دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦
 

بگم جانه من که همین الان  صفحه را کلوز می کنید اما شما را بجان سالی صبر کنید کلیپ بالای صفحه کامل لود شود . باشه ؟

  د عای تحویل سال    

پروردگارا آنکس را که محبته من دادی ، چه ندادی ؟
و آنکس را که حب مرا ندادی ، چه دادی ؟
 و کلا چرا ؟

آخیش تموم شد !

از لحظه ای که " علی " پیشنهاد نوشته بهاریه رو داد تا همین الآن ساعتی نیست که زنگ نزند و نپرسد : بهاریه تمام شد ؟ تا کجا نوشتی ؟ اونجاش رو چکار کردی ؟ من نمی دانم اولین بهاریه دنیا را چه کسی نوشته اما امیدوارم هر که بوده به جد و آبادش لعنت که زندگی را بر من حرام کرده !

آخیش ، تموم شد !

این هم آخرین نوشتار سال 86 . خیلی هم خوب شده . دستمان درد نکند . خسته نباشیم . ما هم بلد بودیم یه آهنگ قاشق - قابلمه ای از سیاوش قمیشی با چهار خط مقلب القلوب راه بندازیم و عید رو تبریک بگیم اما نکردیم . ما خیلی با کلاسیم . آخرشیم . این بود که یک نوشتار نوشتیم ، آآآآآآآه . نوشتاری که سر تا تهش اصلا ربطی به عید و سال نو اینحرفا ندارد . دیگه چکار کنیم ما اینیم دیگه . اولش هم پیله کرده بودیم 4 صفحه مطلب براتون بنویسیم اما آخر کار مجبور شدیم 3 صفحه اش رو حذف کنیم . عوضش انتخابه " ترین ها " و دروغ سیزده رو فراموش نکردیم . چون خالی بندی توی خونمونه . هیچ کاری هم به اندازه سرکار گذاشتن ملت بهمون نمی چسبه . چیه صداقت . بی مزه . آدم حوصله اش سر میره . اصلا سال 87 رو می خوایم از الآن اعلام کنیم خالی می بندیم . یکسال تموم دروغ بگیم کیف کنید . اصلا روال وبلاگمان طی سال آتی متفاوت خواهد بود . ازسال آینده باید وبلاگمان را با هلوگرام مخصوص تهیه کنید . راستی بعد از اون همه آهنگ فاخر و باکلاس باید ما رو بابت این آهنگ اخیرمون ببخشید . چیزی در مورد " هوشنگ مخفی " شنیده اید ؟ خوشوقتیم

پ.ن : یعنی فقط دلم می خواد بعد از این همه زحمتی که ما کشیدم ، کامنت یک خطی بذاری  
 
بوی عیدی - بوی توپ ( قسمت ادبی ماجرا )

آخر سال شده است . همه چیزهای خراب و پاره پوره شان را می خواهند عوض کنند و دوباره چیزهای نو و تمییز داشته باشند و دوباره همه چیز خوشرنگ می شود و دنیا قشنگتر ازهمیشه به آفتاب لبخندی دوباره خواهد زد . دوباره هوا گرم می شود و گوجه سبزنمک زده کنار جوی آب و بعد چاغاله بادوم می آید و توت فرنگی های وحشی آدم را یاد اینگمار برگمان می اندازد .آنوقت بستنی نسکافه ای که آن را لیس باید زد با قیف ! بخاطر این چیزها و بخاطر همه چیزهای دیگر، جورابهایم را کنار لب باغچه می کارم . سبز خواهد شد . می دانم . می دانم
آه ... چقدر طی سال گذشته تلخ بودیم و بقول ادیسون هیچ تپه ای را فتح نکرده باقی نگذاشتیم . تپه ، تپه ، آه ای تپه های دلفریب
لیک زین پس تلخ نخواهیم بود . شیرین می شویم تا کور شود هرکه در او غش باشد و لعنت می فرستیم کسی را که اول بار این کلمه تپه را اختراع کرد . یعنی چی تپه ؟
     
درباره خودم می نویسم

 حقیقت اینست که پس از کلنل محمد تقی خان پسیان مهمترین فردی هستم که از نارمک اونورا بیرون آمده ام . البته بنظرم اینروزها یکم زیادی بیرون آمده ام ! بگذریم ... بچه که بودم می خواستم هرکسی باشم جز ، یک همسایه بی حوصله ، یک راننده نا امید و عصبانی و البته بی ادب ، یک بقال کلاهبردار ، یک همسایه گنده که بی خودکی باد توی دماغش می اندازد ، یک معلم منضبط و ... اینجوری شد که من هیچوقت بزرگ نشدم چون هیچ آدمی نمانده بود . بله درست حدس زدید . خوشتیپترین آدم وبلاگستان ، بهترین وبلاگ آن دیار را نیز مدیریت می کند . البته اینجانب تا بحال وبلاگهای متعددی داشته ام و اصولا با این سبک نوشتار مخصوص به خودم ، کاری کرده ام که پدرجان بعنوان بزرگ خاندان خواب کوتاه - سر پیری - نمی توانند در کوچه و خیابان سرشان را بالا بگیرند . اما همان که گفتم . بهترین وبلاگه وبلاگستان ازآن من است و بعنوان باحالترین آدم پرشین بلاگ تنها کسی هستم که شوخی های بی مربوطم توجیه شده اند . اما  همیشه پشت این خنده ها غمی نهفته است و آخرین نوشابه ای که برای خودم باز می کنم این است که زیر این ستاره حلبی ، قلبی از طلا دارم
اوچیک همتون . رضا 

درباره شما می نویسم

راستش اصلا  درباره خودم  نوشتم که بهانه جور کنم درباره شما ها بنویسم . تقدم و تاخر هم نداریم . در قلب من به اندازه همگی تان جا هست . البته برای بعضی ها یکم بیشتر

نگار : شما او را نمی شناسید . اما من او را می شناسم . خوش بحال من . رفیق روزهای خوب ... رفیقه خوبه روزهاااااام
علی : شما او را نمی شناسید . اما من او را می شناسم . خوش بحال شما !!
مرجان : نه شما و نه من او را نمی شناسیم . جدا خوش بحالش
کوزه شکسته ( نیما ) : نیما پاره ی تن من است . تحقیقا 10 سال است به دوستی من و نیما حسادت می شود و انشاالله 100 سال دیگر هم به همین منوال خواهد گذشت . آمین
ساناز : می گویند روزی سرانجام آرشیتکت بزرگی می شود . ما هم شش - هفت سالی هست  منتظر آن اتفاق خجسته هستیم بلکه او را تبدیل به آرشیتکتی در حدود خودمان بکند . شما هم لحظه تحویل سال دعا کنید . راه دوری نمی رود .
فیلسوف : پس از اختراع برق ، بزرگترین اکتشاف ادیسون همین فیلسوف خودمان است . یک جمله معروف هم دارد که همه جا کاربرد دارد از مجلس ختنه سورون گرفته تا مجلس شورای اسلامی  " هر کجا هستی ، باش ، بودنت روح افزاست "
مامان نازنین : چیزی که اهمیت ندارد 2 متر پارچه است .  با یا بدون 2 متر پارچه در وهله اول انسان ، انسانست .  البته خیلی چیزهای دیگه هم از ایشان یاد گرفتم . خود نازنین هم که عسل عموخوابالوست . یک " یوقورت " می گوید ، عمو 400 بار دورش می چرخد   
مانا : هرآینه که نیاز به یک متن فاخر و البته لطیف داشتید می توانید روی مانا حساب کنید . خودش و وبلاگش جمیع ولاتفرقوا دوستداشتنی هستند . ضمنا همیشه با یک سبد انرژی مثبت در کامنتهای ظهور می کند . خدایا چی میشد 2-3 تا مانا خلق می کردی ؟
سوفی : مهمترین خدمت خاتمی و دوم خرداد قطعا این بوده که بهانه آشنایی من و سوفی شده اند . سید مچرکم . سوفی با آنها که پشت " یا علی مددی " قایم می شوند ، مشکل دارد . کلا رادارهایش درحد لالیگا عمل می کند درست برعکس بعضی ها  
کیمیا : فقط من میدانم چقدر بزرگوار است و بس . دلیلش هم بماند . به سوفی می گوید " دخترم " به من می گوید " پسرم " کمه کم باید 200 سالی داشته باشد اما لو نمی دهد . زیرزبان قرصی دارد . جون میدهد برای درددل
دوست بهداد : بدون تعارف دوست مهربان و وفاداریست . دوستانش گاهی چیزهایی خطاب به او می نویسند که ما جنبه اش را تحسین می کنیم . خودش هم گاهی چیزهایی خطاب به ما می نویسد که جنبه خودمان را تحسین می کنیم !! راستی یک پسر شیطون و توپولو هم دارد که خدا - که خودمان باشیم - حفظش می کنیم .
مامان رادین : سلام درمانگر . می دانی که خیلی نصیحتم می کنی ؟ البته اشکال ندارد شما هم جای خاله من هستید . چه فرقی می کند ؟ جدی اش این میشود که خیلی اذیتشان کردم و البته اینکارهای من نه از بهر کین است ، اقتضای طبیعتش اینست !!
پنی سیلین اینا : پنی سیلین و دیآزپام و سومی که اگر درست خاطرم باشه باید دیمن هیدرنات باشد دوستان داروساز مان هستند . خدارو شکریاشاسین آذربایجان هم هستند . دوهتر ( دکتر ) ای بایرام لار.       
پسرخاله ( امید ) : یادآور روزهای خیلی خوبمان است . وقتی می بینمش یاد روزهای بازیگوشی می افتم . اونوقتا که مغازه ابزار فروشی داشتیم !! - آنوقتا که بزغاله بودیم -  و اگر قرار باشد " پسر کو ندارد نشان از پدر" باشد آنگاه باید منتظر باشیم بردیا روزگارش را سیاه کند
الآنی : ادیسون هروقت اسم الآنی رو می شنود زیر لب زمزمه می کند : دشمن دانا بلندت می کند - بر زمینت می زند نادان دوست . از اینا که بگذریم دخترخاله مثل هوای بهاری می ماند یکروز آفتابیست یکروز بارانی . تگرگ و تند بادش هم ... خدا نصیب نکند . یادش بخیر . پارسال بهار دستجمعی رفته بودیم زیارت ...
کویریات : یک بلاگر متاهل ، ببخشید متعهد است .البته متاهل هم هست و از اثرات مثبت تاهل ش می تواند این باشد که بعد از ازدواجش یکجوری مینویسد که ما هم می فهمیم چه می گوید . بابا زودتر ازدواج می کردی ...
هاله : دقیقا قدیمی ترین دوست وبلاگیه من است . از زمان غربتی ( یکسالی پیش از امامتمان ) همین که بعد از 5 سال آنهم در این وانفسای اینترنتی وقتی بهش گفتم غربتی هستم ، من رو با جزئیات یادش آمد یعنی دوست خیلی خوبیست . شما هم از این دوستا دارید ؟
معلم : مدتیست که دیگر نمی نویسد . اینکه بنویسیم دلمان برایش تنگ شده کار راحتیست اما تذکر داده اند که نون بازویت را بخور . چشم . حالا حالا ها مانده است تا جامعه حوزه و دانشگاه پی به ارزشهای او ببرند . غصه نخور دوست من . از نظر من و سالی دنیا مثل تو نداره . نداره نمی تونه بیاره .  
مهدیس : در مورد مهدیس می گویند " مدیر هنری " قابلی است و 70 درصد موفقیت های بلاگفا مرهون ایده های اوست . در مورد ایده های او یک توضیح وجود دارد که قابل نوشتن نیست اما با انتشار دو مقاله " چگونه با یک کتاب می توان مدیر هنری شد " و " دستگاه فتوکپی بالاتر از هنر آمد پدید !! " شما هم می توانید مدیر هنری بشوید . جدیش هم این می شود . یاغیست . چراش بماند . بخاطر یکعدد همشیره بیش از این نمی توانیم در موردش بنویسم . نه شما خودتان را بگذارید جای ما . می ارزد بخاطر 4 خط حقیقت خانه خراب شویم ؟
لی لی : بنظر فمنیست می آید اما خیالتان را راحت کنم که نیست چون من دوست فمن ممن ندارم . خوب می نویسد و نوشته هایش مثل خودمان باکلاس و باحال هستند ، گاهی حتی از ما هم باحالتر ( البته درجریانید که این مورد اخیر شدنی نیست ) 
شهرآزاد : از وقتی اومده ایران دیگه توی جمع ما حاضر نمیشه ولی ما توی جمع اونا حاضر میشیم . " فیرپلی " اساس کار ماست . دیدیدش سلام برسونید
تعداد کمه آقایان و قرار گرفتنشان در انتهای لیست هر سه کاملا تصادفیست !!
برجساز : فکر کنم آخرین ایرانی باشد که ظاهر و باطنش یکیست . تکلیفت با اینجور آدمها روشن است . نمی تونی دوستشان نداشته باشی  
دن کیشوت : معروف به " دلاور بلاگفا "  . نمی دونم چرا سر از دنیای وبلاگی در آورده . داشته می رفته وزارت امورخارجه برای خودش کاره ای بشه ، آدرس رو بهش اشتباهی دادن . خدایا از خلقت دن کیشوت ممنون  
جناب  شجاعی : نمی دانم چرا جرات نمی کنم با آقا پرویز شوخی کنم . دوست خوب و ورزشکاری هستند . اینجانب هم هلاک اخلاق ورزشکاریشان هستم . مثل شما ها هم هر چرت و پرتی که به ذهنشان خطور می کند ، مستقیم توی وبلاگشان پابلیش نمی کنند . مطالبشان واقعا مفید است . بهتر است ادامه ندهم تا صبح هم که بنویسم دست و دلم به طنز نمی رود . احترام بزرگتر واجب است . اینو بابام گفته
جناب کورش : یکبار برنده جایزه نوبل فیزیک شدند اما خودشان جایزه را به همسایه طبقه بالایی تقدیم کردند . ظاهرا خیلی به این حدیث نبوی اعتقاد دارند " الدارثم الجار " . وبلاگشان گروهیست و من گروهشان را دوست میدارم   
و با شرکت
" سالی "
سالی : بابت خلقت این یکی ، همگی به اتفاق از خداوند  - که خود من باشم - مچکریم . سالی شخصیتی شبیه به دکتر هانیبال دارد و نوشته های سراسر عاطفی اش به اندازه جنگ جهانی دوم آدم کشته . دکتر تو چقدر با جنبه ای ؟  
سالی رو آخر نوشتم که مطمئن بشید هیچ تقدم و تاخری در بین نبوده . یه چیزی هم بگم ؟ یه روزی یه کامنت داشتم به این صورت " ببین تولدته ، احترامت واجبه اما دلیل نمیشه به قائمشهری ها توهین کنی " بنده ی خدا چیز بدی هم  نگفته بود ( البته منم اون متن رو جدی ننوشته بود ) اولش خواستم بگم : هرکی نظر خودش رو داره و چهار دیوار اختیاری و ... از این قبیل ضایع بازی ها که کم هم از من سر نمیزند اما نمی دونم چرا نگفتم و فقط عذر خواهی کردم . اینجوری شد که سالی به دوستانم اضافه شد . به همین سادگی و از این ساده تر می تونستم یک دوستیه خوب رو برای همیشه از دست بدم - همیشه انقدر شانس نمیآریم ها - زندگی همینه دوسته من . لحظه ها رو باید دریابیم . به قول و قرار های سال آینده ، "خویشتنداری " رو هم اضافه می کنم البته تا حدی ( من اگه خویشتندار بشم می میرم ) البته یک قول و قرار دیگری هم برای سال آینده با خودم گذاشته ام . تصمیم گرفته ام سال آینده اینقدر به آرزوی نوه دار شدن والدینم بی تفاوت نباشم . بقول ادیسون : آفرین آفرین

آخیش
تمام شد . بی مزه بود ؟ دلیل دارد . چون قبلا به این مطالب خندیده شده . البته مساله دیگری هم هست . بلاگرها کلا موجودات خنده داری نیستند .  
 
اعترافات می کنم

اعتراف می کنم که از اینکه با شما ها دوست هستم بسیار خشنودم . با عنایت به این حدیث قدسی که " بگو لینکت کیه تا بگم کی هستی " سخت معتقدم کسانی که لینک می کنیم حداقل 50% عین خودمان هستند - بفرمایش ادیسون : شما نمی تونی یک خرمقدسه ذوبی رو لینک کنی و بگی من اصلا مثل اون نیستم - بگذریم ... هرچند حیفم میآید شمایی که با شما زندگی کردم را دوست نتی  و وبلاگی بخوانم اما اعتراف می کنم شمایگان بهترین لینکهای دنیا و بهترین گروه وبلاگی دنیا هستید .

اعتراف می کنم در سال گذشته گاهی قضاوتهای نادرستی داشتم . بعضی ها آنطور که بنظر می رسیدند ، نبودند . بعضی ها هم آنطور که بودند ، بنظر نمی رسیدند !!  خلاصه حسابی شیر تو شیر بود . در این بین من هم گاهی دچار اشتباه شدم که از این بابت فقط وانمود می کنم که خیلی شرمنده ام والا آخرین باری که واقعا شرمنده شده باشم اصلا یادم نمیآید

اعتراف می کنم طی سال 86  فقط و فقط یکبار از روی یکنفر رد شدم  در ادامه بازهم اعتراف می کنم با اینکه تردد از روی آن بنده خدا باعث گردید ، بین خاله - خان باجی هایی که هیچوقت اصل موضوع را نفهمیدند - و احتمالا نخواهند فهمید - تاوان گزافی بپردازم اما اگر بازهم به آن دوران بازگردم دوباره از رویش رد خواهم شد . اینبار دنده عقب هم خواهم گرفت که محکم کاری کرده باشم . صد البته هرگز قصد ندارم به آن دوران بازگردم و کاسه داغ تر از آش بشوم
 
من اعتراف می کنم طی بهمن ماه گذشته بشدت انسان " گل محمدی " بودم و تا جایی که جا داشت نگار رو اذیت کردم . دراینجا ضمن اعلام انزجار از خودم ، مراسم برائت از خودم را در فضایی روحانی برگزار می کنم .

 اعتراف می کنم طی سال گذشته هرگز به مفهوم دموکراسی التزام عملی نداشتم . اساسا فکر می کنم در طول حرکت از زندگی بدوی بسوی زندگی مدرن ، " دموکراسی " بزرگترین اشتباهی بود که بشر مرتکب شد . پس بروید یک نان بخورید هزار بار خدا رو شکر بکنید که  من راس حکومت ننشسته ام ( لعنت پروردگار به آنکس که بگوید : خدا هم شناختت که بهت شاخ نداد . بش بااااد ) 

اعتراف می کنم هیچ چیز به اندازه ی اینکه " در حالیکه چشم دیدنت را ندارند بهت لبخند تحویل می دهند " ، عذابم نخواهد داد و این عمود النار پارسال چند باری اتفاق افتاد . شما هم هروقت خواستید عموخوابالو را عذاب دهید حتما همین کار را بکنید . یکم ناسپاسی هم بکنید رسما دق خواهم کرد ( هر دوی اینها از نگاه من گناهان نابخشودنی هستند )

انتخاب می کنم

درحالی که در این موقع سال توی سر ... بزنی مشغول انتخاب " ترین ها "ست . هیات تحریره خواب کوتاه تصمیم گرفت سراغ سوژه ای برود که دست توش زیاد نباشد .  انتخاب " جوادترین ها "

هیات داوران از میان ترانه های " نازی نازی ناز گل من " و " خوش بحالت تکه سنگ " جایزه جواد بلورین را به ترانه " هم  اتاقی ... هم اتاقی ... برسم به دادم  " اختصاص می دهد .

هیات داوران ضمن قدردانی از کامران - هومن ، لیلا فروهر و منصور . جایزه جواد یساری ترین سیاوش قمیشی سال را به " سعید شایسته " تقدیم می نماید آنهم با عشق .

فیلم مورد علاقه هیات داوران بسختی انتخاب شد . مهمان ، راننده تاکسی ، این ترانه عاشقانه نیست ، سنگ کاغذ قیچی و مادرزن سلام ، رقبای سرسختی بودند . هیات داوران در حالیکه جلسه می رفت به دعوا بکشد با انتخاب " سنگ کاغذ قیچی " موافقت کرد .

هیات داوران جهت انتخاب جوادترین آلت موسیقی سال از میان کمانچه ، بوق 1011 ، گیتاربیس و بوق بیابونی ، بوق 1011 را شایسته  انتخاب دانست .

عنوان جوادترین پاتوق سال از میان پارک ملت ، جاده امامزاده داود ، چمن های میدان آزادی ، باغ وحش پارک ساعی با احترام به  " باغ وحش پارک ساعی " رسید .

هیات جواد داوران از میان ژان پل سارتر ، خواب کوتاه ، گابریل گارسیا مارکز جایزه تهدید طلائی را به " خواب کوتاه "  اعطا نمود و ابراز امیدواری کرد بزودی این لکه ننگ از صحنه وبلاگ نویسی حذف گردد

هیات داوران از میان : منچ ، کفتر بازی ، دور درجا ، هر سه مورد را شایسته دریافت دیپلم افتخار جوادترین سرگرمی سال دانست .

در مورد غذای مورد علاقه ازمیان جغول بغول . کیک - نوشابه . سوسیس بندری و کله پاچه جایزه ویژه به  " سیرابی " رسید ( دهنمون آب افتاد ! ) همچنین در رشته ی نوشیدنی ، یخ در بهشت با اکثریت آرا نامزدهای دیگر ( دوغ آبعلی ، خاکشیر و آبسیلوت ) را پشت سر نهاد .

انتخاب بهترین بازیگر مرد کار سختی بود . از میان امین حیایی ، پوریا پورسرخ ، پرویز پرستویی در یک مبارزه پایاپای تندیس جواد بلورین به امین حیایی رسید .

در بخش جوادترین بازیگرزن ، خانمها : باران کوثری ؛ نیکی کریمی ، حدیث فولادوند و رعنا آزادی هرسه کاندید شده بودند اما هیات داوران هیچکدام را شایسته دریافت جایزه ندانست

در بخش جوایز جانبی . جایزه بهترین پوشاک به " شلوار 30 جیب و کفش سفید " ، تکیه کلام به " متاع " ، بستنی دوست داشتنی به " بستنی سالار " و ادوکلن مورد علاقه به " عطر بیک " رسید 
بیانیه پایانی ( با صدای داریوش ارجمند ) : بعد از این جشن باشکوه درحالی که امیدواریم روز به روز از تعداد هوشنگ های گمراه کاسته شود امیدواریم روزگارتان مثل لئوناردوی تایتانیک یا مثل شاهرخ خان توی همه فیلم هایش باشد .

یکسری " ترین " دیگه . اینا رو اون کودک درونم که لهجه داره  انتخاب کرده

بهترین فیلمی که ندیدم : باورتون میشه من هنوز فیلم " بن هور " رو ندیده باشم ؟ براتون مهم نیست ؟ حق هم دارید . بقول ادیسون : آنچه تنها برای من مهم است ، چه اهمیتی دارد !!

بهترین هدیه ای که نگرفتم : همیشه دلم می خواست یکی پیدا بشه سالنامه ( اسم اصلیش یادم رفته ) روزنامه کیهان که از فروردین 57 تا فروردین 58 رو شامل میشه بهم هدیه بده . قیمت خاصی هم نداره ها . پارسال 15 تومن بود . باورتون میشه که هیچ هدیه ای - بجز مزدا تیری - نمی تونه من رو باندازه این سالنامه خوشحال کنه ؟ براتون مهم نیست ؟  دریغا و دردا ....

بهترین ساختمانی که نساختم : همیشه دلم می خواست برج میلاد رو من بسازم اما نامردا دقیقه نود دادنش به یکی دیگه . هیچوقت به این فکر کردید که کارگر بنده خدا چطوری آجر رو به اون ارتفاع پرتاب می کنه ؟ باید خیلی سخت باشه
 
بهترین غذایی که نخوردم : خیلی دلم می خواد یکبار " خرچنگ " بخورم ببینم چه مزه ای داره اما هیچ وقت جراتش رو پیدا نکردم . مزاجم اصلا و ابدا پاک نیست و این اصلا دست من نیست . می ترسم رستوران رو شکوفه باران کنم .
 
بهترین دوستی که نداشتم : همیشه دلم می خواست با استاد عزیزم " محمد صالح علا " به از این باشم که با خلق جهانم اما نامرد نمیذاره از یک حدی بیشتر بهش نزدیک بشم
 
بهترین جایی که نرفتم : زیارت اهرام ثلاثه یکی از آرزوهای منه . خداوندگارا اون خالد اسلامبولی رو اون دنیا خوب بچزون که این دنیا ما رو خوب چزونده . تازه خیابونشم همیشه راه بندونه .
 
بهترین رشته ای که نخوندم : باورتون میشه من عاشق " داروسازی " بوده باشم ؟ براتون مهم نیست ؟ دیگه گندش رو در اوردیدا . البته اون موقع ها معماری رو هم دوست داشتم اما داروسازی برای من همیشه مثل هارون بوده واسه موسی .


آخیش تموم شد

این ویژه نامه به توصیه و همکاری دوست خوبم " علی " طی 4-5 روز تهیه شد . اولش قرار بود برای هرکسی یک کارت تبریک به اسم خودش طراحی کنیم و بگذاریم اینجا اما برای اینکار وقت کافی نداشتیم - انشالله سال بعد - بعدش تصمیم گرفتیم آدرس پستی تک تکتون رو بگیریم واسه هرکدومتون یک سی دی یادگاری بفرستیم . راستش برای اینکار به اندازه کافی وقت داشتیم اما به اندازه کافی معرفت نداشتیم لذا برآن شدیم یک پست بنویسیم که خوندنش تا آخر تعطیلات طول بکشه و همین کار رو هم کردیم . 
در پایان اعلام میداریم که تا آخر تعطیلات نوروز خبری از آپ کردن نخواهد بود .
امیدوارم روزهاتون به خوشگلی من و تعداد دوستانتون به اندازه دشمنان من - بی شمار - باشد .
زیاده عرضی نیست .

سالم . سرحال و پولدار باشید ... این یک دستوره
عید شما مبارک . خداحافظ شما کم نشه

الاحقر رضا حقی و شرکاء

ضمائم :

1- باتشکر از felerticia ی عزیز [ماچ][قلب]  کلیپ بالا رو آوردیم این پایین که ملت انقدر بابت دیر لود شدنش سالی را لعنت نکنند ( ما را که جرات نمی کنند ) اینم لینکش . اگه تا حالا ندیدی حتما ببین . باشه ؟

2- به سلامتی و میمنت تا جمعه شب نیستم ولی وقتی برگشتم آپ می کنم حتما . البته رفتنمون با خودمونه . برگشتنمون با خداس ( بعنی اونم با خودمونه )  ( برگردم بازم دوباره چاوشی رو میذارم تا خوبتون بشه ... من از تو دل نمی برم ... اگر چه از تو دلخورم )بهرحال تا اون موقع این آهنگ خوشل از عمروذیاب رو گوش کنید و به فیلسوف جماعت درود بفرستید . مع سلامه . یا حبیبی خلاااااااص



یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
 

1
 امروز الیاس در هیئت یک خانم محترمی که خیلی به چشم خواهری بود ، جلوی راهم سبز شد و درست لحظه ای که  - جای همگی خالی - می رفتیم وارد آزمایش الهی بشویم یک راس جوان خامه از خدا بی خبر ترقه ای به هوای خانمه به سمت و سویمان حواله داد که همچین بفهمی نفهمی آزمایش الهی بکل یادمان رفت ( شما آلاسکا یادتون میآد ؟ ) بهرحال از این آزمایش که سربلند بیرون آمدیم اما چه ممتحنایی !!؟.... چه سوالایی !!؟ ... ( دستها رو به آسمان ) خداوندگارا یکم سوالات رو سختتر کن ببین من جنبه منبه دارم اصلا ؟ نداشتمم فدای سرت !!
2
 یکی به اوشان بگوید چهارشنبه سوری جشن آتش است نه جشن نارنجک و دینامیت و بلانسبت خمپاره دوزمانه . می دونم خیلی باهوش هستید و 7000 سال فرهنگ پشتتان خوابیده اما لطفا شما رو به ناموس ماندانا ، با این تنها بازمانده فرهنگتان اینگونه رفتار نکنید . آدام باشید . والله زمان ما آجیلی بود و مادربزرگی که قصه می گفت و قاشق زنی که زحمتش گردن ما بود . دیگه "دارت" ته خلاف محسوب میشد . بقول ارشمیدش : اونوقتا کی اینجوری بود ؟
3
البته اوشان خیلی جالب هستند و می خواهند با برگزاری چهارشنبه سوری آنهم با این سبک و سیاق وحشیانه بساط استبداد و توحش را برچینند !! حق هم دارند . آن شاه خائن که خدایش بیامرزاد هم مملکت را به این سادگی تحویل نمی داد که . انقدر چهارشنبه سوری برگزار کردیم که خودش گذاشت رفت ...
4
- یکی به اوشان بگوید اون " آبشار " نیست و فواره س .  آبشار  یادتون میآد چیه ؟ جز وسایل چهارشنبه سوریه .  یه استوانه 5 الی 15 سانتیه که وقتی فتیله اش رو روشن می کنی مواد نورانی از توش به ارتفاع یکی دو متر به بیرون فوران می کنه . اگر بازهم یادتون نیومد حتما به یک متخصص اعصاب مراجعه کنید ( بابا سر هر چهارراهی می تونید فروشنده هاش رو ببینید ) حالا مشکل کجاس ؟ ببین من می گم که
سالهاست که اواخر اسفند داری آبشار می فروشی . این درست
سالهاست که اواخر اسفند داری آبشار می خری . اینم درست
سالهاست که FOUNTAIN روی جعبه رو " آبشار " ترجمه کردی اینم درست
اما برادر من ، واقعا وقتش نشده یکبار بشینی فکر کنی آخه این کالا با اون شرحی که بالاتر ازش رفت چه ارتباطی به آبشار می تونه داشته باشه ؟!!
حالا زبانت تعریف نداره اما دیگه چشم که داری ببینی مواد نورانی از این به اصطلاح آبشار !! فوران می کنه !!

نتیجه گیری : قبل از حمله اعراب ما ایرانی ها عمرا اگه با عادتهامون زندگی می کردیم ... تا پیش از حمله اعراب هر روزمون تعقل بود . هرساعتمون تفکر بود . باورکن ( انصافا این عربا کاری که با ما کردن با خودشونم نتونستن بکنن !! جدی می گم . به وضعیت فعلی خودمون و اعراب نگاه کنید ... )
5
سرانجام امسال - به اصرار من - بساط مهمونی های چهارشنبه سوری ما برچیده شد . اینکه من با الکلی جات رابطه ای ندارم دلایل شخصی دارد و نه خدا - پیغمبری ، اما تجربه ثابت کرده وقتی الکل باشد . جنبه هم نباشد ( حتی از اون نظر که بشه بهشون گفت بابا یکم رعایت کنید ) همان بهتر که اساسا مهمونی هم برگزار نشود . آخه آبسیلوت هم شد رانی هلو ؟ ( اصرار دارم آبسیلوت تلفظ بشه ) 
6
وبلاگ مرجان رو تقریبا تحویلش دادم . مرجان دوست دوران دانشکده منه . هرچند که ما قبل از دانشکده هم تقریبا همکلاسی بودیم ( توضیح آنکه موسس مدرسه ما دو تا مدرسه غیر انتفاعی داشت و معلم هامون تقریبا یکی بودند . " شهید مدرس " با مدیریت حاجی کلانتری که پسرونه بود و من و همین علی آقای گهرمان اونجا تلمذ کردیم و " فرزانگان " با مدیریت خانم حاج صدر - من مدیر اونا رو از کجا می شناسم ؟ - که مرجان و لی لی صدرزاده* !! و بقیه اونجا بودن ) توصیه می کنم هیچوقت سعی نکنید سربه سر مرجان بذارید چون تنها موجود روی زمینه که در این زمینه ، یک ... دو ... سه ... حتی از روی من هم می تونه رد بشه چه برسه به ... ( دوستم ، تا من هستم ، دیگه دشمن لازم نداری ... )
* لی لی درست یادم باشه پژوهشی بود ؟   
 
لینک  دانلود آهنگ " خاکسترم نکن " از محسن آقای یگانه . برای مانا ی گرامی و سایر رفقا ( چند روز قبل آهنگ وبلاگم بود )     

پ.ن : برنامه های نوروزی ما از سه شنبه شب شروع میشه ... دارم براتون پیک شادی تهیه می کنم که توی عید سرتون گرم باشه



شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦
 

اگر در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت را به تاراج می برد مهم نیست که او مال تو باشد ، مهم این است که باشد ، زندگی کند ، لذت ببرد و نفس بکشد
............

روزگار غریبیست وبلاگ جان /
تمام روز هایم بوی دلتنگی میدهد /
فقط از خدا باید شعر بخواهم /
شعری که در آن “ ای کاش” نباشد /

پ.ن 1 : قصه بغض بد دوری رو بشنو ....
پ.ن 2 : پشت کامیونه نوشته بود : " اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا انست که نامت را نهانی زیر لب دارم "
پ.ن 3 : باید بنده رو ببخشید که انقدر حال و حوصله ندارم که جهت شرکت در بازی " زیباترین نقاشی خدا " عکسی از خودم آپلود کنم ...



پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
 


انتخابات ...

شما رد صلاحیت می کنید ، پس هستید !!

راستش اندکی مفتخرم که آخرین رایی که به صندوق انداختم باز می گردد به دوم خرداد ۷۶ و نا گفته پیداست به کدام سید اولاد پیغمبری رای دادم . اونوقتا فکر می کردم سید ، گورباچفیست برای خودش اما ... نمی خوام وارد اما ها بشم - راستش الان به سید حق میدم که روی ۳۰ میلیون رای ملت حساب خاصی باز نکرده بود -  خاتمی هرچه که بود فضا رو برای ابراز وجود دگراندیشان تا حدودی مهیا نمود - البته ما انتظار معجزه داشتیم ، خودم رو عرض می کنم - این درست که دوره دوم ریاست جمهوریش بهش رای ندادم اما الان حس می کنم اگر ۴ تا خاتمی به توالی به راس مملکت می آمدند اوضاع در انتهای کار خیلی متفاوت با دوم خرداد ۷۶ می بود ... بگذریم که برادر محمود آمد و تمام رشته ها را بشکل ماورای تصوری پنبه کرد ... بگذریم . حالا اما بازهم بنده رای نخواهم داد چون رسما امیدی به بهبود اوضاع ندارم - از نظر من مشکل اساسا یک دولت نیست بلکه ایران رسما هفتاد میلیون مشکل دارد !! - ولیکن معتقدم هرکسی می خواهد در ایران بماند یا اصولا قلبش برای وطن می تپد - هیچکدام از این وصله ها به من نمی چسبد خدا رو شکر - بهتر است برود رای بدهد اما قبلش با سوفی مشورت کند بد نیست .

ادیسون همیشه می گفت اینایی که دنبال آزادی انتخابات و رفراندوم هستند فکر می کنند در آزادترین انتخابات از صندوق ملت ایران ژیسکاردیستن بیرون می آید ؟!!!! بابا جان حرص نخورید فوقه فوقش یک برادر محمود دیگر در راه است و بس .

ـ از همون لحظه ای که نگار پاشو توی هواپیما گذاشت - توی همون فرودگاه امام - شیطون سعی کرد بره توی جلدم تا همین الان و البته من مقاومت کردم و می کنم . ولی چه شیطونایی ... چه مانتوهایی .. چه شینیونایی ... چه شماره تلفنایی ... ولی من مقاومت کردم و می کنم . تا کی ؟ الله اعلم . بستگی به شیطونش داره

- آهنگ " یا ربی " رو که شرحش در پست قبلی رفت می تونید از اینجا دانلود کنید ( با جت آئدیو یا ریل پلیر باید بازش کنید ) کلیپ تصویریش رو هم از اینجا بگیرید . فرمت mp3 با کیفیت خوبش رو هم اگر خواستید بگید براتون لینک میذارم .



چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
 

این متن رو قرار بود جمعه پابلیش کنم اما ... اما اعصاب معصابم سرجاش نبود . دست خودم که نیست . از بس که قلبم مث قلب گنگیشت می مونه ...


اولین ترانه ای که می خوام بنویسم با اینکه طی زندگانی با برکتم تنها دوبار به سمع مبارکم رسیده اما بی نهایت برای من خاطره برانگیزه . می برمتون به سال 80 ، بین بچه های دانشکده یک دختر خانمی بود به اسم "س.م"  ( از ترس بچه های دانشگاه ) که کل بچه های دانشگاه – به چشم خواهری – دنبالش بودند ( خداروشکر نیما و مرجان هم که اصلا متوجه نشدند منظور من ساناز ... ) "س" می دونست که ما – بطور مشخص من – انسانهای وارسته و چشم و دلپاکی هستیم به همین خاطر رابطه اش با ما چهارتا – دالتونا – بد نبود . خلاصه یکروز من و داش حامد ( حامد تازه پژو خریده بود ) خیلی اتفاقی به همراه "س" ( خودمو مسخره کردم بنویس ساناز دیگه ) داشتیم از دانشگاه بر می گشتیم و بقیه اش هم گفتن نداره . روشن کردن ضبط ماشین همانا و ...  ( خداوند ویگن را بیامرزااد )


یه مرغ نازی داشتم
خوب نگهش نداشتم
شغال اومد و بردش
رو پا نشست و خوردش
شغال باغ بالا، پات بشکنه ایشالّا
بگید ایشالّا
[حضار]: ایشالّا


گردنت بشکنه حامد ( حضار: بگید ایشالا ) خلاصه اون سالها اگر ما دختر باز نشدیم از نجابتمون نبود ، سی دی خوب گیرمون نمی اومد . عوضش الان ... یه سی دی هایی دارم که " آ . ج " رو هم از راه بدر می کنه ( از ترس بردپیت )

 1

خب اولی فقط خاطره ساز بود اما دومین آهنگ که در حقیقت اولی از هفتاس رو واقعا دوست میدارم


ای که تویی همه کسم
بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هرچی می خوام میرسم
به هرچی می خوام میرسم


جدای احساس خوبی که همیشه نسبت به این آهنگ و ملودی داشتم ، مامی جانم هم یک خاطره عبادی – سیاسی از ترانه " سوغاتی " دارند که هر بار که تعریف می کنند ، ناخودآگاه ابری و بارانی می شوم  و قطرات اشک گوله گوله – آرام و بی صدا – از چشمان خوشگلم جاری می شود . از بس من با احساسم برعکس شماها

2

بریم لس آنجلس
معین یک آهنگی داره به اینصورت


برای من نوشته
گذشته ها گذشته
تموم قصه هام هوس بود
برای او نوشتم
برای تو هوس بود
ولی برای من نفس بود
کاشکی خبر نداشتی
                    دیوونه ی نگاتم ...
( و الی آخر )


شعرش نمی دونم از کیه اما آهنگ رو انوشیروان روحانی ساخته و بد هم خوب ساخته ولی
کلا خیلی وقته دیگه با لس آنجلسی ها رابطه ای ندارم

3

برگردیم ایران . یه روز صبح یادمه داشتم برنامه " مردم ایران سلام " با اجرای مجری فناتیکش ( شهیدی فر ) رو می دیدم . مهمان برنامه آقایی بودند به اسم " علیرضا شهاب " که اگر درست یادم باشه دکترای رادیولوژی داشتند و چهره بچه مثبتشان به همه چیز می خورد جز خوانندگی . مجری گفت : خب باهم به ترانه ای از علیرضا شهاب گوش می دیم و من رفتم سراغ ریموت برای تعویض کانال اما ...


هرلحظه با من باش ، در روح من جاری
تکرار شو در من ، در خواب و بیداری ...


ریموت هم مثل من دلش نمی اومد کانال رو عوض کنه . بعدش مثل هر انسان بافرهنگ و فرهیخته ی دیگری سریعا توی نت اسم خواننده رو سرچ کردم که دانلودش کنم . جزو اون آهنگاییه که بعد از حدود یکسال هنوز ذره ای کهنه شده

4

با احترام مخصوص به کارهای احسان خواجه امیری و تشکر شایسته از آثار علی آقای لهراسبی به استحضار میرساند حضرت چاوشی هرچه که بخواند بر من واجب است که آنرا دوست داشته باشم قربتا الی الله . واقعا برام سخته بگم کدوم آهنگشون رو بیشتر دوست دارم فقط میدونم که ترانه " فلسطین " ش رو دوست ندارم . می دونید کم پیش می آد که یک آهنگی بیش از 3-4 سال همچنان برای من جذابیت روز نخست رو داشته باشه مگر اینکه مهر چاوشی روش خورده باشه و این یکی از اون چندین چندتاس
می دونی چند ساله این آهنگ رو بدون حسه کهنه شدن گوش میدم ؟ ( لطفا دوتا شو یکی قبول کنید )


می دونم فرقی نداره
واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد
بودن و نبودن من

اما روح من یه دریاس
پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش
خنجرای حرف مردم
 
آخ که چه لذتی داره
ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار
واسه هرگز نرسیدن ...

یا اصلا این یکی

ایرای پاییزیه دلگیر من
جوونترای چهره ی پیر من
چشمای من ، بی خبرای ساده
منتظرای دل به جاده داده
مردمکاتون به کجا زل زدن ؟
باز مژه هاتون به کجا پل زدن ؟
کاشکی بدونید که دارم هنوزم
از اشتباه قبلی تون می سوزم


واقعا که هرچی می کشم از دست این چشمای قشنگمه . چشمه دیگه ، می بینه . زیبایی رو می فهمه . زیبایی رو می پسنده . گاهی وقتا به این عبارت " الله جمیل و یحب جمال " که فکر می کنم می بینم با خدا فرق خاصی ندارم !!

5

این بند به سن و سال شما نسل سومی ها نمی خوره . برید با بزرگترتون بیاید . خیلی از کارهای پوران و مرضیه و گاها الهه و بنان رو دوست دارم ، یکی از ترانه های منتخبم رو به نسل پیشکسوت موسیقی پاپ اختصاص می دم . ( اونوقتا که خوشبختانه هنوز پاکسیما ترانه سرا نشده بود )
از بنان ( با احترام برای ترانه بهار دلنشین )


آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آینه ی سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود ...


6

شاید تنها وجه اشتراک ما و شاملوی کبیر همان باشد که هردو موسیقی سنتی را " عرعر " ی بیش نمی دانیم ولیکن در همان وادی استاد شهرام ناظری احتراممان را بر می انگیزند و همکار ارجمندمان حسام الدین سراج نیز با آن ارکستر منحصر بفردش نظرمان را جلب می کند و اما عالیجناب افتخاری در هرکدام از آلبومهایشان – که از شمارگان خارج است - حداقل هیچی و حداکثر دو آهنگ خوب دارند ! با ذکر این مقدمه و با احترام برای ترانه " خانه بردوش "  و " ساز و سخن ( ورژنه اصفهان ) " هیات داوران ترانه " صیاد " را شایسته انتخاب می داند


چون صید بدام تو به هرلحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاااااب نیارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دااااااااام در آغوش نگیرم نگرانم

7

یکشب که حالم خیلی خوب بود ( خیلی خوباااا ) – یه چیزی می گم یه چیزی می شنوید – رفتم سراغ ایمیل هام . یک آهنگ عربی بود - به اسم یا ربی - که فیلسوف چند روز پیش تر برام فرستاده بود و نمیدونم چرا با اینکه سلیقه ی موسیقاییش رو قبول دارم  هیچوقت سعی نکرده بودم دانلودش کنم ( البته الان خوشحالم که اینکار رو نکرده بودم چون بنظرم اون شعر و آهنگ فقط در اون لحظه خاص باید دانلود می شد )  بهرحال اونشب دانلودش کردم  . اینجا لینک دانلود ترجمه شعرش رو میگذارم و قصه رو تموم می کنم . توصیه می کنم حتما دنبالش بگردید . من بی دلیل از  آهنگی تعریف نمی کنم . به من کاملا اطمینان کنید

دانلود ترجمه آهنگ ( ترجمه کار من نیست )

افتخارات موسیقایی : اینجانب – خودم به تنهایی - گیتاریست فجیعی هستم که توانایی هنرنمایی در تمام مجالس اهم از مادرزن سلام ، حنابندون ، ختنه سورون و پاتختی رو دارم
ضایعگی موسیقایی : گفتم قبل از اینکه نیما بیاد زار و زندگی رو بریزه روی دایره خودم اعتراف کنم که سال دوم دانشکده یکبار بچگی کردم یکعدد کاست معین را با یک عدد کاست سندی عوض کردم ( معین دادم سندی گرفتم ) و مطمئنم از این بابت در آینده شرمنده سرمه و قلی ( عزیزانه دل بابا ) خواهم بود. شما خودت اندی گوش می کنی من چیزی می گم ؟
توصیه موسیقایی : آلبوم اخیر جناب فریدون آسارایی را با اشعار بینظیر حضرت عبدالجبار کاکای بلعیدیم ، توصیه می کنم شما هم بلعیدن این آلبوم رو از دست ندید ( البته موضوع مربوط به 6 ماه پیشه اما کماکان بهترین آلبومیست که طی سال گذشته بدستم رسید )
بزرگواری موسیقایی : هرکدام از آهنگهای فوق را خواستید – بجز شغال باغ بالا – با بهترین کیفیت و صد البته نازلترین قیمت !! در اسرع وقت می تونم بدستتون برسونم هرچند کمابیش همه شون رو اینجا شنیدید .

پ.ن موسیقایی : یاربی تدوم



دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
 

  من                                  

    به عشق منتظر بودن             

          همه صبر و قرارم رفت         

      بهارم رفت         

            عشقم مرد       

                 نگارم رفت ...



پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
 

یکم در مورد اتفاقاتی که طی مدتی که نبودم رخ داده می نویسم ، تا شنبه - یکشنبه که در مورد آهنگای مورد علاقه ام بنویسم ( پیشاپیش از حسن نیت فیلسوف تشکر می کنم اما من بدون دعوت اینکار رو می کنم که بعدا هم مجبور نشم کسی رو وارد بازی های پیچیده بکنم )

- دیماه و سرمای عجیب و غریبش اومد و رفت ... بقول ادیسون 


زمستان ها
باور می کنم که هستم
از بخار دهانم
و رد کفشهایم
بر روی برف


         تابستون و بهار حیاط ما رو دیدید اینم زمستونش .

توضیح آنکه : کرویت زمین سرجاش ، عکاس هم خیلی هنرمند بوده

- اوایل دیماه بود که دختر خاله کویریات و دکتر پوآن ( پویان . پوخان . روایات بسیاره ) به صرف شام و شینیلی و به سلامتی و میمنت راهی خونه بخت شدند . مراسمشون واقعا خوب بود . جای همگی خالی ( من بهش گفتم لااقل یکنفر از وبلاگی هارو به نمایندگی بقیه دعوت کن اما ظاهرا جا برای همه بود بجز شماها . گفتم بگم که اون دنیا مدیونتون نشم ) خلاصه همه چیز پرفکت بود و از همه پرفکت تر خانم مرحوم تیمسار .... که اسمشون یادم رفته ( حافظه نیست که ) . حالا من به کسی نمی گم بخاطر یه عکس ۴۵ دقیقه پشت در اتاق عقد ایستادیم . حالا ما هیچی ، محمد رضا و خانمش هم هیچی ، دایی جان رو چرا یکساعت پشت در معطل کردید ؟ بازم می گم همه چیز پرفکت بود . از یه دونه انار عمو سعدی ( صدی ) بگیر تـــــــــــــــــــــــــا گیفت عروسیشون . اینجا جا داره از پدر محترم پویان هم بابت بزرگواری اون شبشون تشکر کنیم ( دختر خاله سفارشی نوشتما . باز هرجا نشستی بگو این پسرخاله آدمه بدیه ) الان امید میگه پس مهمونی خونه ما چی ؟

- چند روز بعدش رفتیم خونه امید خان ، پسرخاله ی فول آپشنمان . اونجا هم همه چیز عالی بود بخصوص برانی مخصوص سر آشپز ( دقت کردید چقدر مادی با قضایا برخورد می کنم اه اه اه ) پسرخاله اون شب دو تا نکته فرمودند که تا به امروز که خدمت شما هستم زندگی من رو تحت تاثیر قرار داده ۱- ... دوستاش رو از توی جوب ( جوی ) پیدا می کنه ۲- از کلیسای من برو بیرون  


- اواسط بهمن با سارینای گهرمان ازدواج کردم . البته یه منفی - مثبت اشتباه شده چون سارینا شوهر من شده !! لطفا دراینگونه موارد بیشتر به بچه هاتون توضیح بدید چی به چیه . کی به کیه ...

- اواخر بهمن پاور گرانقیمت و فرزانه ام به لقاالله پیوست . شرکت گارانتی کننده هرگز زیر بار تعهداتش نرفت . نگار بهم گفت  دوباره برو سراغشون اما اینبار محکم برخورد کن ، اگر گفتن نه گارانتی داریم نه خدمات ، ساکت نشین . بهشون بگو ... بگو ... محکم برخورد کنی هااااا ( پیش خودمون بمونه ، دختره ساده س . فکر می کنه هرچی بگه من انجام می دم ) خلاصه ما رفتیم دفتر مرکزی شرکت و از اونجایی که قرار نیست که من همیشه به حرفای نگار گوش بدم ، طی 10-15 دقیقه کار رو از محکمی به جایی رسوندم که رئیس شرکت وسط دفتر فریاد می کشید : اگر مردی زنگ آخر وایسا ( حالا که خوب فکر می کنم می بینم منظور نگار از محکم برخورد کن اونقدر محکمم نبود ) بدون ذره ای اغراق این عین جملات رئیس شرکته اونم جلوی منشی و کارمنداش : " بیا بریم پایین تا بهت بگم " ... حالا ما از اون مصیبت خونه اومدیم بیرون - نه اینکه گزارش کار بدیم - همینجوری دلمون خواست به نگار بگیم چی شد
- سلام . رفتم بهشون گفتم ... بهشون گفتم .... طرف اینو گفت ... منم اینجوری جوابش رو دادم ...
- آفرین . آفرین ... مهدی بود یا رضا ؟
- جانم ؟
- می گم مهدی بود یا رضا ؟
- مگه می شناسیشون ؟
- آره خب ، این *** ها از آشناهای ما هستن حالا من به پدرم می گم که چی کار کردن ... ( من توی دوربین نگاه می کنم )
میدونید . من مطمئنم این خانمها هیچوقت به نتیجه حرفاشون فکر نمی کنن . خب آخه مامانه من ، شما اگه به من گفته بودی آشنا هستن شاید من اونجوری محکم !! حرف نمیزدم خب . البته بد هم نشد ، 3-4 نفر از لیست مهممونای نگار اینا کم شدن . ما خیلی مهمون نداریم فوقش 100 تا ( ما مردا اغلب به نتیجه حرفامون فکر می کنیم . الانم که خوب به نتیجه ی حرفام فکر می کنم نفسم بند میآد )


- اوایل اسفند طلاقم رو از سارینا گرفتم . بهونه خوبی پیدا کرده بودم . جلوی موهاش رو خودش قیچی کرده بود و چهره اش دقیقا عین دیونه ها شده بود ( خودش البته با افتخار می گفت لیر زده ) شوهر خوبی بود اما برای من موردهای بهتری هم هست ... آقا بالا سر نخواستم ...


- دیروز رفتیم شرکت مامان رادین اینا . گفته بودن 1 کیلو ادویه برامون سوغاتی اوردن ، حالا ما به هیشکی نمی گیم 1 کیلو نبود . بهرحال امیدوارم به واسطه این ادویه از شر مرغهای شناور مامی جان راحت بشم . مامی من یک مرغهایی درست می کنن که از فرط آبدار بودن خوردنش به کسانی که شنا بلد نبستن اصلا توصیه نمیشه . خودمونم موقع نوش جان کردن حتما مایو می پوشیم ( کلا من با مرغ رابطه ای ندارم ) مهرک گرامی مادرجان سلام رساندند و تشکر کردند ، فرمودند که چرا دوستات رو دعوت نمی کنی یه شب ؟ من هم چون می دونستم سختتونه تا اینجا تشریف بیارید گفتم که زیاد اهل رفت و آمد نیستند .
 مرسی بابت ادویه . من هنوز فکر می کنم یکی از بهترین مرغهایی که خوردم خونه شما بوده

پ.ن : ما ترکا دروغ سیزده رو روز درختکاری می گیم ! پنی گورخ ما . باجی لوطفن گاتی پاتی المه . ما خودمون خانوادگی تبریزی هستیم . خودمم لهجه دارم . دوستای استملیم هم همگی ترک هستند از همین علی و ساناز بگیر تا امیرحسین ( تازه بجز امیر که نمینیه بقیه تربیزی هستیم ) تازه ما کلی هم فامیل تبریز داریم از جمله همان شیوا که معرف حضور هست . سن الله ناراحت المه  



چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦
 

- عشق این نیست که تو رو اندازه ی همه پفکهای عالم دوست داشته باشه . عشق واقعی اونجاست که دو – سه هفته ای سنتوری روی میزش باشه اما نبیندش و چون توضیح دادنش سخته به همه بگه فیلم رو دیده . 200 بار سناریوش رو از دوستاش بشنوه ، قرار اکران خصوصی با دوستاش بذاره اما خودش نره ( علی جان شرمنده ) . چرا ؟ چون قول داده با تو – فقط با تو – فیلم رو ببینه . عشق اینه که سنتوری روی میزت باشه اما سه هفته صبر کنی تا از دست من و تو غصه ها خسته بشن و حالت خوب و خوبتر بشه تا بلاخره امشب باهم ببینیمش . هی فلانی عاشقی " باید " همین باشد.
- فکر کنم بین چاوشیست ها آخرین نفرایی هستیم که قراره سنتوری رو ببینیم
و اما خبر بهجت آور
- امشب راس ساعت نه و بیست دقیقه شب کانال " ایران موزیک " رو حتما ببینید. پروموشن اولین آلبوممون پخش میشه . چشمتون به جمال من و بهنام هم روشن خواهد شد . با تشکر فراوان از استاد فریدون آسارایی . اسم آلبوم هست " داری میری ؟ " و تراک دومشم که همین الان داره توی وبلاگ پخش میشه
- حالا امضا می خوای ؟ نه دیگه ... برو ته صف
- حالا بلیط کنسرت می خوای ؟ نه دیگه ... برو ته صف
- ماچ ؟ اوا ... نه دیگه نرو ته صف
- ما ترکیم . حالا بعدا می گم چرا

پ.ن : نمی گم بی تو می میرم ...



سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
 

بسمه رب السنتوری

طی ماههای گذشته هیچ چیز کما فی السابق نبود بجز آنکه کما فی الازل ، همه دخترا عاشق من بودند و غیره و لاغیر . البته یک چیز دیگه هم کما فی سابق بوده اونم اینکه پسرا چشم ندارن منو ببینن . از افرادی که موقع کامنت گذاشتن خطاب به من دستشون میلرزه حتی حرف دوم اسمشون رو تایپ کنن بگیر تا اون آدم جالبی که هزینه تلفن مزه پراکنی های اینترنتیش رو هم خانمش باید بپردازه ( بقول ادیسون : Who cares ) بگذریم تا حالا شده از صبح که بیدار می شید تا آخر شب مدام حس کنید که جلوی دوربین مخفی قرار گرفتید . این مدت اینگونه گذشت . بعدا یادم بندازید لااقل درمورد تجربیات مترو م براتون بنویسم . راستش من دیگه اون رضای ساده و مردمی سابق نیستم ، انقدر در این مترو به چشم برادری فشار از پایین و چانه زنی از بالا را به سبک دوم خردادی ها تجربه کرده ام  که ... که بماند
ضمنا در شهر شایعه شده من می خوام برم لندن ولی اصلا از این خبرا نیست . من برم لندن ، لندن کجا بره ؟ اوووووو حالا انقدر جاااااهاااااا هست که من باید برم ... اینکه خونه منتقل میشه لندن نقل به مضمون " تو هرجایی که باشی خونه اونجاس " به این معنی بود که بعضی از نگارا دارن برمیگردن به ولایتشون ( موزیک متن : اونی که ، مدعی بوووووووووووووووود عاشقته ... ) خلاصه یه نگارایی میرن لندن و یه رضاهایی تنها میشن و یه افزایشات معنا داری در نرخ امید به زندگی بین خانمهای جامعه دیده میشه اما اونا رو دیگه لولو خورد ، اینبار - استثنا - حوصله خیانت نداریم ، لطفا سوال نفرمایید . توقف بیجا مانع کسب است .



دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
 

تصمیم گرفتم دوباره برگردم خونه


واقعیت اینه که توی این خونه یه آرامش خاصی وجود داره که بیشتر باز می گرده به خاطرات ( با صدای منصور البته ) و من از این خونه هرجایی که میرم نمی تونم دوستان خوب و خاطرات خوبشون رو فراموش کنم . پس با اجازه صاحب خونه اصلی که الان احتمالا گوگول در بغل خوابیده دوباره و در آینده ای نزدیک اینجا رو دوباره راه می اندازم
پیشاپیش از تمام دوستانی که در این مدت جویای احوال شریفم بودند و گاهی دلشون برام شور زد ( شور افتاد ) تشکر می کنم و اعتراف می کنم من این دلشوره ها رو دوست دارم


پ.ن ۱ : تو هرجایی که باشی خونه اونجاس 
پ.ن ۲ : بزودی خونه منتقل میشه لندن