته بودیم کوچه مروی - کوچه عربها - خیلی خوش گذشت . قدم زدن توی کوچه مروی رو همیشه دوست داشتم . دقیقا مثل همون حسی که سالها قبل وقتی تووی بازارهای سنتی قشم قدم میزدم بهم دست میداد . اونوقتا که از قشم آتاری خریدم 12 تومن ( و البته سال 42 دو نفر خیلی بود !! ) کوچه  مروی همه چیز داره ، از قهوه ی ترک گرفته تا اون عینک ریبن fake ها که دوست بهداد میگه 192 تومن خریده ولی 14 تومنه !!
از همین تیریبون اعلام میکنم بین 19 الی 23 خرداد با منازلتون !! هماهنگ کنید و یک قرار بگذارید که با هم بریم کوچه مروی و بازار کویتی ها . ازهمین الان هم پنکک و ریمل و لاک و ... نخرید که اونجا ریخته . البته قرار نذارید هم خودم میرم چون فعلا اونورا کار دارم ...

............................................

حالا بریم سراغ بازی " آرزوهای محال "  که اینبار سالی دعوت کرده ( قبلا کیمیا دعوت کرده بود ولی نگفته بود محال باشه )


1- دلم می خواست چیزی به اسم " ناسپاسی " وجود نمی داشت اما خب محاله . فقط می تونم امیدوار باشم که هیچکدوم از دوستام زبونم لال دچار این عارضه نشن ( بناپارت می گفت : ناسپاسها بی لیاقت ترینه مردم هستند )

2- از بچگی دوست داشتم یدونه از اون کشتی های " یوگی و دوستان " داشته باشم . الآن " دوستان " ش رو دارم . خودمم که یوگی هستم اما کشتی ش رو ندارم متاسفانه ( سالی بنل یادته ؟ )

3 - کاش یک پاکت چی توز اسنک با پنیر داشتم که هیچوقت تموم نمی شد ... در زمینه ی پفک ، بزرگ شدنه من هم محاله

4- دلم می خواست با نیچه و خیام و آنجلینا جولی یک روز می رفتم کوه ولی خب محاله . محال هم نبود با اون دوتا آویزون چیکار می کردم ؟

5- دلم می خواست جای همه مردم دنیا بودم . اینجوری روزی " شش میلیارد + شما ها " به کنتور وبلاگم اضافه میشد ...

6- دلم می خواست اینهمه خوشتیپ نبودم و انقدر دخترا هلاکم نبودن ولی خب ... ( سی چهل تا دختر باهم جیغ می کشن : محاله محاله )

7- دلم می خواست هرکجای دنیا اشکی جاری میشد صرفا بابت شادی بود ... 
  
8- آرزو دارم مرگ هیچکدوم از عزیزانم رو نبینم . شایدم محال نباشه . کی میدونه شاید همین فردا بشنوید که فلانی یار خوبی بود و قدرش ندانستید ولی منظورم این بود که کاش اونایی که دوستشون دارم هرگز نمیرند .

9- هر لحظه با من باش در روح من جاری . اون " هرلحظه و همیشه " شه که ... اونم وقتی که من از خدامه بکشم ناز تو ... 

و اینکه

کاشکی خبر نداشتی دیوونه ی نگاتم ...  -10

 

بازی تموم شد . هیچکسم دعوت نیست ...     



چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٧
 

نوشا منو دعوت کرده به یک بازی بظاهر ساده
از چی خوشتون میآد ؟ از چی بدتون میآد ؟ خودمم یک بند بهش اضافه کردم . از چی تعجب می کنید ؟

دیدم اگر خیلی بخوام سخت بگیرم سخت تر هم میشه پس هرچی که به ذهنم رسید نوشتم

از چی بدم میآد ؟

1- ناسپاسی بدترین صفت یک انسان است . این قانون اساسی زندگی منه . از آدمهای ناسپاس بدم میآد . بنظر من آدمها دو دسته هستند : قدرشناس ها و ناسپاسها . یعنی هیچکس اشتباها ناسپاس نمیشه !! باید توی خونت باشه

2- از آدمکهایی که از پشت سر باهات تسویه حساب می کنند بدم میآد .

3- از کسانی که توی زندگی مردم سرک می کشن و شبانه روز بیل دستشون گرفته اند که باغچه های دیگران رو بیل بزنند درحالی که در بیل زدن باغچه زندگی خودشون وامونده اند ، بدم میآد . تو اگه بیل زنی برو باغچه خودت رو بیل بزن که ...
 
4- از خاله زنک ها ، از اره و اوره و علی الخصوص شمسی کوره بدم میآد .

5- هرچی از پل رومی خوشم میآد از شریعتی و افکار پوسیده ی بزک دوزک شده اش بدم میآد !! عجوزه بزک میکنی ؟ حیفم میآد برای " خسرو معتضد " یک شماره جداگانه باز کنم . از اینم خیلی بدم میآد

6- از روسای کمپانی " Ray Ban " که اون عینک خوشگله شون رو که خیلی هم به من می اومد ، 192 هزارتومان می فروشند بدم میآد !! نامردا یکم تخفیف بدید خب ... ( چقدر تخفیف بدن مثلا ؟‌ )

7- از اون پسرایی که منتظرن مامان باباشون تعطیلات اواسط خرداد ماه برن مسافرت که دوستاشون رو دعوت کنن خونه و صفاسیتی بدم میآد !! دن کیشوت منتظر زنگم باش ...

8- از سیگار و کلا دود بدم میآد . البته یک هوای مه آلود توام با بوی دود هیزم رو با هیچی عوض نمی کنم . دود داریم تا دود

9- از باد گرم وخشک تابستان که پدر گلهای باغچه رو در اورده بدم میآد

10 - از تو هم خیلی بدم میآد . شما نه . همون " تو " خودش می دونه کیه

از چی خوشم میآد ؟

0- از اونی که وقتی میره تازه می فهمم کی رفته و چقدر از وجودمو با خودش برده ، خوشم میآد .

1- گفتن نداره . از خودم خیلی خوشم میآد . جالبم کلا

2- از بعضی ها که از همون روز 1/1 بعضی ها رو خوب شناخته بودند و به من هشدار دادند که " اینها آدمهای با اصالتی نیستند " ولی من گوش نکردم ، خوشم میآد .

3- این یک اعترافه . آره از " دایره " خوشم میآد . برو قیژ قیژ کن . گفتم که 72 سال طول میکشه به نتایجی که باید برسم .

4- حیفم میآد دوباره تاکید نکنم که از خودم خیلی خوشم میآد !!

5- سه تا اسم . محسن چاوشی / حسین صفا / امیر ارجینی . از این سه تا خوشم میآد

6- از دوستهام خوشم میآد . زیاد به جدید و قدیمش تکیه ندارم . اصل به شکل رابطه اس . حالا شکل رابطه ات متعالی باشه قدیمی هم باشی اسمت نیما و علی و ... باشه دیگه جای خود داره ...

7- انقدر از پدر مادرهایی که باوجودی که از هم جدا شدند اما بازهم دوتایی همدل و هم پا در تربیت و تامین بچه شون می کوشن خوشم میآد که تصمیم دارم وقتی بچه دار شدم از همسرم جدا بشم بعد دوتایی بچه مون رو بزرگ کنیم !!! خیلی حس باکلاسی به آدم دست میده . فکر کن

8- از اسکن کردن همه جانبه کسانی که ظاهرشون  با باطنشون فرق می کنه - جدیدا - خیلی خوشم اومده . نتایج جالبی توش هست . همینجا از کلیه فرزندان گمنام امامزمان هم تشکر می کنم !!

9- از آدمهای ساختارشکن / کسانی که با عادتهاشون زندگی نمی کنن ، خوشم میآد . ممکنه راه رو اشتباه برن اما حس خوبیه که بدونی این راه  اشتباه هم انتخاب خودت بوده نه یک مسیر دیکته شده توسط فرهنگ ، اعتقادات و ...

10- از شما هم خیلی خوشم میآد . آره شما

از چی تعجب می کنم ؟

1- از خودم تعجب می کنم که توی این اوضاع که روزی 10 بار برق قطع میشه ، ده بار از خانمه پرسیدم : مطمئن باشم که سرویس  شما قطعی نداره ؟! " گیرم که سرویس قطعی نداشت با قطعی ناگزیر برق چه می کنی ؟"

2- از تویی که آخرین باری که روبروی من نشستی گفتی : تو به من بدی نکردی ، تو چشم من رو به یک چیزایی که نمی دیدم باز کردی ، تو باعث شدی من خودم رو به فلانی محدود نکنم و احساس کنم لیاقتم خیلی بیش از با فلانی بودنه و ... فلانی واسه خودش خوشه . حرفاش بدرد تحلیل گذشته ها میخوره اما در مورد آینده حرفاش بدرد نمی خوره و ... بعد پشت سرم دقیقا عکس همه ی اینا رو می گی ، تعجب می کنم . بلاخره کدومش رو دروغ گفتی ؟ یکی می گفت : هردو تاشو !!

3- اینجا بدلایل نانوشتی از خودم یکبار دیگر تعجب می کنم !!

4- از پان ایرانیست ها که توی کوله بار افتخارات فرهنگ 7000 ساله شون منهای کورش بیش از 4 قطعه سنگ و 5 تا ستون پیدا نمیشه . تعجب می کنم . کاش می دونستم اینا به چی افتخار می کنن ؟

5- حتما تا حالا برخورد کردید با کسانی که در طول روز کلی از بدی های طرف می گن و کلی ابراز خوشحالی که طرف رو ترک کردن - بخوانید طرف ترکشون کرده - و ... شب که میشه در فراغ همون آدم بده اشک میریزن !!  نه به اون دایره و دنبک زدنت / نه به این زینب و کلثوم شدنت !! همیشه در تعجبم که اینا برای چیه اون آدمه به اون بدی دلشون تنگ میشه ؟ خودآزاری داری مگه ؟ زندگیت رو بکن
 
6- از پدرم که تقریبا 20 ساله ازم می پرسه " رضا غذات رو گرم کنم ؟ " و هنوز عادت نکرده به اینکه من غذای گرم نمی خورم تعجب می کنم . 10 سال اول ازم سوال نمی کردن . بزور بهم غذای داغ می دادن نامردا

7- از خیر نوشتن این یکی گذشتم . بزرگوار باش و وسیع و اینحرفا اما تعجب می کنم . من از اینهمه بزرگواری خودم تعجب می کنم !!

8- از کسایی که 15 دقیقه جلوی محل قرار گیری در قطار مترو وایمیسن که بعدا 30-40 دقیقه اون توو بشینن ، تعجب می کنم

9- از کسانی که شب عیدا که بنزین گرون میشد میرفتن توی صفهای کیلومتری پمپ بنزینها که یک باک و نهایتا دو تا دبه بنزین با نرخ قبلی بزنن خیلی خیلی تعجب می کردم . حیرون میشدم یکجورایی

10- از تو خیلی تعجب می کنم ؟! خیلی

اضافات :
فرمودند اضافه کنید . فرمودیم چشم

- از کسانی که برای ادامه حیات به تایید دیگران احتیاج دارند بدم میآد . بخصوص که محتاج تایید ۴ تا بچه محصل باشند ، آدمهایی که مادامیکه تاییدشان کنی عزیز هستی و هروقت تاییدشان نکنی بدجوری بهم می ریزند ، از اینا بدم میآید

- از آدمهای دو دو تا چهار تایی و حسابگر که مدام یک چرتکه دستشون گرفته اند و همه چیز رو ( میزان علاقه ، موفقیت در زندگی و اعتبار و ... ) با چرتکه شان حساب می کنند ، بدم میآید

- معتقدم خوبه که آدم معنی رکیک ترین کلمات رو هم بدونه اما از آدمهایی که در هنگام صحبت کردن به هر دلیلی از واژه های ناجور استفاده می کنند بدم میآد . اساسا مدل حرف زدن جوانان مو سیخ سیخی رو نمی پسندم .

- از کسانی که EQ بالا دارند خوشم میآید

- از آدمهایی که وقتی می خندند چشماشون هم می خنده خوشم میآد . بنظرم زلال هستند .

- از این آقا پیرمرد کوچولو موچولو ها که محاله بدون کت شلوار و کراوات بیرون برن بی اندازه خوشم میآد

- از پدرجان که بعد از ۳۳-۴ سال هنوز هم کافیه فرضا نصف شب مامی  بستنی هوس بکنن تا ظرف کسری از ثانیه لباس بپوشه و بره بستنی بخره و بیاد خوشم میآد . گاهی می گم عجب حوصله ای داره ولی خب خیلی این حالتشون رو دوست دارم ( تبلیغات : منم مث پدرمم !!! فقط هنوز مو دارم !!!!!! )

- از کسانی که فکر می کنند هر اشتباهی با یک ببخشید قابل چشم پوشیه بدم میآد . یادمه یکبار توی دانشکده به یکیشون گفتم : تو چرا فکر می کنی هرکاری بکنی آخرش با یک ببخشید می تونی سر و ته قضیه رو هم بیاری ؟ ... ولی بجان عزیزتون اگر فهمید چی گفتم بهش ...

- فعلا همینا

پ.ن : مثل همیشه هیچکس رو به ادامه این بازی دعوت نمی کنم . هرکی دوست داشت بازی کنه

واسه بازیچه نبودن / آخرین بازی همینه



دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧
 

همیشه وقتی احساس تنهایی می کنم به یاد خدا می افتم...الانم مثل هـــــــــــمیشه
نه در آسمانم و نه در زمین... تنها در گودی دستان خدا زندگی می کنم

اگر خدا دست در نور فرو کند ... من به بهشت میروم ... اگر دست در آتش به جهنم
اما چه فرق می کند بهشت یا جهنم ... چه اهمیتی دارد در دستان خدا باشم یا ... مهم این است که از دور افتادم ... دور

پ.ن : زندگی ، امروز کار مرمت ارگ احمد شاهی رو تحویل دادم . از در ورودی تا خود کوشک . به تعداد برگهای درختا جات خالی بود . . .



شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
 

پیشگفتار : حالا انقدر ما این لیلا رو - اتفاقی - جاهای مختلف می بینیم تا آخرش اره و اوره و شمسی کوره  بگن : تاریخ عقد و عروسیت با این یکی هم معلوم بوده !! حتما الان از خودتون می پرسید کدوم لیلا ؟ خب چرا از خودتون می پرسید ، از خودم بپرسید تا بگم دیگه .  " لیلا اوتادی " رو می گم . راستش رو بخواید اندفعه حس و حال امضا دادن هم بود. یعنی مسئولش بود کارگرا هم بودن اما قیف نبود !!

- دیروز روز خوبی بود . در معیشت !! علی آقا معروف به " ببر خالداسلامبولی " و ساناز و سهیل یکنفر علی آقای دیگه و سه نفر دیگه که گفتن اسم نبر و دو عدد اتومبیل تشریفمان را برده بودیم جاده چالوس . درست عین حسن ها

- ترکیب خوبی بودیم از جوانی و تجربه !! ای بسوزه پدر تجریه ...

- همسفرمان خوب بودند بخصوص اینکه  در مورد هیچی نظر نداشتند . الان کجا بریم ؟ فرقی نمی کنه . الان چی بخوریم ؟ فرقی نمی کنه . نوشابه ؟ فرقی نمی کنه . آبی یا قرمز ؟ فرقی نمی کنه . الان بمونیم یا برگردیم ؟ فرقی نمی کنه . بمیریم یا زنده بمونیم ؟ فرقی ... جدا اینهمه بی تفاوتی به مسائل دنیوی جای تقدیر داره

- نانار رفتیم میرزایی ، یکبار بیاید با هم بریم . جای جالبیه . درخت داره . رودخونه داره . لیلا اوتادی داره ...

- داشتیم قدم میزدیم . آقاهه گفتم " اونوری نرید اونجا سگ داره " باید می بودید و می دیدید که این علی همچین که چشمش به 3 تا دختر می افته با چه سرعتی از ببر بودن استعفا میده و تبدیل میشه به شیر نر خونخواره ای !! ( حالا چرا گفتم سه تا ؟ ) ما که نرفتیم اونوری ولی علی کلی رجز خوند که : کی از سگ می ترسه ؟ من ؟ منننن ؟ و رفتند - حالا با کی ش بماند - ... اینم فیلم ده دقیقه بعدشه . حتما ببینید

- گفتن نداره . دیروز خوشتیپترین پسر جاده چالوس من بودم . دلیلشم همون دوتا خانومای بد حجاب و ضد انقلاب که اونجوری به من نگاه می کردن . یک دلیل دیگه اش هم هنوز داره درد می کنه !! تو مگه وکیل وصی نگاری که اینجوری گوش ملت رو می کشی ؟ " هوووی حواست کجاس ؟ " گرفتاری شدیما . خوده مامانم چیزی بهم نمی گه - می گه خیانت مال مرده دروغگو - اونوقت اینا نمیذارن . بقول یک عارفی " ما اینهمه درس خوندیم بیایم دانشگاه دخترای خوشگل ببینیم ، این رضا نمیذاره !!!!! " بابا یک نگاه حلاله . گفتم شاهد آشنا باشن ...

- موقع برگشتن آقایان حس و حال بچه تهران بودن داشتند از مسیر تونل امیرکبیر برگشتیم . آدمها رو اونوجوری که توی تاریکی میشه شناخت توی نور خورشید نمیشه شناخت !! حالا نمی گم کی توی تونل انواع حسن بازی ها رو در آورد ... تونله ، سگ که نیست . چرا جیغ میزنی ؟!

- این اکیپ قرار بود جمعه ی پیش بروند بازار سد اسماعیل آما به دلایلی نشد . همین همایش برون شهری هم خیلی اتفاقی و به همته شدید سهیل که هرگونه رابطه اش را با گروه " دو بعلاوه یک " تکذیب می کنیم !! جور شد . دفعه بعد اگر قرار درست حسابی داشتیم از دو روز قبلش بهتون می گم که بیاید . با ما خوش میگذره کلا . هووور هووور کنان می ریم قیژ قیژژژژژژژ کنان برمی گردیم . از بس که ما خوشحالیم ... 

- جای همگی خالی بود . البته جای بعضی ها خالی تر بود ...



پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧
 

خرمشهر آزاد شد اما آباد ... ؟!

سوم خرداد روز فرخنده  ایست / به  احترام سینه هایی که به  نام " ایران " در برابر گلوله ی دشمن سپر شدند تا خرمشهر را به ایران بازگردانند / یادشان گرامی باد ...

پ.ن ١ : پارسال هم همینو نوشتم اما پاچه ی مبارکمان در امان نماند از افاضات پیروان اهریمن بدسگال که می گفتند : " تو به شهداء توهین کردی !!!!! " و البته جل الخالق

پ.ن ۲ : بنابر شواهد از سال ۱۳۶۰ تا امروز ، ملت ایران تنها دو بار شادی عمومی را به معنی واقعی تجربه کرده است . اولی همین آزادی خرمشهر بوده و دومی صعود تیم ملی به جام جهانی ۹۸ - به گزارش غزال تیزپای صدا و سیما ، جواد خیابانی - پیش خودمون بمونه . جای دیگه نگید . اما ملتی که عزاداری هاشون عمومی و شادیهاشون خصوصیه ، خیلی ملت فرهنگی و فرهیخته ای ...  چی ؟ کورش ؟ داریوش ؟ آها یادم نبود . ببخشید . درسته ما قبل از اسلام حتی یک دانشمند و فیلسوف نداشتیم اما خب مثل اینکه با داشتن یکعدد کورش خیلی به گردن بشریت حق داریم . یادم نبود . ببخشید .

پ.ن ۳ : چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که " هرکی آبی بپوشه ، قرمز سولاخش می کنه !! " . قهرمانی منچستر یونایتد رو به تمام قرمزها و به پیشگاه حضرتش تبریک عرض می کنم . پنالتی "جان تری" گل نشد تا یکبار دیگر سجیل الهی بر سر آن آبراموویچ از خدا بی خبر ببارد . ای مستکبر ، ای امپریالیسم جهانی ، ای مرفه بی درد ، خوبت شد . ( از اینا بگذریم من اصلا از فوتبال جزیره خوشم نمیآد . بخصوص از همین منچستر . حالا آرسنال بود یه چیزی . کل یوم !! تووی اون جزیره به اون بزرگی من فقط یکنفر رو دوست دارم . فوقش ۶ نفر . دیگه حالا اون طرفدار خوشگله ی منچستری ها که  اونجوری لپاش رو قرمز کرده بود و اونجوری می پرید بالا و پایین رو هم حساب کنی میشه ٧ تا . ولی بیشتر از این نیست )