یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

كسي كه به من اعتماد مي كند از كسي كه مرا دوست دارد گامي فراتر نهاده است

.................................................

- دیدید این استقلالی ها چه آدمهای ضایعی هستند ؟ خبر ندارید که کارمندای سازمان نقشه برداری از اوناهم ضایع ترن . به آقاهه می گم عکس هوایی از کرج می خوام . فاز یک مهرشهر ... تنها عکس موجود مربوط بود به سال 1348 که فکر کنم با هواپیمای برادران رایت گرفته شده بود . هیچ المان قابل شناسایی و تطابق با امروز وجود نداشت . آقاهه می گه ببین از این گوجه بادمجونکاریها نمی تونی تشخیص بدی زمین مورد نظرت کجاس ؟  ... رفتیم نقشه برداری ارتش ... اونجا درسته برای یک شیت نقشه باید پونصدمتر سینه خیز بری و 200 تا بشین- پاشو، اما دست خالی برنمی گردی

- تووی پست قبلیم در مورد برادر ضرغامی کمی بی انصافی کردم . درسته که چهره برادر ضرغامی خیلی به آدمهای بلانسبت میخوره اما انصافا صدا و سیمای ضرغامی خیلی بهتر از زمان لاریجانیه . شاید هم انقدر به لاریجانی گرفته اند که به ضرغامی رضایت می دهیم اما هرچه که هست من بشخصه فضای صدا و سیمای ضرغامی رو خیلی بازتر از زمان لاریجانی می بینم . اونوقتا کی اینجوری بود ؟ ( این تکیه کلامه مامی منه ) الآن نات اونلی هر لحظه ممکنه " ملیسا " و " مالنا " رو پخش کنند بات آلسو " چشمان کاملا بسته " و " غریزه اصلی " رو هم توو سیمای شبانه چند باری پخش کردن ... خودم دیدم !! ( بیاید شایعه بسازیم )

- آقا فیلم " ساعت مرگ " رو داری ؟ نه نه نه ... تخمش رو ملخ خورده ... جسته و گریخته دنبالش می گشتم و هرچه بیشتر می گشتم کمتر می یافتم ... دیشب اما دیدمش بعد از سالها تلاش و ممارست و خیلی معمولی تر از اونچیزی بود که فکرش رو می کردم ... آقا یکی همراه من میاد بریم دشویی ؟ ... باشه نیاید ؛ حداقل اسمم رو بلند صدا کنید منم بگم بله ... هزااااااااااا .........بلهههههههههههههههه ... هزاااااااااااااا ... بلههههههههههههه ... آخیش  ولی شما قبل از دیدن فیلم حتما دشویی تونو برید ( توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید )

بیشتر از اینکه توی خود فیلم مطلب ترسناکی وجود داشته باشه . انتظاره روبرو شدن با یک موجود ترسناک میره رو اعصابتون .



شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

خداوند آزادی را آفريد و بشر بندگی را

( آندره شينه)

........................................................

- امشب فیلم "بینوایان" رو دیدم . خداوند " صد فیلم " و "سینما ۴ " رو از ما نگیره - که گاهی وقتا که تابلوه ضرغامی خوابیده - فیلمهای خوبی پخش می کنند . البته اینبار هم ، چنان با سانسور به جون فیلم بینوا افتاده بودند که اسمش بیش از همیشه برازنده اش شده بود . فکر می کنم کسانی که بار اول بود می دیدند از شدت تعجب کف دستشون جعفری سبز شده بود که کی به کیه ؟! اینجا کجاس ؟ من کیم ؟ و الی آخر !!

- خوبه آدم گاهی که فیلم می بینه کمی هم به فضای فیلم توجه کنه . داشتم فکر می کردم این فرانسوی ها با اون چشمای چپشون !! زمان تناردیه ، سیستم فاضلاب شهری* داشتند که ما امروزش نداریم . از همین یک مطلب میشه فهمید چه چیزهایی دیگری هم نداریم . بعد پاش که می افته بدون توجه به تمام زیر ساختهایی که نداریم همونقدر دموکراسی می خوایم که مردم فرانسه می خوان !! بابا تو رو چه به دموکراسی تو برو مکت رو بخور

و اما ادامه داستان ... دفعه بعد به امید خدا ( به امید کی ؟ )

* امیدوارم سیستم اگوی تخت جمشید رو با اونی که توی پاریس بود مقایسه نکنید که تقریبا هیچ ارتباطی بهم ندارند و از یک جنس نیستند .



سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

یک روز صبح که بیدار شدم

دیدم کور شده ام ، درست مثل سرنوشت .

( ساموئل بکت )

.................................................

- طرح مبارزه با امنیت اجتماعی ! یقه ما رو هم گرفت . خداییش ما نه مانتوی کوتاه می پوشیم و نه مثل این دوجه های دهه ۶۰ موهای سیخ سیخونکی داریم ( کدام مو ؟ ) اما دیروز توی باشگاه تا هم فیهاخالدونمون رو گشتند که کرکی ، اکستازی چیزی پیدا کنند ولی ظاهرا بچه ها جنسارو جاهای خوبی پنهان کرده بودند که چیزی پیدا نشد والا بهشون نمیآد انقدر بچه های نجیبی باشند . گفتم کرک .. شما هم شنیدید هرکسی کرک مصرف بکنه بدنش کرم میذاره ؟!! راستش من باورم نمیشد و فکر می کردم این تلاشی بافتها و آبسه های پوستی رو کرم گذاشتن تعبیر می کنند تا اینکه دیشب یه فایل تصویری3GP دیدم ... بسیار وحشتناک بود . اگر دل شیر دارید و اعصابی از فولاد و سنتونم پلاس ۳۹ ساله بگید براتون بذارم ببینید و عبرت بگیرید . اعتیاد = طلاق !!

- توی حیاط کلی گل جور واجور کاشتم ... فکر کن توی ۴۰۰ متر حیاط به اندازه یه باغ ۴۰۰۰ متری انواع و اقسام گلها رو کاشتم . احساس مسولیت عجیبی نسبت به گلهای حیاطمون دارم . یجور حس پدر و فرزندی ... وقتی کلی علاقه داری و هیچ اطلاعات خاصی هم نداری ، هیچ چیزی بهتر از پیدا کردن وبلاگ پرورش گلها و گیاهان زینتی نیست که در اون ، جناب مهندس منوچهر کارگر بزرگوارانه از راهی دور ( پاریس ) بدون منت و با کلی حوصله پاسخ سوالات عجیب و غریبت رو میدهند .

- سرسوزن ذوق دوست دوران امامت منه . انصافا بدجوری هم پسر ولایی بود و به امامت ما ارادت داشت . یادم هست چند باری هم که خطر ترور وجود داشت بجای من در بسترم خوابید !! اگر امامت رو ادامه دادم بودم الان جانشین بر حق من بود ... یادش بخیر ... اردیبهشت ۸۳ وقتی از امامت استعفا دادم و به خلوت خودم بازگشتم اینجا نوشتم :

دوستانم رو لينک کردم ، مهم نيست که اونا می دونن من کجا دارم می نويسم يا نه ، مهم اينه که من ميدونم اونا کجا دارن می نويسن . باور کنيد پيدا کردن دوست بی منت اونهم توی اين شهر وبلاگی آسون نيست که آسون هم فراموش بشه

از اون روزها بیش از سه سال می گذره و نمی تونید تصور کنید چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم بعد از سه سال هنوز کسانی هستند که اون دوران یادشون هست ... امامتی که ۳ ماه هم طول نکشید ام تا به امروز حداقل سه سال است که در ذهن ها باقی مانده ... " هل لينکرو ينلکنی ؟‌ " آيا لينک کننده ای هست که مرا لينک کند ؟ آخی یادش بخیر

- همین امیر خانه سرسوزن ذوق بود که با کامنتش باعث کشف بزرگی شد ... آرشیو وبلاگهایی که داشتم و پاک کردم همگی در دسترس هستند . فکر کن ! بعد از ۴ سال سری به قلی چوپون که دومین وبلاگم بود زدم ... و کلی حسرت که چرا قبل از حذف کردنش همه ی پست ها رو پاک کردم که الان فقط پست آخری باقی مونده باشه ... نگاه نکنید که الان شمایلش این مدلیه . اون موقع ها خیلی وبلاگ خوشملی بود . بقول ادیسون ما خانوادگی وبلاگ قشنگیم .

و اما ادامه داستان ... ( ایشالا دفعه بعد )



دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

من در این نقطه دور
در بلاتکلیفی
به افق چشم بدوزم تا کی
بی جهت منتظر معجزه ام

..............................................

دوشنبه مورخ ۲۶ ربیع الثانی سنه یکهزار و چهارصد و بیست و هشت  کیبورد بدست گرفتیم و دوباره آغازیدیم وبلاگی را که نورچشممان است و بغایت قالب خوشملی دارد .

آنچه گواشت ( داش حامد کجایی ؟ دلمون پوسید )

- بهترینش شاید عروسی دختر عموم مرجان بود که ۴ ماه پیش برگزار شد و تا همین ۴ روز پیش فک تکتکمون آویزان بود که اگر این عروسیه پس اونی که تا حالا فکر می کردیم عروسیه چیه ؟ ( فکر کنم اونا طلاق بودند !! نمی دونم ) . می تونه عروسی دختر خاله بزرگه هم باشه . هرچی نباشه کلی خوش گذشت . شاید هم مسافرت اوایل عید همراه دختر خاله اینا بود ؟ نه اون اولش خیلی خوب بود ولی کم کم ملو درام شد ... ثانیه آخر که رسما تراژدی بود ... شاید اتفاق خوبی طی این چند ماه رخ نداده باشه اونجوری که دلت بخواد !!  و اونجوری که از ته دل شادت کنه ... شاید که چه عرض کنم حتما ...

- بدترینش ؟ بذارید توی لیست ۴ صفحه ایم نگاه کنم ؟ ... قطعا بدترین اتفاقی که افتاد تصادف نگار بود و فقط خداوند ( کی ؟ ) می دونه که چه روزهای تلخی بر من گذشت . از دوستانی که طی این مدت من رو تنها نذاشتند خصوصا دو تا دخترخاله ها ( کویریات و الآنی ) تشکر می کنم . هیچ چیزی از داشتن دوستانی که توی روزهای سخت کنارت هستند بهتر نیست والا برای روزهای خوب تا دلت بخواد دوست دارم . تعویض اجباری کامنت دونی وبلاگ هم اتفاق خجسته دیگری بود که به میمنتش تمام کامنتهای قبلی به باد رفت (:

- آها یه اتفاق خوب یادم اومد ... هیچ چیزی بهتر از این نیست که آدم بدون اطلاع خانواده "سمند سورن " ثبت نام کنه ادیسون خدا بیامرز همیشه اینجور وقتا می گفت : ایول ... 

جناب معظمی آی لاو یو بخدا  ...

- خداوند پدر پرودگار رو بیامرزه که شعله خورشید رو یکم کشید پایین والا بزودی  کباب شده بودیم . شاعر - با اندکی تغییر - می فرماید

اردیبهشت لندنی ها که سبز خرم است

اردی بهشت ماست که اردی جهنم است

- ما که هیچ ... سرزمین مادری دلتنگ بعضی هاست ... وقت کردید پیش ما هم بیایید

و اما ادامه ماجرا ........ ( از دفعه بعد )