دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
265

وقت ندارم
       لطفا
یک شیرپاک خورده ای جای من برود دشویی
          زیاد هم آنجا طولش ندهد ، چون ؟‌ من وقت ندارم !

                                                         ( کرج - زمستان ٨٧ )



چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
264

لعنت به این برفه صهیونیست !
لعنت به کفشهای هالیوودیه من
اینک
از خاصره ام تنها خاطره ای برجا مانده است ...

پ.ن: یادش گرامی و راهش پررهرو باد
توضیح : امشب آنچنان از نواحی تحتانی ، زمین خوردیم که صدای ذوزنقه از بندبند وجودمان به هوا خاست وندر طلـب طعمه پر و بال بیاراســت !

فلاشبک به دانشکده : این شه وژشه

 



جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧
263

اگر می خواهید ایرانی جماعت را بیشتر بشناسید ، گلاب به روتون کافیه در نوار جستجوی گوگل فقط حرف " کاف " را تایپ کنید . الباقی داستان بدون شرح است فقط توصیه می کنم اگر دنبال اطلاعات بیشتر درباره آرشیتکت معروف ژاپنی " کنزو تانگه " می گشتید ، باسرعت نور کنزو را تایپ کنید و به روبات گوگل فرصت پیدا کردن پرطرفدار ترین کلمات کاف دار را ندهید
یا اگر کاف را تایپ کردید و بعدش شروع کردید با بغل دستیتون حرف زدن ، من مسئولیت آنرا نمی پذیرم . بخصوص که بغل دستیتون از اون بغل دستیها باشه ! ( منم خجوووووول !! )

پ.ن1 : حالا ما به روی خودمان نمی آوریم و هرجا می نشینیم می گوییم جای شما خالی کنسرت هفته پیش خیلی خوب بود ولی پیش خودمان بماند آدم کنار خیابان بایستد و به راننده های ماشین های مدل بالا لبخند بزند بسیار بهتر از اینست که جمعه بکوبد برود در سالن و ببیند کنسرت را لغو کرده اند . بد می گم دن ؟

پ.ن2 : در رابطه با راستای داستان پست قبلی . دیروز خانمی برای استخدام زنگ زده بود به آقای مدیرعامل . شنیدن دیالوگ زیر خالی از لطف نیست

- خانم عزیز مبلغ حقوق شما به خیلی چیزا ربط داره ( خنده تحویل ما می دهد ) به مدرکتون به کارایی تون ( خنده دوباره ) ما اینجا از 140 تومن حقوق داریم تا 550 تومن . بله تشریف بیارید

بعد از قطع کردن روو می کنه به من و میگه : گفتم 550 که پاشه بیاد ببینم اصلا چطوری هست !!! ( حالا شنبه میاد توی پست بعدی بهتون می گم چطوری بود ! )



دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧
262

کابوس این روزهای من همکاری غیرمستقیم و برخورد مستقیم ! با آقای مدیرعامل متاهلیست که علیرغم تاهل و با اینکه تا به امروز مرتکب دو فرزند شده اند اما با یک به یک پرسنل مونثش - مجرد و متاهل - روابط غیرورزشی در ساعات اداری دارد و قسمت مشمئز کننده اش اینجاست که هر آینه مسیرت به دفتر ایشان بخورد یا با آثار صحنه های پلاس ١٨ روبرو می شوی یا باید دست کم ١۵ دقیقه شاهد موعظه این آقا در مورد دیتیل روابط ایشان با خانم فلانی و آپشنهای موجود در فلان پرنسل باشی .

کابوس عجیب غریبیست که تا جای من نباشید نمی تونید درک کنید . دیدن دخترهایی که اغلب برای ماهی ١۴٠ هزارتومن ...

ساده ترین و غیرمسئولانه ترین و ببخشید احمقانه ترین فکر اینه که آدم بگه مشکل از خود این خانم هاست . برای اینکه باز نگید رضا از خودش تعریف می کنه همین دن کیشوت خودمون رو مثال می زنم . باور کنید دن هم اگر ۴ جا استخدام می شد که مدیرعامل بظاهر موجهش خواسته های غیر موجه رو شرط تداوم همکاری اعلام می کرد اونوقت یا خونه نشین می شد یا مثل این خانمها شرایط رو می پذیرفت یا مثل همین الانش کنار خیابون می ایستاد و لبخند تحویل راننده ماشینهای مدل بالا می داد . بد می گم دن ؟

هیچکدوم ما جای این زن ها و دختر ها نیستیم و مشکلاتشون رو نمی دونیم . من منکر فساد اخلاقی درصدی از جامعه نیستم اما گاهی وقتا همین جامعه هیچ راهی دیگر و بهتری جلوی پای ما نمیذاره . بد می گم دن ؟

خلاصه کابوس اینروزهای من دیدن و شنیدن حرفهای این آقاست و امان از وقتی که شرایط چاره ای جز تداوم همکاری باقی نمیگذاره !! شرمنده ی جمع . گلاب به روتون الان هم دارم می رم سروقتش ...

پ.ن : خداوند لعنت کناد کسی را که در مورد دو خط آخر فکر بد بکناد ...



پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
261

امشب می خوام مست بشم ...

گاهی خوبه دچار مشکلاتی بشیم تا قدر عافیت رو بدونیم . اینو البته الان می گم . اون موقع که پنج صبح از خونه می رفتیم بیرون که نفر اول باشیم بلکه fresh بودن صبحگاهی روی رایشون تاثیر بذاره از اینحرفا نمی زدم . توی این مدت آدمهای جورواجور زیاد دیدم . آدمهایی که یک " نه " اول جمله شون میذاشتن یک " نه " آخرش و بجای نقطه هم یکبار دیگه از " نه " استفاده می کردند . آدمهایی که جلوی چشمت از تنگترین سوراخها عبور می کردند - لطفا بد فکر نکنید - و حالا که به ما که رسیده بود از سوراخ لایه ازن هم عبور نمی کردند . البته انسانهای مثبتی هم دیدم که حتی اگر کاری از دستشون بر نمی اومد لااقل حس خوبی بهت می دادن . چیزی که در روزهای بد خیلی بهش احتیاج داری . آخرسر هم حاج آقای مقدم - مد ظله عالی - پا پیش گذاشتند و از موضع بالاتر دستور دادند تا ماجرا به خیر و خوشی تمام شد . داستانم خیلی شبیه آدمایی که چک برگشتی دارند شده ، نه ؟ ولی اصلا بحث مالی نبود . همچنین مسلمون نیستید اگر فکر کنید موضوع به آیه شریفه ازاله مربوط می شده و من خواستم از زیرش در برمو اینحرفا . خداییش این داستانها نبود و الان دیگه مهم هم نیست

هرچه بود گذشت و من ممنون انسانهای شریفی هستم که طی این مدت به طرق مختلف ما رو مورد محبت خودشون قرار دادند . همچنین تمام کسانی که دعا کردند مشکلمون حل بشه .می گم مشکلمون بخاطر اینه که من و یکی دیگه از دوستانم گرفتار این داستان شده بودیم .بگذریم ... کمترین نتیجه ای که از این جریان گرفتم این بود که قدر فرصتها و توانایی هام رو بیشتر بدونم و از این مهمتر سعی کنم من هم توی زندگی آدم مثبتی باشم . مثبت نه به معنی مثبت اندیشی و این مسخره بازی هایی که اینروزها نقل محافل خاله زنکی هست . آدم مثبت یعنی آدمی که در حدتوانش برای حل شدن مشکلات دیگران تلاش بکنه البته بدون هیچ چشمداشتی . انصافا تا حالاشم کم اینجوری نبودم و در کنار صدها حسن جمال و کمالی که خداوند به اینجانب ارزانی داشته حس همکاری رو هم بهم داده ولی از این به بعد سعی خواهم کرد بیش از قبل آدم جالبی باشم !

در همین راستا از این به بعد
برای دوست شدن با من لازم نیست بهم زنگ بزنید . یک میس کال بندازید کافیه !   ... همکاری می کنم !

پ.ن ١: امروز تولد مامی هست . رفیق بی کلک " مادر " . یادم رفت اینو بگم الان اضافه کردم . مامی من بهترین مامان دنیاست حتی اگر گاهی روی اعصاب من قدم بزند . حتی اگر اشتباها لباس نوئه ی منو بیندازد داخل وایتکس و حتی اگر من رو توی ایستگاه صادقیه بکارد و خودش برود دروازه دولت و خیلی حتی های دیگر اما باز هم بهترین مادر دنیاست چون مامی منه ! تولدت مبارک مامی جان قلب 

پ.ن ٢ : وعده ما . فرداشب . کنسرت محسن یگانه . سالن نژاد فلاح . دفعه قبل - ٣-۴ هفته پیش - انقدر استرس داشتیم که نفهمیدیم چی خوند ؟ اون دختره کی بود ؟! اندفعه تا ته همه چیز رو در نیاریم بیرون نمیایم .

پ .ن ٣ : از شنبه دومرتبه شاهد حضور سبزم در دنیای وبلاگستان خواهید بود . سایه تون کم نشه ...