یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠
448

برادرم که عروسی کرد ، انگاری یکباره بخت من باز شد
رفتیم جام جم ، اینبار من آب پرتقال خوردم ، تو گول !
و دوباره آغاز شدیم


بام تهران و آش رشته . باور کن هر چراغی بالای دکل ، یک ستاره است اگر تو بخواهی !
جاده چالوس ، هتل گچسر ، یک روز فوق مافوق ماوراء بالاتر از عالی 

بازی های هر شب
تو می بردی
من می باختم
دل را به تو

هات چاکلیت
سعادت آباد
اسب حیوان نجیبیست
اخلاقتو خوب کن
چرم لدرلی ، مستر دیزی
چه ساده ازدواج کردیم
پول کم آوردیم
کادو های عروسی شد پول پیش خانه ی سعادت آباد !

حالا باید ترک کرد
خنده دار نیست ؟
داستان دلبستگی من به سایت ن.طنز که یک پادگان تمام عیار بود
بود ؟؟! بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
بغض
جدا شدن از بچه های سایت سخت ترین کار دنیاست
ترک کردم آنجا را
اینجا تهران است
اینک دوباره عشق ...

همه ی حرف های توی دلم. فقط اینها که با تو گفتم نیست. گاه چندین هزار جمله هنوز. همه ی حرف های آدم نیست ...



جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
447

ثبت شود در حافظه وبلاگم ، که :

دیشب عروسی کاپیتان بود

جای همگی خالی . کلا خوب برگزار شد ولی من به دو دلیل نتونستم اونجوری که می بایست از مراسم لذت ببرم . اول اونکه عروسی تنها برادرم بود و 90% حواسم به حواشی ماجرا بود که درست برگزار بشه ( ناگفته پیداست که اون 10% بقیه حواسمم صرفا به دختر مخترا معطوف بوده :دی )  و دوم اینکه پام بی اندازه اذیت می کرد گرچه من سعی کردم خیلی به روی خودم نیارم .

پ .ن : عروسی امیر رباط صلیبی پام پاره شد . عروسی رضا ، زونا گرفته بودم ، عروسی برادرمم ساق پام به لطف لگد یک فروند خر کرمانشانی ، نابود شده بود . عروسی بعدی ایشالا روی ویلچیر می بینمتون !



جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠
446

 

when this year end and that year again ! , oon lahze , oon lahze ! we eat it

فرازی از سخنان مامی جان خطاب به عروس فرنگی در خصوص معرفی " سمنو " 

 

                                         



جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠
445

- یکی از روزهای مانده از مهر ، تولد دوستیست که کیبوردم لال می شود از نوشتنش . گفتم تا خونه هستم و کیبورد هست و مانیتور و تمدن ! مثل یک انسان متمدن تولدت را تبریک بگویم . به خودم که با تو دوست هستم تا همیشه تا هنوز .

تولدت مبارک ! / دوست پاییزی من / بدون تو / تمام فصلهایم / بوی هرچه زمستان است می دهد ( امضا محفوظ )

- اگرچه مشغله روزگار و ارتباطات از هم گسیخته فامیلی باعث شده که این موشهای کوشولو عموی واقعی و برحق خود را درست و حسابی بجا نیاورند اما هنوز هم عشق ما هستند این عموجانهای مدل 90 ( نسل چهارمی ها )

- در رابطه با راستای اینکه مراسم عروسی برادرمان ، آفت جیبمان شده و در رابطه با راستای اینکه دیروز کت و شلوار خریدیم به قیمت خون بابای فروشنده ، و در رابطه با راستای آنکس که به ما گفت " برو از آنجا بخر ، حراجی است ! " خانه اش ویران باد و در رابطه با سایر راستاها ، از همین تیریبون اعلام می نماییم که بچه ی آقامون نیستیم اگر دستکم به اندازه 3 برابر قیمتش ازش استفاده نکنیم . لذا اگر ده سال دیگر دست ما دم کنی BOSS دیدید تعجب نکنید ( تازه بعد ده سال  ! )

- آهنگ وبلاگ رو دارید ؟ لباس غواصی بپوشید برید به عمق آهنگ ...