جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
447

ثبت شود در حافظه وبلاگم ، که :

دیشب عروسی کاپیتان بود

جای همگی خالی . کلا خوب برگزار شد ولی من به دو دلیل نتونستم اونجوری که می بایست از مراسم لذت ببرم . اول اونکه عروسی تنها برادرم بود و 90% حواسم به حواشی ماجرا بود که درست برگزار بشه ( ناگفته پیداست که اون 10% بقیه حواسمم صرفا به دختر مخترا معطوف بوده :دی )  و دوم اینکه پام بی اندازه اذیت می کرد گرچه من سعی کردم خیلی به روی خودم نیارم .

پ .ن : عروسی امیر رباط صلیبی پام پاره شد . عروسی رضا ، زونا گرفته بودم ، عروسی برادرمم ساق پام به لطف لگد یک فروند خر کرمانشانی ، نابود شده بود . عروسی بعدی ایشالا روی ویلچیر می بینمتون !



جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠
446

 

when this year end and that year again ! , oon lahze , oon lahze ! we eat it

فرازی از سخنان مامی جان خطاب به عروس فرنگی در خصوص معرفی " سمنو " 

 

                                         



جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠
445

- یکی از روزهای مانده از مهر ، تولد دوستیست که کیبوردم لال می شود از نوشتنش . گفتم تا خونه هستم و کیبورد هست و مانیتور و تمدن ! مثل یک انسان متمدن تولدت را تبریک بگویم . به خودم که با تو دوست هستم تا همیشه تا هنوز .

تولدت مبارک ! / دوست پاییزی من / بدون تو / تمام فصلهایم / بوی هرچه زمستان است می دهد ( امضا محفوظ )

- اگرچه مشغله روزگار و ارتباطات از هم گسیخته فامیلی باعث شده که این موشهای کوشولو عموی واقعی و برحق خود را درست و حسابی بجا نیاورند اما هنوز هم عشق ما هستند این عموجانهای مدل 90 ( نسل چهارمی ها )

- در رابطه با راستای اینکه مراسم عروسی برادرمان ، آفت جیبمان شده و در رابطه با راستای اینکه دیروز کت و شلوار خریدیم به قیمت خون بابای فروشنده ، و در رابطه با راستای آنکس که به ما گفت " برو از آنجا بخر ، حراجی است ! " خانه اش ویران باد و در رابطه با سایر راستاها ، از همین تیریبون اعلام می نماییم که بچه ی آقامون نیستیم اگر دستکم به اندازه 3 برابر قیمتش ازش استفاده نکنیم . لذا اگر ده سال دیگر دست ما دم کنی BOSS دیدید تعجب نکنید ( تازه بعد ده سال  ! )

- آهنگ وبلاگ رو دارید ؟ لباس غواصی بپوشید برید به عمق آهنگ ...